شنبه، 13 شهريور ماه ، 1389
منو
تبلیغات

لینک های مرتبط
لينکها
مجلات تخصصی نور


مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی


فاوا نیوز


خبرگذاری قرآنی ایران


فروشگاه اینترنی نورشاپ


پایگاه اطلاع رسانی حوزه


کتابخانه دیجیتالی نور


پایگاه شبکه اطلاع رسانی نور


پایگاه امام علی(ع)


پایگاه راهنمای پایگاه های اسلامی


پایگاه اطلاع رسانی رسول نور


راهنمای پایگاه های نبی اعظم(ص)


راهنمای پایگاه های امام مهدی(عج)


پایگاه فاضلین نراقی


پایگاه طوبی گرافیک


پایگاه سازمان آموزش نور


پایگاه خبرگان رهبری


پایگاه اطلاع رسانی اندیشوران


پایگاه گرداب


بنیاد ملی بازی های رایانه ای


شورای عالی انقلاب فرهنگی


پایگاه اطلاع رسانی جهاد دانشگاهی


خبرگزاری فارس


خبرنامه

ایمیل شما::

عضویت لغو عضویت
 
مقالات
فناوری اطلاعات

فضای مجازی، هويت و جامعه


بحران هویت جنسی دختران در فضای مجازی


نگاهی به مفهوم هویت در فضای مجازی


امضاي ديجيتال؛ هويت در فضاي مجازي


جنگ فرکانس‌ها بر مدار خانواده


آرشیو مقالات
گروه مقالهپایگاه های اسلامی 
عنوان مقالهاينترنت بسان سمبلى براى خدا
نویسندهعيسى جهانگير
بازدید125
تاریخ انتشار1384-02-01
فایل مطلب
متن مقاله
ترجمه و نقد : عيسى جهانگير
اشاره

