|
| | شنبه، 13 شهريور ماه ، 1389 | |
 |
| گروه مقاله | دین،فرهنگ و فناوری اطلاعات | |
| عنوان مقاله | بررسى موانع و مشكلات ايجاد سيستم خبره فقه | | نویسنده | احمد مینایی | | بازدید | 111 |
| تاریخ انتشار | 1384-04-01 |
| فایل مطلب |  |
| متن مقاله | اشاره بهدنبال انتشار مقاله امكانسنجى سيستم خبره فقه در شماره 4 رهآورد نور، نوشته حاضر به موانع و مشكلات عام پيادهسازى سيستم خبره فقه مىپردازد؛ موانع عام سيستم خبره فقه، همان محدوديتهاى سيستمهاى خبره به طور كلى و براهين نظرى و مفهومى عليه هوش مصنوعى مىباشند.
مقدمه يكى از مسائل ضرورى ايجاد سيستم خبره فقه، شناسايى و مقابله با موانع و مشكلاتى است كه در مقابل توليد و توسعه اين سيستم وجود دارد. مشكلات و موانع سيستم خبره فقه را مىتوان به دو دسته كلى تقسيم نمود: موانع عام كه در خصوص ايجاد هر سيستم خبرهاى وجود دارد و موانع خاص كه در رابطه وضعيت و محيط ويژهاى است كه سيستم خبره فقه براى آن توليد مىشود؛ يعنى همان مشكلات ويژه سيستم خبره فقه و علوم مقدماتى آن. اين نوشته تنها به بحث درباره موانع عام اختصاص يافته است و سخن از مشكلات و موانع خاص اين سيستم را به نوشتهاى ديگر موكول مىكنيم. موانع عام، خود به دو دسته موانع مفهومى و موانع اجرايى تقسيم مىشوند:
الف - موانع مفهومى اين بحث بيشتر در حوزه فلسفه هوش مصنوعى مطرح مىگردد. مقصود از موانع مفهومى، همان ادلهاى است كه از نظرگاه فلسفى براى ردّ و بطلان هوش مصنوعى و سيستمهاى خبره ايراد مىشود. اين استدلالها بيشتر از سوى فلاسفهاى مطرح مىشود كه در مورد مدل رايانهاى ذهن تحقيق مىكنند و در راستاى اين استدلالها، امكان شبيهسازى هوش مصنوعى و مدلسازى ذهن آدمى را مورد بحث و بررسى قرار مىدهند.
مدل رايانهاى ذهن مدل رايانهاى ذهن، مسأله كم سابقهاى نيست و توجه به تاريخ علم بشر نشان مىدهد كه از اواسط قرن هفدهم، بشر در پى عرضه مدلى براى مغز و ذهن آدمى بوده و مدلهاى ارائه شده در هر زمان متكى بر آخرين دستاوردهاى علمى آن عصر بوده است. در اواسط قرن هفدهم هنگامى كه ساعتهاى آبى و پمپهاى هيدروليكى آخرين دستاوردهاى علمى شمرده مىشدند، دكارت يك مدل هيدروليكى درباره مغز عرضه نمود. نيم قرن بعد، «لايپ نيتز» فعاليتهاى مغز را شبيه به فعاليت يك كارخانه تشبيه نمود؛ فرويد براى توضيح فعاليتهاى ذهن از تئورىهاى الكترومغناطيس استفاده نمود. پس از او، شرينتون مغز را به يك دستگاه تلگراف تشبيه نمود و با آمدن تلفن و جايگزين شدن آن به جاى تلگراف، خيلىها ادعا كردند كه مغز حالت يك سويچ بُرد را دارد. بنابراين، عدهاى بر اين اعتقادند كه اگر الآن ما مغز را به عنوان يك رايانه در نظر مىگيريم و اصطلاحاً نرمافزار و سختافزار خاص به خود را دارد. اين در واقع، يكى از مصاديق اين تمايل تاريخى است كه سعى كرده است تا مدلى براى مغز ارائه دهد كه همواره منطبق بر آخرين دستاوردهاى علمى باشد. البته گفتنى است كه نقطه خاستگاه عرضه اين مدل در رايانه با مدلهاى قبلى متفاوت است. اما نقطه اختلاف در اين است كه بشر در پى ساختن دستگاهى بوده است كه بتواند هوش آدمى را شبيهسازى (Simulate) نمايد. به