|
| | شنبه، 13 شهريور ماه ، 1389 | |
 |
| گروه مقاله | پایگاه های اسلامی | |
| عنوان مقاله | اينترنت بسان سمبلى براى خدا | | نویسنده | عيسى جهانگير | | بازدید | 125 |
| تاریخ انتشار | 1384-02-01 |
| فایل مطلب |  |
| متن مقاله | ترجمه و نقد : عيسى جهانگير اشاره آنچه در مقاله «اينترنت بسان سمبلى براى خدا» نوشته چارلز هندرسِن مطرح مىگردد، در واقع ارائه يكى از ديدگاههايى است كه درباره تأثير اينترنت و فنّاورى نوين اطلاعاتى در تصور انسان از خدا بحث مىكند و ما با وجود همه انتقادهايى كه نسبت به مبانى اين نظريه و تعابير بهكار رفته در آن داريم، به منظور آشنا نمودن خوانندگان با اين نوع ديدگاهها آن را در معرض استفاده و اطلاع قرار مىدهيم. گفتنى است كه اين مقاله توسط مترجم آن آقاى عيسى جهانگير مورد نقد و بررسى قرار گفته كه بعد از نوشته مزبور ارائه گرديده است. اينترنت، پنجره جديدى براى انسان گشوده است كه از طريق آن مىتوان «بىنهايت» را به نظاره نشست. شرى تركل (Sherry Turkle) در تحقيق خود در زمينه هويت انسان در عصر اينترنت مىگويد: «كاربران بىشمار اينترنت كه وى با آنان مصاحبه كرده است، تجربه اينترنتى خود را همراه با معنويت و روحانيت توصيف مىكند». در اين مصاحبهها، مردم به او مىگويند كه شبكههاى رايانهاى پر از طنين عميقترين احساسى هستند كه بيان مىدارد زندگى پيشبينىپذير نيست. اين شبكهها تفكر و تأمل مذهبى را بر مىانگيزند. يكى از مصاحبه شوندهها به تركل گفته است: «خدا و علم براى من به طور هماهنگ جمع شده است و چنين چيزى را رايانهها برايم ممكن ساختهاند». بدين ترتيب، در مصاحبه با مجله تايمز (Times)، تركل حتى پا را فراتر نهاده، اظهار مىكند: «مردم به اينترنت به مثابه سمبل جديدى براى خداوند مىنگرند». وى در تبيين اين ادّعا مىگويد كه مردم، شبكههاى الكترونيكى را همانند خود زندگى تجربه مىكنند؛ بدين شكل كه زندگى به وسيله نيرويى پرورش و تكامل مىيابد كه نه دركش مقدور است و نه قابل كنترل است. اينترنت، يكى از برجستهترين نمونههايى است كه «خود سازمان دهنده» (Self-organized) مىباشد و نكته اساسى همين است؛ چنان كه خداوند نيز موجودى نامتمركز و همه جا شمول است. تركل اين جملات را در كنار هم قرار مىدهد، نه مانند يك فرد مذهبى كه مىكوشد چيزى را اثبات كند؛ بلكه همچون دانشمندى كه تلاش مىكند آنچه را در حال روى دادن است، به تفصيل و با دقت درك كند. اكنون بايد ديد كه سمبل بودن اينترنت براى خداوند به چهگونه و تا چه اندازه خوب است. من به عنوان يك مسيحى متعهد، متكلم و كسى كه هر روز با اين رسانه جديد در ارتباطم، مىخواهم نگاه موشكافانهترى به آراء و افكار و اين تمثيل تركل بيفكنم. اگر اينترنت آغشته با چنين معانى مقدسى است، چگونه سمبلى است؟ ممكن است براى بسيارى ارتباط با خداوند و اينترنت، همسان به نظر آيد؛ اما دلايل و منابع مسلم چندى براى مخالفت با اين پندار وجود دارد. رايانه در نهايت، يك ماشين و دستگاه است. بديهى است پروردگارى را كه معمار هستى و آفريننده انسان تعريف مىشود، نمىتوان يك ماشين دانست. به علاوه، دستگاهها به عالم ماده تعلق دارند؛ در حالى كه اغلب مردم خدا را بسان وجودى نامرئى، روحانى و نيرويى غير قابل مشاهده مىدانند. البته، تركل در كتاب خود تحت عنوان «زندگى بر روى صفحه نمايش» on the Screen Life معتقد است كه شبكههاى ديجيتالى امروزى بسيار فراتر از دستگاههاى فيزيكى صرف هستند كه با سيم به يكديگر متصل شدهاند. در شبكههاى معاصر، مرزهاى موجود در ميان انسان و دستگاههاى صرف درهم مىشكنند. همچنان كه رايانهها قادر به انجام كارهايى هستند كه زمانى فقط توسط انسان صورت مىگرفت، و همانگونه كه مردم اغلب كارهاى روزمره خود را با رايانههاى خود انجام مىدهند، شبكههاى رايانهاى نيز سرانجام نه تنها مانند بخشى از خود يك فرد، بلكه امتداد خود خواهند بود. افزون بر اين، به نظر مىرسيد كه اينترنت در همان آغاز از لحاظ اندازه و كاركرد، در حال گسترش بوده است و اين گسترش همراه با نيرويى است كه نه قابل پيش بينى است و نه قابل برنامهريزى. شهرت و محبوبيت اينترنت به جايى رسيد كه حتى كارشناسان زبردستى چون بيل گيتس را به حيرت واداشت. واقعيت اين است كه به هزار و يك دليل مىتوان اظهار داشت كه رشد و گسترش اينترنت بسيار فراتر از ظرفيت، گنجايش و توانايى معماران خويش در كنترل آن مىباشد. اگر اينترنت به منزله سمبل خداوند ايفاء نقش مىكند، بايد پرسيد كه اين استفاده و سمبل چه نوع سمبلى است؟ يا مهمتر از آن، اين سمبل به چه نوع خدايى معطوف است؟ بديهى است اينترنت كاملاً متفاوت با سمبلهايى است كه در اديان رايج و مشهور است. خداى آفريننده، همه جهان و جهانيان را با يك فرمان به هست شدن و هستى فرا مىخواند. اينها تصاويرى است كه مذهب در برابر ما قرار مىدهد. امروز اين تصاوير به واسطه حضور در اينترنت، در اذهان بشر تداعى مىشوند. هنگامى كه اين تصاوير را در زمينه تاريخى و باستانى آن جدا كرده و توسط رايانه در مقابل چشمانمان قرار دهيم، آشكار مىشود كه تا چه اندازه براى آنها اعتبار و هميت باقى مىماند. در دورانى كه كه ما از وابستگى متقابل انسان و طبيعت بيش از پيش آگاهيم، بسيار مغرورانه خواهد بود كه انسان را صرفاً به اين دليل كه همانند خداوند آفريده شده، برترين موجود بدانيم. در اين جامعه پساصنعتى، سمبلهاى سنتى زندگى معنوى ساختار شكنى شده و سمبلهاى نامناسبى براى بشر به وجود آمده است. چندى است كه دانشآموزان مدارس آمريكايى به گونهاى آموزش ديدهاند كه جهان را از منظر علمى نگاه كنند. سيارهها، ستارگان و تمام كهكشانها به شكل اتفاقى در عالم پخش شدهاند. وقتى با رويكردى علمى در مىيابيم كه مفاهيمى چون «بالا» و «پايين» سازههايى كاملاً بشرى هستند، ديگر چه معنا خواهد داشت كه از آسمان در بالاى سر و جهنم پايين سخن بگويم. در زمان ما، علم خط فاصل دقيقى بين فهم مردم از سازوكار واقعى جهان و تصورات مذهبى از سازوكارهايى كه بايد جهان طبق آنها عمل كند، كشيده است. با افول و زوال قدرت سمبلهاى دينى مشخص، سمبلهاى ديگرى ظهور كرده و جاى آنها را مىگيرند. با ارزيابى مجدد زيبايى و ظرافت طبيعت، معمولاً اشياء جهان خارج را آن گونه مىبينيم كه گويى نيرويى سمبليك دارند؛ كوهها، رودها، اقيانوسها سخن از قدرت و حضورى ماوراى خويش سر مىدهند؛ گياهان و حيوانات، نه به مثابه موجودات و مخلوقاتى براى استفاده و لذتجويى انسان، بلكه به عنوان بخشهاى متحدى از يك كل بزرگتر مشاهده