همين جهت، تمسك به اين مدل نمىتواند چيزى خارج از انتظار باشد. زمينه پيدايش تفكر مدل رايانهاى ذهن، از حوزه پردازش زبان طبيعى آغاز گرديد. براى روشن شدن مسأله، مثالى از اين صحنه تفكر مطرح مىگردد: وقتى با يك زبان خارجى روبهرو مىشويم كه هيچ اطلاعى از آن نداريم، اين زيان به صورت يك سرى از سر و صداهاى ممتدى در نظر ما پديدار مىشود كه براى ما امكان ندارد تا مشخص نماييم كه كجا اين جملات قطع مىشوند؛ اما نسبت به زبانى كه خودتان تكلم مىكنيد، مسئله كاملاً فرق مىكند و شما به وضوح متوجه مىشويد كه جمله كجا تمام مىشود و جمله بعد از كجا شروع مىشود. از نظر كسانى كه تئورى يا مدل رايانهاى ذهن را مطرح مىكنند، اين امر يك مسئله دشوارى است؛ بلكه يك معماست؛ چون اگر بگوييد اين تقطيع؛ يعنى قطع و وصل شدن جملات، صفت عينى محركهايى است كه شما از خارج دريافت مىكنيد، در اين صورت اين اشكال ايجاد مىشود كه چرا در مورد زبانهاى خارجى اين تقطيع را احساس نمىكنيم و اگر تقطيع اين جملات صرفاً فرافكنى ذهن است، چطور مىتوانيم مسئله مزبور را توضيح دهيم. اگر پردازش اين اطلاعات را حاصل درك ناخودآگاه قوانين گرامرى مشترك ندانيم و فهم گرامر را پردازش اطلاعات يكسان در نظر بگيريم، در اين صورت براى اين فعاليت ذهنى يك مكانيسم درونى روانشناختى قائل شدهايم. جستجو براى پاسخ دادن به اين موضوع كه چه مكانيسم درونى دخالت مىكند كه ما چنين دركى داريم، با رشد شاخههاى مختلف علوم وابسته به پروژه هوش مصنوعى، شكوفايى بيشترى پيدا كرد. هدف پروژه هوش مصنوعى، ساختن ماشينهايى بود كه بتوانند رفتار هوشمندانه داشته باشند و يكى از اصول راهنماى پروژه مذكور اين بود كه هر سيستمى كه رفتارش هوشمندانه است، در نهايت، يك سيستم سمبليك فيزيكى است. بنابراين، در حوزه مكانيسمهاى روانشناختى از آنجا كه مغز در توليد رفتارهاى هوشمندانه دخالت تام دارد، بايد به مغز به منزله يكى سيستم سمبليك فيزيكى نظر كنيم؛ به بيان ديگر، مغز به عنوان يك رايانه در نظر گرفته مىشود و در اين حال، تمامى محاسبات ذهنى چيزى جز دستكارى علائم نيستند. در نتيجه، مىتوان گفت چيزى به نام «زبان فكر» وجود دارد كه شامل علائمى مىباشد كه ذهن در نتيجه تجزيه و تحليل اين علائم، فعاليتهاى ذهنى را ايجاد مىنمايد، مانند رايانه كه با تجزيه و تحليل رشتههاى بيت و بايت فعاليت خود را انجام مىدهد. مغز نيز همين كار را با علائمى به انجام مىرساند كه اين علائم متعلق به زبان فكر هستند و به صورت بيوفيزيولوژيك در مغز تجسم پيدا مىكنند. نتيجه ديگرى كه از پروژه هوش مصنوعى و علوم رايانهاى اين رشته به دست مىآيد، اين است كه هر سيستمى كه داراى مكانيسم درونى مشابهى باشد -صرف نظر از اينكه از چه مادهاى ساخته شده است- بايد هوشمندانه تلقى گردد و اين در واقع، جنبه كاركردى (Functionalistic) تئورى مذكور است كه مباحث زمينه پيدايش مدل رايانهاى ذهن را فراهم آورد؛ به اين هدف كه مكانيسمهاى درونى را بيابد تا بهوسيله آنها بتوان فعاليتهاى ذهنى را تبيين نمود. پروژه هوش مصنوعى با وجود موفقيتهاى بسيار زيادى كه داشته است، خالى از اشكال هم نبوده است. مسئله چارچوب و برهان اتاقچينى، دو اشكال معروف اين پروژه به شمار مىآيد:
1. مسئله چارچوب (Frame problem) پرسشى كه مسئله چارچوب به آن مىپردازد، اين است كه آيا مىشود انديشه آدمى را در قالب قوانين و قواعد مشخص پىريزى كرد؟ يكى از ويژگىهاى رفتار هوشمندانه آدمى اين است كه واكنش مناسبى در برابر شرايط و حوادثى داشته باشد كه به صورت غير مترقبه حاصل مىشوند. به عنوان مثال، وظيفه راننده اتوبوس اين است كه هر روز در مسيرى مشخص حركت كند و در ساعتهايى معين در ايستگاههاى مختلف توقف نمايد. اگر يكى از مسافران دچار سكته قلبى شد، راننده اتوبوس متحير مىشود كه آيا مطابق قانون شركت اتوبوسرانى در مسير خود به حركتش ادامه دهد و يا اينكه تغيير مسير دهد و بيمار را به بيمارستان برساند. راننده اتوبوس بر طبق شعور عرفى (Common sense)، اولويت را به رساندن بيمار مىدهد و فوراً تغيير مسير مىدهد. حال اگر قرار باشد رايانه جاى راننده را بگيرد، فقط مىتواند از قوانين مشخصى كه براى وى برنامهريزى شده است، تبعيت كند و همچون آدمى امكان داشتن يك رفتار انعطافپذير و واكنش انعطافآميز را ندارد. عدهاى پاسخ دادهاند كه اشكال در قوانينى است كه در برنامهريزى مورد استفاده قرار گرفتهاند. اگر تمامى حالات ممكن و حوادثى كه رخ مىدهد، به همراه تبصرههايش ضميمه قوانين گردند، آن گاه ماشين نسبت به اين قوانين رفتار انعطافآميزى خواهد داشت. به اين پاسخ اشكال شده است كه ما در مقابل بى نهايت حالت از شرايط و حوادث غير مترقبه قرار داريم و امكان اضافه كردن اين همه تبصره به قانون اصلى وجود ندارد و حال آنكه انسانها براى تشخيص اين حالتها بر شعور عرفى (Common sense) خود تكيه مىكنند. بنابراين، اگر قرار است كه رايانهها هم بتوانند رفتارى چنين هوشمند؛ يعنى يك رفتار معقول (Rational)داشته باشند، بايد آنها هم داراى اين شعور عرفى باشند. پس تنها راهى كه براى مدافعان هوش مصنوعى وجود دارد اين است كه اين شعور عرفى را به صورت قواعد و قوانين مشخص به رايانه القاء نمايند. بعضى از فلاسفه مخالف هوش مصنوعى معتقدند كه چنين چيزى امكان ندارد؛ چون شعور و معرفت عرفى علاوه بر آنكه شامل معرفت به حقايق مىباشد، شامل نوعى معرفت ديگرى به نام معرفت به چگونگى انجام يك كار (Knowing How) و يا مهارت (Skill) در آن نيز هست؛ يعنى اين كه فرد مهارت انجام يك كار را مىداند، مانند اينكه شناگر شيوه شنا كردن را مىداند و يا دوچرخهسوار براى آموختن مهارت دوچرخهسوارى روى قوانين و قواعد خاصى رفتار نمىكند؛ بلكه به طريق آزمون و خطا به تدريج كيفيت دوچرخهسوارى را مىآموزد و اين حالت به صورت مهارت ويژهاى در او به وجود مىآيد. به هر حال، از آنجا كه اين نوع معرفت، بخشى از شعور عرفى را تشكيل مىدهد و قابل بيان بر اساس قواعد و قوانين نيست، نمىشود آن را به رايانه سپرد. در مقابل، مدافعان هوش مصنوعى پاسخ دادهاند كه اگر چه شناسايى مفروضات اساسى معرفت عرفى و شعور عرفى بشر كار بسيار دشوارى است، اما محال نيست. هماكنون در آمريكا پروژهاى به نام CYC در جريان است(1) كه هدف آن شناسايى تمامى مفروضات معرفت عرفى است تا آنها را به صورت قواعد كاملاً مشخصى در اختيار رايانه قرار دهد و تا به حال نيز موفق شدهاند كه درصدى از اين كار را انجام دهند. اما فلاسفه مخالف هوش مصنوعى مىگويند حتى اگر موفق شويم كه همه مفروضات اساسى معرفت عرفى را شناسايى نماييم، اين تازه فاز اول كار است؛ چون دادن اطلاعات به رايانه و ذخيره كردن اطلاعات در آن به معناى داشتن رفتار هوشمندانه نيست؛ بلكه رايانه بايد بتواند از اين اطلاعات به طور هوشمندانه و صحيح استفاده كند. داشتن يك (Encyclopedia) كافى نيست؛ بلكه بايد بدانيم كه چگونه از آن استفاده نماييم و رايانه چگونگى استفاده از اين را نمىداند؛ زيرا به دليل مسئله ارتباط (Relevance) براى رايانه حل نشده است؛ يعنى نمىداند كداميك از حقايق به كداميك از حقايق ديگر مربوط هستند و به اين جهت، نمىتواند از اطلاعاتى كه در خودش ذخيره كرده است، به درستى استفاده نمايد و در نتيجه، امكان ندارد كه به گونهاى هوشمندانه از اين اطلاعات بهرهبردارى كند. اينكه كدام حقيقت به كدام حقيقت مربوط است، به جهانبينى و تصور ما از دنيا بستگى دارد و تصورات ما از دنيا در شرايط زمانى و مكانى مختلف متفاوت مىشود؛ مثلاً پاسخ اين سؤال كه «آيا مسئله جنسيت در داشتن حق رأى دخالتى دارد يا نه؟»، در زمانها و مكانهاى مختلف متفاوت است. بنابراين، اينكه چه چيزى به چه چيزى مرتبط است، به تصور ما آدميان از دنيا و واقعيات آن بستگى دارد و رايانه نمىتواند اين نوع محاوره و داد و ستد اطلاعاتى (Interaction) كه ما با دنيا و محيط اطراف خود داريم، داشته باشد. 2. برهان اتاق چينى(Chiness Room) مبتكر اين برهان، جان سرل مىباشد. هدف اين اشكال توضيح اين معناست كه نمىتوان رفتارها يا فعاليتهاى آدمى را صرفاً با داشتن يك مدل رايانهاى ذهن و آنچه را كه متعلق به ذهن است، به دست آورد؛ چون در مدل رايانهاى ذهن جايى براى شعور و حيثيت التفات (intentionality) باقى نمىماند. فرض كنيد كه كسى در يك اتاق دربسته قرار گرفته است و اين اتاق يك دريچه ورودى و يك دريچه خروجى دارد. فردى كه در داخل اتاق قرار گرفته است، به هيچ وجه از زبان چينى اطلاع ندارد. اما داخل اين اتاق يك دفترچه دستورالعمل قرار دارد و يك جعبه از الفباى حروف چينى. از دريچه ورودى نوشتهاى به الفباى چينى داخل مىكنند. اين شخص به دفترچه دستورالعمل نگاه مىكند. دفترچه دستور العمل به او مىگويد كه هر وقت علائمى با اين مشخصات دريافت كردى، علائمى با فلان مشخصات را از دريچه خروجى خارج كن. بنابراين، اگر جملهاى به الفباى چينى از دريچه ورودى وارد شود، مطابق آنچه در دفترچه دستورالعمل آمده است، جملهاى به الفباى چينى را از دريچه خروجى خارج مىكند. كسى كه بيرون از اتاق ايستاده است، گمان مىكند كه اين شخص زبان چينى را مىفهمد و دقيقاً به ازاى هر سؤال يا جملهاى كه به او مىدهد، يك جمله معادلى از سوى او دريافت مىكند؛ حال آنكه اين شخص به هيچوجه از زبان چينى اطلاع ندارد و نمىفهمد كه دارد چه عملى انجام مىدهد. سرل مىگويد: كار اين فرد داخل اتاق، دقيقاً كار ريز پردازنده (CPU) رايانه است و آن دفترچه دستورالعمل، برنامهاى است كه به رايانه داده مىشود. اين دفترچه دستورالعمل، يك