مىشوند. از اين گذشته، چنين تغييرى در سلسله سمبلهاى مقدس نه از روى هوس يكايك مؤمنان، بلكه از دل مجموعهاى از عوامل فرهنگى، اجتماعى و سياسى برخاستهاند. آشكارا، دورنماى دين آمريكايى دچار آشوبهاى تكان دهندهاى است. از زمان پيدايش جمهورى، آمريكايىها بيرون از زندگى دينى خويش كه معمولاً وابسته به يكى از چند فرقه مسيحى است، زندگى كردهاند. اين فرقهها و مكاتب كه تاريخ ملت آمريكا ارتباط و آميختگى شديدى با آنها دارد، امروزه در حال افول است. همچنان كه فرقههاى كهن از بين مىروند، گروهاى دينى جديد ظهور مىكنند و جاى آنها را مىگيرند؛ گروههايى چون: كليساهاى كوچك، كليساهاى از راه دور و گروههاى اخلاقى. در همين حال، معبد بودايى، مسجد مسلمان و كتابفروشى عصر جديد، بخش جداناپذيرى از معنويت در وضع كنونى آمريكا شده است. در حال حاضر، زندگى معنوى در آمريكا به جاى اينكه در داخل فرقههاى سنتى شكل گيرد، از طريق جنبشها، انجمنها، شبكهها، وزارتها و البته رسانههاى ارتباط جمعى شكل مىگيرد. اگر خداوند در گذشته به عنوان امرى صرفاً فرامادى درك مىشد، در عصر اطلاعات به طور فزايندهاى در جاهاى عمومى و همگانى قابل مشاهده و در هر لحظهاى از زمان قابل دسترسى است. اگر در دوران امپراطورى، پروردگار از روى اريكهاى از بالا فرمانروايى مىكرد، در عصر دموكراسى در درون دلها و اذهان تكتك مؤمنان جاى دارد و تمامى مخلوقات داراى جايگاه مهم يكسانى در دايره زندگى هستند. اگر در زمان حكومت سلطنتى، خداوند از طريق فرامينى از بالا با مخلوقاتش ارتباط برقرار مىكرد، در جهان شبكهاى خداوند ارتباطى (Relational) است؛ خداى عصر اطلاعات، در درون ارتباطات و رخدادهاى زندگى سخن مىگويد. اگر در دوران صنعتى، خداوند تنها به مثابه طراح بزرگ و پديد آورنده قوانين طبيعت تلقى مىشد، در دوران كنونى خداوند در روابط شخصى مردم براى همگان در دسترس مىباشد. خداى عصر اطلاعات خداى دست نيافتنى، دور و بىحركت نيست؛ بلكه شريك پرشور و حرارتى است كه همواره احساس رشد و تحول را در ما مىدمد و مخلوقات خود را همانند خود مىسازد. اگر اينترنت، رفتهرفته به منزله سمبل و كنايهاى براى پروردگار نگريسته مىشود، بدين جهت نيست كه سمبلى جديد به گونهاى معجزهآسا از آسمان فرود آمده است؛ بلكه اين نگرش از طريق همان فرايندى است كه اغلب سمبلهاى دينى پا به هستى نهادهاند كه طبيعتاً خارج از تجربه روزمره انسانهاى موجود است. آن زمان كه فرمانروايان بر ملل زمين حكمفرمايى مىكردند، خداوند از بلنداى كوهها با مردمان ساكن در نزديك آنها سخن مىگفت و با خداوند نيز همچون يك فرمانروا سخن گفته مىشد. بدين سان در عصر اطلاعات، خداوند به عنوان موجودى در درون و از طريق شبكهاى كه ما را به يكديگر متصل مىكند، درك مىشود. از برخى جهات آن شبكه، اينترنت است. با اين حساب بايد پرسيد كه چرا و يعنى چه؟ چرا براى مثال، اينترنت به چنين نماد قدرتمندى براى خدا تبديل شده است؟ چرا تلفن چنين نشده است؟ مگر تلفن ابزار ارتباطى نيست كه همه انواع ارتباطات بشرى را توسط شبكهاى از سيمها تسهيل مىكند؟ يا چرا تلگراف اين چنين نيست؟ و يا مادر همه آنها، دستگاه چاپ، اين گونه نيست؟ هيچ يك از تلفن، تلويزيون يا دستگاه چاپ در تصويرنگارى دين سازمانيافته چندان مهم جلوه نكردهاند. بر اين اساس، حال كه اين اختراعات فنّاورانه به نمادهاى مذهبى مبدل نگشتهاند، چرا فنّاورىهاى رايانهاى چنين مقدس مىنمايند؟ آيا اين پديده نيز صرفاً يك مُد زودگذر ديگرى است كه به تدريج عادى و عرفى خواهد شد؟ بر اين باورم كه آنچه در حال حاضر نظارهگر آنيم، چيزى فراتر از يك مُد گذرست. من به اين نتيجهگيرى كاملاً اعتماد و اطمينان دارم؛ زيرا تاريخ گواهى مىدهد كه عصر اطلاعات از خيلى زمان پيشتر در حال روى دادن بوده است. اين دگرگونىها فزاينده و متراكم بودهاند و ما متوجه جريانهاى ژرفى كه تا اين اواخر نزديك بود ما را از ميان بردارند، نشده بوديم. براى پى بردن و توجه به پديدههايى به اين بزرگى، نيازمند مدتى وقت و زمان است. همچنان كه مارشال مك لوهان و كونتين فير در عبارت «رسانه، همان پيام است» مطرح مىكنند كه: «وقتى با يك وضعيت كاملاً جديد روبهرو مىشويم، ما معمولاً خودمان را به اشياء و حال و هواى گذشته متصل مىكنيم. ما به حال از طريق آينه عقبنما نگاه مىكنيم و عقب عقب بسوى آينده مىرويم». در آغازين ساعتهاى قرن بيست و يكم تغييرات چندان بهسرعت روى مىدهند كه حتى متعهدترين افراد به نظامهاى اعتقادى و ارزش گذشته مجبورند تا صرفاً براى ماندن در اين مسير چشمان خود را بر آينه عقبنما ببندند. در زمانى كه شتابان و با سرعت به سوى عصر اطلاعات پيش مىرويم، دانستن اينكه در كجا قرار داريم، به همان اندازه مهم مىشود كه بدانيم از كجا آمدهايم. در واقع اين دانش به مسئلهاى حياتى تبديل مىشود. افزون بر اين، وقتى از چشم انداز آينده به گذشته مىنگريم، تازه متوجه چيزهايى مىشويم كه قبلاً با بىتوجهى از كنار آنها مىگذشتيم؛ براى نمونه، فردى متوجه مىشود كه فنّاورىهاى ارتباطى رايانهاى پيشرفت ناگهانى بسيارى داشته است. اكنون مردمان يهودى، مسيحى و مسلمان مىدانند كه كتابهاى مقدس آنها قرنهاست كه توسط دستگاه چاپ توليد شده و از طريق شبكههاى متشكل از مراكز نشر و كتابفروشىها توزيع شدهاند. ظهور ناگهانى اين متون در اينترنت نشانگر يك قدم ديگر در راستاى مسيرى است كه به اندازه تاريخ درازا دارد. سالها يهوديان، مسيحيان و مسلمانان مفتخر بودند كه به عنوان «اهل كتاب» شناخته مىشدند. در قرن حاضر مشاهده مىكنند كه تا چه اندازه عميقترين اعتقادات آنها و ژرفترين دانش آنها درباره خدا، به طرز جبرانناپذيرى با محصول صنعت بشرى در ارتباط است. امّا حقيقتى كه مغفول مانده اين است كه آن عقايد تا حد زيادى توسط فنّاورى شكل گرفتهاند؛ فنّاورىاى كه فهم كتابهاى مقدس را امكانپذير ساخته است. دستگاه چاپ ابزارى بود كه بر ابزارسازها تأثير شگرفى داشته است. معمولاً در سرتاسر تاريخ دين سازمان يافته، فنّاورى، چه خوب و چه بد، نوعى الهيات بوده است. احتمال دارد كه بسيارى از اهل ايمان با آگاهى از بزرگى و وسعت اين دگرگونىها، نوعى احساس ترس، نگرانى يا حتى تعجب داشته باشند. بسيارى از اجتماعات ديندار با انكار اهميت پديدههايى كه در اطراف آنها اتفاق مىافتد، واكنش نشان خواهند داد كه تا حدودى اين امر، دليل افزايش جنبشهاى بنيادگرا در ميان اديان جهان به حساب مىآيد. بنياد گرايى، نشانه دگرگونى اجتماعى سريع است. رواج دوباره و ناگهانى بنيادگرايى