فرهنگ لغت (ديكشنرى) نيست و توضيح نمىدهد كه معناى اين حروف چينى چيست؛ اين دفترچه فقط به شما مىگويد كه اگر حروفى را با اين شكل دريافت كرديد، حروف ديگرى را با شكلهاى ديگر خارج كنيد؛ به عبارت ديگر، رايانه فقط به شكل علامت حساسيت دارد. بنابراين، برخلاف تصور ناظر خارجى، اين شخص زبان چينى را نمىفهمد و بنا به ادعاى سرل به همين گونه هيچيك از فعاليتهاى ريانهاى داراى صفت التفات (intentionality) نمىباشد؛ برخلاف آنچه در مورد ذهن آدمى مشاهده مىشود. يكى از اشكالهايى كه به اين برهان گرفتهاند، به «اشكال سيستم» معروف است. در اين اشكال، مىگويند ما قبول داريم كه اين شخص زبان چينى را نمىفهمد و متوجه نيست كه دارد چه كارى انجام مىدهد؛ اما اين شخص نيست كه بايد زبان چينى را بفهمد؛ بلكه اين كل سيستم است كه زبان چينى را درك مىكند؛ به عبارت ديگر، آنچه مدافعان هوش مصنوعى مىگويند، اين است كه مجموعه سيستم مىفهمد و درك مىكند و CPU فقط يكى از اجزاى رايانه است و نه تمامى آن. سرل در مقابل اين اشكال پاسخ زيركانهاى مىدهد. او مىگويد: بياييد فرض كنيم كه فعاليتهايى را كه در اين اتاق صورت مىگيرد، درونى كنيم (internalize)؛ يعنى فرض كنيم كه اين شخص داخل اتاق تمامى دفترچه را به خاطر سپرده باشد و با شنيدن صدا، طبق دفترچه ذهنى خود واكنش نشان مىدهد؛ اما باز زبان چينى را نمىفهمد. او با گوش دادن به سر و صداهايى كه از دريچه ورودى مىآيد، سر و صداهاى ديگرى به عنوان جواب اعلام مىنمايد. از نظر ناظر بيرونى، اين شخص يك فرد مسلّط به زبان چينى به نظر مىرسد؛ در حالى كه به واقع اين گونه نيست. سرل در انتها مىگويد: راه حل سيستم، راه حل قانعكنندهاى نيست. بنابراين، فعاليتهاى رايانه هيچ جنبه التفات (intentionality)و شعور (Conscience) را دارا نمىباشد. پاسخى عام به موانع مفهومى هوش مصنوعى با دقت در مفاد اشكال اتاق چينى و مسئله چارچوب متوجه مىشويم كه در بسيارى از نقض و ابرامها سر بى صاحب تراشيده مىشود. در ابتدا، ضرورى است مراد و مفهوم هوش انسانى و هوش مصنوعى روشن شود تا بهخوبى موضع نزاع مشخص گردد. هوش به يك معنا در تمامى موجودات عالم سارى و جارى است. بنا به مفاد آيات و روايات و ديدگاه صدرالمتألهين در اسفار تمامى موجودات جهان داراى شعور و آگاهى مىباشند و همه موجودات اعم از حيوانات، نباتات و جمادات مىتوانند شاهد اعمال انسانها باشند و حتى افكار درونى و نيتهاى انسانها را متوجه شوند و هنگامه قيامت در محكمه عدل الهى در مورد كارهاى آنها شهادت دهند و بسى روشن است كه گواهى دادن، فرع بر آگاهى و شعور است. قدر مسلم اين است كه اين معناى از آگاهى و هوش در اينجا مراد و مقصود ما نيست. اما هوشمندى به معناى انسانى آن، امرى مخصوص مجردات است و اصلاً در عالم ماده، فرض هوش انسانى راه ندارد. همچنان كه حكمت متعاليه(3) در تعريف علم مىگويرد: «العلمُ هُوَ حُضور مُجرّدٍ عِنْدِ مُجَرّدٍ». اما با توجه به اينكه در حكمت متعاليه، نفس جسمانيه الحدوث است، به لحاظ فلسفى مىتوان احتمال داد كه انسان از رهگذر ژنتيك تكاملى بتواند به موجودات هوشمند مصنوعى دست پيدا كند؛ به بيان ديگر، اگر