دليل مطمئنى براى سرعت تغييرات است، بهخصوص تغييراتى كه قلوب و اذهان مردم را جريحهدار مىسازند. دگرگونىهاى عظيمى كه تصويرنگارى معنوى دين عمومى را تغيير شكل مىدهند، فقط بنياد گرايان بيمناك را هشدار نمىدهند؛ بلكه انسانهاى متفكر، تحصيل كرده و بهرهمند از دانش علوم تجربى و فنّاورى رايانهاى نيز نوعى شكاكيت شگرف در تصويرنگارى جديد خواهند داشت. آيا تعهد فرهنگ مدرن به فنّاورى رايانهاى به اين معناست كه يك شكاف همواره فزايندهاى بين دارندگان اطلاعات و فاقدان آنها، يا بين تهيدستان و ثروتمندان خواهد بود؟ آيا خداى جديد عصر اطلاعات فقط به اشخاصى اهميت خواهد داد كه فرصت كافى براى برخوردارى از رايانههاى حرفهاى را داشته باشند؟ آيا شبكههاى رايانهاى در همان جهتى كه تلويزيون رشد كرد؛ يعنى به سوى يك رسانه تفريحى تا يك رسانه روشنگر رشد خواهند كرد، يا به سوى فنّاورىاى كه موفقيت آن تنها زمانى است كه كاربران آن، مصرف كنندگان غير فعال باشند؟ آيا تجاربى كه فنّاورى جديد در سر مىپروراند، جايگزين كمارزشى براى زندگى معنوى و مقتدر ارائه خواهد كرد؟ در اين جهان ناآرام، آيا دين آن گونه كه كارل ماركس گفته بود، بسان افيون جديد نيرومند انسانها خواهد بود؟ عجيب آنكه شدت چنين سؤالهايى، شايد خود محكمترين دليل بر اين باشد كه در حقيقت اينترنت نماد بسيار خوبى براى خداست. همانگونه كه پلتليش Tillich Paul، متكلم بزرگ، چندين دهه پيش اظهار كرده، كارآمدى و قدرت نماد دينى را مىتوان به دو شيوه مختلف سنجيد: نخست آنكه نمادهاى دينى از اين جهت مؤثر و مهم مىشوند كه از طريق آنها نوعى ارتباط بين اشياء محدود جهان و قلمرو نامحدودى كه آن اشياء متعلق به آن هستند، فهم و درك مىشود. بر اين اساس، امروزه تصور بر اين است كه اينترنت پنجره جديدى را به بشر عرضه مىكند كه به وسيله آن مىتوان بىنهايت بودن را نظاره كرد. تليش با اين حال گفته است كه همچنين معيار كاملاً متفاوت و به نوعى متعارض وجود دارد كه توانمندى نماد دينى به وسيله آن سنجيده مىشود. يك شىء از جهان واقعى تنها زمانى به نماد دينى مؤثر تبديل مىشود كه »معناى آن به وسيله چيزى كه بدان اشاره دارد، نفى شود.» در اين صورت، اينترنت سمبل خوبى براى خداوند خواهد بود و با تبديل شدن به يك افيون جديد نيرومندتر به ما خيانت نخواهد كرد؛ بلكه همواره ما را به فراسوى خودمان و فراسوى هر آنچه كه اينترنت در حال حاضر است يا هر آنچه مىتوانست باشد، سوق خواهد داد. نقد و بررسى اينترنت به مثابه سمبلى براى خدا از جمله مقالات زيبا و در عين حال قابل تأمل چارلز هندرسِن، مدير اجرايى «انجمن دين و زندگى عقلانى» Association for Religion and Intellectual lifeاست. امروزه مقالاتى از اين نوع كه به ارتباط دين و فنآورى روز مىپردازند، از اجناس پر رونق و زرق و برقدار بازار دانش جهانى شمرده مىشوند. با اين حال، آشكارا پيداست كه انديشهها و نظريههاى موجود در خصوص اين ارتباط از تفاوت و ناهمگونى نسبتاً زيادى بر خوردارند؛ چنان كه از ديدگاهها و با رويكردهاى گوناگونى نسبت به اين مسئله نگريسته مىشود؛ براى نمونه، گروهى از نويسندگان اين موضوع در شمار تكنسينها، مهندسان و متخصصان فنّاورى جديد هستند كه خود بسته به دغدغه دينىشان