علم و دانش بشر بتواند روند طبيعى را كه ماده در عالم طبيعت بر اساس قوانين الهى طى مىكند تا به يك موجود مجرد تبديل شود و توانايى شناخت خود و جهان خارج از خود را دارا گردد، كشف نمايد، از نظرگاه فلسفى محال نيست كه بتوان اين روند طبيعى را سرعت بخشيد؛ مثلاً روندى كه چند ميليارد سال روى زمين طول مىكشد، در عرض چند ماه يا حتى چند روز بپيمايد و به يك موجود هوشمند مصنوعى برسد. از آنجا كه شيوه توليد آن طبيعى نبوده است، مصنوعى ناميده مىشود، هرچند در اين ميان از قوانين طبيعى نيز استفاده شده است. ايجاد چنين موجود هوشمندى، از نظر فلسفى محال نيست؛ اما اين موجود هوشمند ايجاد شده مانند رباتى نخواهد بود كه در كنترل ما باشد؛ بلكه همانند هر موجود هوشمند ديگرى به طور مستقل عمل خواهد كرد. واضح است كه چنين معنايى از هوش مصنوعى نيز مراد و مقصود ما نمىباشد. بعضى معيار هوشمند بودن يك برنامه رايانهاى را غير الگوريتمى بودن آن مىدانند؛ به اين بيان كه هر برنامهاى كه الگوريتميك باشد و روند مشخص و ثابتى داشته باشد، غير هوشمند است؛ اما برنامهاى كه در آن روند مشخصى طى نمىشود و طبيعتى متغير و احتمالى دارد، برنامهاى هوشمند مىباشد. آيا مىتوان معيار هوشمند بودن يك برنامه را صرفاً غير منطقى بودن و الگوريتم نداشتن آن دانست؟ سيستم خبره معمولاً در جايى مطرح مىشود كه طبيعت مسئله يك مسئله غير قطعى و احتمالى باشد و يا اينكه اگر داراى طبيعت قطعى است، موضوع آن قدر پيچيده است كه هزينه استفاده از الگوريتمهاى قطعى به اندازهاى بالا مىگيرد كه استفاده از آنها مقرون به صرفه نيست. البته ما در اينجا در صدد تعريف هوش نمىباشيم؛ زيرا هوش آدمى خود از مقولههاى ناشناخته علوم بشرى محسوب مىشود. تنها براى روشن شدن بحث در موانع مفهومى، اندكى به تعريف، كاربرد و موارد استفاده هوش مىپردازيم. آنچه در پروژه هوش مصنوعى به دنبال آن هستيم، نوعى هوشمندى واقعاً مصنوعى است. مصنوعى به اين معنا كه ماشين بدون هيچ گونه آگاهى علمى، كار هوشمندانهاى را انجام مىدهد و هوشمندى آن تنها در اين حد است كه عمل ماشين از ديدگاه ناظر بيرونى هوشمندانه تلقى مىشود و اما خود ماشين هيچ علم و اطلاعى به اين فرآيندى كه خود مجرى آن است، ندارد؛ همان گونه كه وقتى مىگوييم رايانه داراى چنين اطلاعاتى است، يعنى اين اطلاعات در حافظه جانبى رايانه قرار دارد، نه اينكه رايانه واقعاً نسبت به اين اطلاعات مطلع باشد. پس هوش مصنوعى معنايى از هوش نيست كه ماشين آگاهانه بداند چه مىكند؛ بلكه اين معنا كه هر جا سيستم به صورت اضطرارى كارهايى را انجام مىدهد كه از ديدگاه ناظر خارجى هوشمندانه محسوب شود، مورد بحث ماست. بنابراين، همان نقطهاى را كه جان سرل در صدد اشكال به آن بود، ما مىپذيريم و همين مقدار شبيهسازى عمل هوشمندانه براى ما كافى است و مقصود از هوش مصنوعى را برآورده مىسازد. ماشينى كه از يك طرف كلمات چينى به او داده مىشود و بر اساس يك سرى دستور العملها و يك سرى حروف الفباى انگليسى جملاتى را به زبان انگليسى تنظيم مىنمايد كه ترجمه آن، جملات چينى است، براى ما كافى است كه آن ماشين را هوشمندانه تلقى كنيم. مقصود