در كنار حرفه مهندسى خود سخنان مختلفى در اين باب زدهاند. همچنين گروهى نيز از دينپژوهان و دينشناسانى هستند كه با زبان فناورى جديد اطلاعات و ارتباطات نيز آشنا مىباشند و با نگاهى دينى آن را تحليل مىكنند. در اين گروه نيز نظرگاههاى مختلفى مطرح شده است. آن گونه كه پيداست هندرسِن از جمله نويسندگان دسته دوم است. با تأمل بيشتر در نوشته او، افكار و انديشههاى كلامى خاصى را مىتوان رديابى كرد كه با تعابير و مفاهيم كليدى الهيات خاصى (الهيات پويشى) گره خورده است. در اين ملاحظه چند نمونه از اينها را بررسى مىكنيم. 1. چشمگيرترين تعبير به كار رفته در كلمات هندرسن، «سمبل»يا »نماد» است. همچنان كه از عنوان مقاله پيداست، نويسنده در صدد بررسى درستى و برازندگى چنين كنايه و نمادى براى خداوند است. وى ابتدا با طرح سؤال، چگونگى كاربرد اين نماد را براى وجود مقدس الهى سنجيده و ضمن نقد و رد شايستگى اين نماد براى خداى مقصود در عقايد سنتى اديان ابراهيمى، در نهايت با تبيين بيشتر جايگاه شبكه عالمگستر اينترنت و امتياز خاص آن بر ديگر رسانهها و همچنين با استناد به جملاتى از متكلم برجسته معاصر پل تيليش (1886-1965م) چنين نتيجه مىگيرد كه اينترنت نماد خوبى براى خداوند است و در تاييد نظر خود نوشتهاش را با اين جمله به ياد ماندنى پايان مىبخشد كه: «شايد در حقيقت خدا همان شبكه بزرگترى باشد كه شبكهاى بزرگتر از آن را نمىتوان تصور كرد». نماد بودن اينترنت براى خداوند، اگر صرفاً به عنوان تشبيه و تمثيل ادبى استفاده شود، تا حدودى مىتواند پذيرفتنى باشد؛ كه وجه شبه آن دو براى اين استعاره بسيار ناقص، همان بى نهايت بودن است. اما نامتناهى بودن خداوند كجا و غير قابل كنترل بودن و بىنهايت بودن اينترنت، بر فرض كه چنين باشد، كجا! اگر چه بنا به گفته تيليش نمادهاى دينى به فهم و درك انسان از ارتباط بين اشياء محدود و قلمرو نامحدود كمك مىكنند، ولى به هر حال عدم تناهى پروردگار چندان عميقتر از وسعت بيكران اينترنت است كه شايد مقايسه آنها درست نباشد. ولى ظاهراً مسئله به تشبيه و تمثيل ادبى صرف مرتبط نمىشود؛ بلكه واژه سمبل يا نماد حامل بار معنايى خاصى است. توضيح بيشتر اينكه از مباحث مطرح در علم كلام الهيات جديد غرب، زبان دين و از جمله آن حقيقى يا نمادين بودن سخن گفتن درباره خداست. در اين خصوص، چند نظريه وجود دارد كه برخى از آنها زبان دينى را فاقد معناى معرفتبخش، و برخى واجد آن مىدانند.(1) در حال حاضر، غالب فيلسوفان معاصر، زبان دينى را واجد معناى معرفتبخش موجهى مىدانند؛ امّا عدهاى از آنها معتقدند كه اين معنا نمىتواند حقيقى يا غير نمادين باشد. اگر درباره خداوند بسان مخلوقات سخن گفته شود، سر از تشبيه در خواهد آورد و اين فيلسوفان به حق مايلاند كه از اين امر پرهيز كنند. عدهاى از مؤلفان، «مدلهاى» دينى، و عدهاى ديگر «حكايات»، كسان ديگر «استعارهها» و ديگران «تمثيلها» را گوهر اصلى گفتار دينى مىدانند. در واقع همه اين ديدگاهها، سخنان ناظر به خداوند را تفسيرى نمادين مىكنند. تفسير نمادين مىخواهد توضيح دهد كه چگونه زبان دينى واقعاً معرفتبخش است. اساساً اعتقاد به اينكه سخن گفتن غير نمادين (حقيقى) درباره خداوند ناممكن است، به يكى از پيشفرضهاى