سرل از نفى هوش در اينجا، هوش به معناى بشرىاش مىباشد كه همراه با علم و آگاهى و صفت التفات (intentionality)است. ماشينى كه در بازى شطرنج از كاسپاروف مىبرد، عمل هوشمندانهاى انجام داده است، هرچند خود به آن التفات و آگاهى نداشته باشد. تنها هوش مصنوعى به اين معناست كه قابل كنترل مىباشد؛ اما هوش انسانى مصنوعى آزمايشگاهى به معنايى كه پيشتر توضيح داديم، قابل كنترل نيست و در اختيار ما قرار ندارد. به اين ترتيب، رايانه اگر فرضاً بخواهد بر اساس مبانى شيخ انصارى اجتهاد نمايد، نه مبانى شيخ انصارى را مىفهمد و نه سؤال و عبارتى كه ما به او مىدهيم و نه پاسخهايى را كه ارائه مىدهد، درك مىكند؛ اما از ديد ناظر بيرونى بر اساس مبانى شيخ انصارى اجتهاد مىكند. حال اگر چنين سيستم هوشمندى را طراحى نموديم و تعريف هوش به اين معنا را پذيرفتيم، بايد ماشين كار يك فرد خبره هوشمند طبيعى را تقليد نمايد، مانند ماشين مترجم كه با مترجم طبيعى فرق دارد؛ مترجم طبيعى مفهوم كلمات را مىفهمد؛ ولى مترجم ماشينى معانى واژهها را درك نمىكند و فقط مىداند كه اين الفاظ در اين جمله چه معنايى دارند و صرفاً كار شبيهسازى را انجام مىدهد. ب - موانع اجرايى در بخش پايانى اين نوشتار، به مشكلاتى كه در مورد ايجاد هر سيستم خبرهاى وجود دارد، اشاره مىنماييم. فرايند تبديل دانش يك فرد خبره به سيستمى رايانهاى كار آسانى نيست و موانعى چند را به دنبال دارد: 1. ساخت يك سيستم خبره درخور توجه ممكن است نيازمند چندين سال تلاش مستمر و نيروى عديده انسانى باشد. فرآيند استخراج تخصص از فرد متخصص (Knowledge Elicitation) و بررسى روش مفيد براى ارائه آن به كاربر، بيشترين زمان را به خود اختصاص مىدهد. 2. در آغاز آنچه متخصص مىگويد، طبيعتى فهم ناشدنى دارد. متخصصان فكر مىكنند كه درباره موضوع مورد بحث خود به روشنى و سادگى پاسخ مىگويند؛ در حالى كه نه تنها اصطلاحات آن تخصص گيجكننده است، بلكه چگونگى هماهنگى آنها با هم نيز چنين است. 3. فرد متخصص قادر به ارائه مدلى از دانش و مهارت خود نمىباشد. در بسيارى از موارد بر دانش پنهان خود تكيه مىكند و نزد خود او مسلم و مفروض است. 4. در بسيارى از مسائل كلان، شخص خبره قادر به تقسيم مسئله به مسائل كوچكتر نمىباشد. 5. شخص خبره عموماً تصميمات خود را به صورت تخمينى و بدون تعريف مقادير خاص بيان مىكند. 6. روند يادگيرى خبره از محيط، در اثر مرور و ممارست بوده است و ضابطهمند كردن اين روند، بسيار مشكل است. - شعور عرفى و عمومى فرد خبره به تدريج افزايش يافته است. به اين جهت، خود شايد نتواند روش استنتاج و استدلال خبرههاى آن فن را بيان كند؛ چون هيچگاه در صدد برنيامده است كه از زاويه بيرونى به تخصص خود و خبرههاى همگن خود نگاهى داشته باشد. همچنين عدم وجود ابزار مناسب براى دريافت و نمايش دانش خبره، از جمله مشكلاتى است كه عموماً در مسير ايجاد هر سيستم خبرهاى وجود دارد.
|
| پی نوشت | 1. اين اصطلاح از واژه Encyclopedia يا Cyclopedia گرفته شده است. 2. محسنى، محمدرضا و بيدگلى، سهيل، هوش مصنوعى الف تا ى، ص 14. 3. ملاصدرا، الاسفار الاربعه، ج 3، ص 490.
|
 بازگشت | |
|
|