نسبتاً رايج در ادبيات قرن بيستم غرب تبديل شده است. از اينرو، بسيارى از متألهان جديد بر اين باورند كه وقتى خداوند «موضوع» يك قضيه حملى واقع مىشود، همه اوصاف، نسبتها و فعاليتهايى كه به او نسبت داده مىشود، نمادين است. بنابراين، خداوند به وسيله احكام حقيقى قابل ترجمه نيست. اعتقاد به اينكه زبان ناظر به خداوند بايد تماماً نمادين يا استعارهاى باشد، به يك مسئله وجودشناختى مهم منجر مىشود. اين مسئله از اين طرز تلقى ناشى مىشود كه خداوند موجودى متعالى است و زبان انسان كه براى سخن گفتن از اشياء عادى مناسب است، براى سخن گفتن از اين موجود مناسب نيست، مگر به گونهاى سمبليك. جالب اين است كه هندرسن براى توضيح بيشتر نمادگرايى خود به سخنان تيليش استناد مىورزد. اين ديدگاه اساساً به ديدگاه نمادگرايى پلتيليش معروف است. بنابراين ديدگاه، خداوند يك موجود نيست؛ بلكه »اساس وجود» است. به نظر وى خداوند نامتناهى است و ساختار متناهى وجود او را محدود نكرده است. از اينرو، وى آشكارا ابراز سخنان حقيقى يا غير نمادين را درباره خداوند نادرست مىداند؛ زيرا معتقد است كه چنين سخنانى خداوند را موجودى جزئى و متمايز در عرض ساير موجودات قرار مىدهد. از نظر تيليش خداوند وراى همه اين چيزهاست. نكته قابل تأمل در نمادگرايى تيليش اين است كه گزارههاى نمادين با يكديگر نسبتهاى منطقى متعارف نظير تناقض، نفى و استلزام ندارند و نمىتوان درباره صدق و كذب حقيقى آنها بحث استدلالى كرد. در اين صورت، نمىتوان عبارت نمادين «خداوند، عشق است» را ناقض «خداوند، نفرت است» دانست؛ چرا كه در اينجا نسبتهايى نظير تناقض كاربرد ندارند. حتى گزارههاى كاملاً متعارض تا زمانى كه بتوانند فرد را با امر قدسى مواجه كنند يا راهى نو براى تجربه بگشايند، مىتوانند به لحاظ نمادين مفيد يا صادق باشند. معناى دقيق اين سخنان آن است كه زبان دينى هيچگاه چيزى درباره خداوند نمىگويد؛ بلكه حداكثر درباره اينكه چگونه مىتوان مواجهه با خداوند را تجربه كرد، چيزهايى مىگويد.(3) 2. هندرسن در بحث از سمبل بودن اينترنت براى خداوند به نكته ظريفى اشاره مىكند و آن اينكه مىپرسد اين سمبل به چه نوع خدايى معطوف است؟ وى اذعان مىكند كه اينترنت براى خداى الهيات توحيدى كلاسيك (اديان ابراهيمى) نمىتواند سمبل باشد؛ چرا كه خداى متصور نزد آنها خداى خالق، قادر، مطلق، مقتدر و بىتغيير است. خدايى كه نمادش اينترنت است، بايد خدايى تغييرپذير و شريكِ پرشور احساسات انسان باشد. اين تعابير آشكار از الهيات پويشى الهام گرفته است كه برخى از متألهان متأخر نيز بر آن تأكيد ورزيدهاند. براى مثال، اينان در بحث كمال مطلق خداوند عليه مفهوم خداى انفعالناپذير شوريدهاند و اصرار مىورزند كه كمال خداوند و بهويژه صفات محبت و شفقت او اقتضا مىكند كه وى بتواند همراه مخلوقاتش رنج بكشد. بديهى است كه اين ديدگاه با الهيات اسلامى و حتى برخى از متكلمان متقدم غرب و يونان باستان از جمله آنسلم و آگوستينوس (354 - 430) كاملاً مغايرت دارد. در الهيات توحيدى كلاسيك، انفعال ناپذيرى و عدم تغيير شرط كمال خداوند است؛ يعنى خداوند نبايد دستخوش عواطف شود و موجود كامل نبايد قابليت رنج كشيدن داشته باشد؛ زيرا رنج نوعى نقصان است و به موجودى كه دچار آن است، آسيب مىرساند. نكتهاى كه بيشتر قابل تأمل است آن است كه نويسنده مزبور خداى اديان ابراهيمى را به گونهاى در مقابل خداى الهيات پويشى و خداى عصر اطلاعات قرار مىدهد و در ظاهر چنين مىنماياند كه خداى عصر اطلاعات خدايى به مراتب خوشايندتر و پذيرفتتنىتر از خداى قرون گذشته است. و حال آنكه با دقت و تأمل بيشتر روشن مىشود كه خداى متصور در الهيات پويشى كه نويسنده با قدرت تمام و با زبانى مبالغهآميز از آن دفاع مىكند، در معرض اشكالات و پرسش هايى قرار دارد كه شايد نتوان جواب قانع كنندهاى برايشان پيدا كرد. 3. در برخى از فرازهاى اين نوشتار، هندرسن حتى پا را از الهيات پويشى فراتر نهاده و به نظر مىرسد معتقد به نسبيت گرايى است. اين جمله او را در نظر بگيريد: «در دورانى كه ما از وابستگى متقابل انسان و طبيعت بيش از پيش آگاهيم، بسيار مغرورانه خواهد بود كه انسان را صرفاً به اين دليل كه تنها نوعى است كه همانند خداوند آفريده شده، برترين موجود بدانيم». اين جملات يادآور ديدگاه فايرابند در بحث از روش و فلسفه علم است. كتاب مشهور او با نام «عليه روش» بيانگر اين ديدگاه است كه اساساً هيچ يك از روششناسىهايى كه تاكنون براى علم مطرح شده كامياب نبودهاند. او حتى اظهار مىكند كه حاميان علم نوعاً آن را از انواع ديگر معرفت برتر مىدانند؛ در حالى كه هيچ دليلى بر برترى آن بر دانش هايى چون جادوگرى و طالعبينى ندارد. 4. مقدسنمايى فناورى اطلاعات، از جمله ايدههايى است كه در فرازهاى آخر مقاله نهفته است. هندرسن ضمن تأكيد بر تعامل رسانههاى ارتباطى بهويژه دستگاه چاپ و اينترنت با دين و متون دينى تا جايى پيش مىرود كه مىگويد: «معمولاً در سرتاسر تاريخ دين سازمانيافته، فنّاورى چه خوب و چه بد، نوعى الهيات بوده است». اين جمله او با روح كلى نوشتهاش چندان همخوانى ندارد؛ زيرا بيشتر با ايدههاى مذهبگرايان جديد اينترنتى نظير نوربرت واينر (Norbert Wiener) و آرماند ماتلرت (Armand Mattelart) سازگار است و از اين جهت، نگران كننده به نظر مىرسد. براى آشنايى با مذهب گرايى جديد اينترنتى بايد مقاله جداگانهاى نگاشت و در اينجا تنها به ذكر ايده اصلى وايز بسنده مىكنيم. در حقيقت، در دل «سيبرنيك» كه رياضيدان آمريكايى، واينر، در سالهاى چهل ابداع كرده است، چيزى تولد يافته كه مىتوان آن را اولين «آيين اطلاعات» ناميد. واينر و به دنبال او سيبرنتيسينهايى كه «گفتار نيك» را ترويج كردند، در واقع از جهانبينى بسيار وسيعى دفاع مىكنند. اين نگرش «اطلاعاتى» نسبت به دنيا، نگرشى است كه امروزه بر مباحث اينترنت و جامعه اطلاعاتى تحميل مىشود. همين نگرش، مذهب گرايى پراكندهاى را به اينترنت مىبخشد كه با آن همراه است. اين موضوع در طى مسير با جريان عقايد ديگرى برخورد كرده كه بهخصوص در قرون نوزدهم، جامعه جديد را تجسم مىكند؛ جامعهاى كه بر جهانبينى جديدى استوار است.(4)
|
| پی نوشت | 1. ر.ك: پترسون، مايكل و ديگران، عقل و اعتقاد دينى، ترجمه احمد نراقى و ابراهيم سلطانى، ص 252 به بعد. 2. همان، ص 274 به بعد. 3. چالرز، آلن، چيستى علم، ترجمه سعيد زيبا كلام، ص 165. 4. برتون، فيليپ، آيين اينترنت، ترجمه على اصغر سرحدى و ن. جمشيدى، ص 50. |
 بازگشت | |
|
|