آنچه در مقاله «اينترنت بسان سمبلى براى خدا» نوشته چارلز هندرسِن مطرح مى‏گردد، در واقع ارائه يكى از ديدگاه‏هايى است كه درباره تأثير اينترنت و فنّاورى نوين اطلاعاتى در تصور انسان از خدا بحث مى‏كند و ما با وجود همه انتقادهايى كه نسبت به مبانى اين نظريه و تعابير به‏كار رفته در آن داريم، به منظور آشنا نمودن خوانندگان با اين نوع ديدگاه‏ها آن را در معرض استفاده و اطلاع قرار مى‏دهيم. گفتنى است كه اين مقاله توسط مترجم آن آقاى عيسى جهانگير مورد نقد و بررسى قرار گفته كه بعد از نوشته مزبور ارائه گرديده است.
اينترنت، پنجره جديدى براى انسان گشوده است كه از طريق آن مى‏توان «بى‏نهايت» را به نظاره نشست.
 شرى تركل (Sherry Turkle) در تحقيق خود در زمينه هويت انسان در عصر اينترنت مى‏گويد: «كاربران بى‏شمار اينترنت كه وى با آنان مصاحبه كرده است، تجربه اينترنتى خود را همراه با معنويت و روحانيت توصيف مى‏كند».
در اين مصاحبه‏ها، مردم به او مى‏گويند كه شبكه‏هاى رايانه‏اى پر از طنين عميق‏ترين احساسى هستند كه بيان مى‏دارد زندگى پيش‏بينى‏پذير نيست. اين شبكه‏ها تفكر و تأمل مذهبى را بر مى‏انگيزند.
يكى از مصاحبه شونده‏ها به تركل گفته است: «خدا و علم براى من به طور هماهنگ جمع شده است و چنين چيزى را رايانه‏ها برايم ممكن ساخته‏اند».
بدين ترتيب، در مصاحبه با مجله تايمز (Times)، تركل حتى پا را فراتر نهاده، اظهار مى‏كند: «مردم به اينترنت به مثابه سمبل جديدى براى خداوند مى‏نگرند».
وى در تبيين اين ادّعا مى‏گويد كه مردم، شبكه‏هاى الكترونيكى را همانند خود زندگى تجربه مى‏كنند؛ بدين شكل كه زندگى به وسيله نيرويى پرورش و تكامل مى‏يابد كه نه دركش مقدور است و نه قابل كنترل است. اينترنت، يكى از برجسته‏ترين نمونه‏هايى است كه «خود سازمان دهنده» (Self-organized) مى‏باشد و نكته اساسى همين است؛ چنان كه خداوند نيز موجودى نامتمركز و همه جا شمول است.
تركل اين جملات را در كنار هم قرار مى‏دهد، نه مانند يك فرد مذهبى كه مى‏كوشد چيزى را اثبات كند؛ بلكه همچون دانشمندى كه تلاش مى‏كند آنچه را در حال روى دادن است، به تفصيل و با دقت درك كند.
اكنون بايد ديد كه سمبل بودن اينترنت براى خداوند به چه‏گونه و تا چه اندازه خوب است. من به عنوان يك مسيحى متعهد، متكلم و كسى كه هر روز با اين رسانه جديد در ارتباطم، مى‏خواهم نگاه موشكافانه‏ترى به آراء و افكار و اين تمثيل تركل بيفكنم.
اگر اينترنت آغشته با چنين معانى مقدسى است، چگونه سمبلى است؟
ممكن است براى بسيارى ارتباط با خداوند و اينترنت، همسان به نظر آيد؛ اما دلايل و منابع مسلم چندى براى مخالفت با اين پندار وجود دارد. رايانه در نهايت، يك ماشين و دستگاه است. بديهى است پروردگارى را كه معمار هستى و آفريننده انسان تعريف مى‏شود، نمى‏توان يك ماشين دانست.
به علاوه، دستگاه‏ها به عالم ماده تعلق دارند؛ در حالى كه اغلب مردم خدا را بسان وجودى نامرئى، روحانى و نيرويى غير قابل مشاهده مى‏دانند. البته، تركل در كتاب خود تحت عنوان «زندگى بر روى صفحه نمايش»   on the Screen Life معتقد است كه شبكه‏هاى ديجيتالى امروزى بسيار فراتر از دستگاه‏هاى فيزيكى صرف هستند كه با سيم به يكديگر متصل شده‏اند. در شبكه‏هاى معاصر، مرزهاى موجود در ميان انسان و دستگاه‏هاى صرف درهم مى‏شكنند.
همچنان كه رايانه‏ها قادر به انجام كارهايى هستند كه زمانى فقط توسط انسان صورت مى‏گرفت، و همان‏گونه كه مردم اغلب كارهاى روزمره خود را با رايانه‏هاى خود انجام مى‏دهند، شبكه‏هاى رايانه‏اى نيز سرانجام نه تنها مانند بخشى از خود يك فرد، بلكه امتداد خود خواهند بود.
افزون بر اين، به نظر مى‏رسيد كه اينترنت در همان آغاز از لحاظ اندازه و كاركرد، در حال گسترش بوده است و اين گسترش همراه با نيرويى است كه نه قابل پيش بينى است و نه قابل برنامه‏ريزى.
شهرت و محبوبيت اينترنت به جايى رسيد كه حتى كارشناسان زبردستى چون بيل گيتس را به حيرت واداشت.
واقعيت اين است كه به هزار و يك دليل مى‏توان اظهار داشت كه رشد و گسترش اينترنت بسيار فراتر از ظرفيت، گنجايش و توانايى معماران خويش در كنترل آن مى‏باشد.
اگر اينترنت به منزله سمبل خداوند ايفاء نقش مى‏كند، بايد پرسيد كه اين استفاده و سمبل چه نوع سمبلى است؟ يا مهم‏تر از آن، اين سمبل به چه نوع خدايى معطوف است؟
بديهى است اينترنت كاملاً متفاوت با سمبل‏هايى است كه در اديان رايج و مشهور است. خداى آفريننده، همه جهان و جهانيان را با يك فرمان به هست شدن و هستى فرا مى‏خواند. اينها تصاويرى است كه مذهب در برابر ما قرار مى‏دهد. امروز اين تصاوير به واسطه حضور در اينترنت، در اذهان بشر تداعى مى‏شوند.
هنگامى كه اين تصاوير را در زمينه تاريخى و باستانى آن جدا كرده و توسط رايانه در مقابل چشمانمان قرار دهيم، آشكار مى‏شود كه تا چه اندازه براى آنها اعتبار و هميت باقى مى‏ماند.
در دورانى كه كه ما از وابستگى متقابل انسان و طبيعت بيش از پيش آگاهيم، بسيار مغرورانه خواهد بود كه انسان را صرفاً به اين دليل كه همانند خداوند آفريده شده، برترين موجود بدانيم.
در اين جامعه پساصنعتى، سمبل‏هاى سنتى زندگى معنوى ساختار شكنى شده و سمبل‏هاى نامناسبى براى بشر به وجود آمده است.
چندى است كه دانش‏آموزان مدارس آمريكايى به گونه‏اى آموزش ديده‏اند كه جهان را از منظر علمى نگاه كنند. سياره‏ها، ستارگان و تمام كهكشان‏ها به شكل اتفاقى در عالم پخش شده‏اند.
وقتى با رويكردى علمى در مى‏يابيم كه مفاهيمى چون «بالا» و «پايين» سازه‏هايى كاملاً بشرى هستند، ديگر چه معنا خواهد داشت كه از آسمان در بالاى سر و جهنم پايين سخن بگويم. در زمان ما، علم خط فاصل دقيقى بين فهم مردم از سازوكار واقعى جهان و تصورات مذهبى از سازوكارهايى كه بايد جهان طبق آنها عمل كند، كشيده است.
با افول و زوال قدرت سمبل‏هاى دينى مشخص، سمبل‏هاى ديگرى ظهور كرده و جاى آنها را مى‏گيرند. با ارزيابى مجدد زيبايى و ظرافت طبيعت، معمولاً اشياء جهان خارج را آن گونه مى‏بينيم كه گويى نيرويى سمبليك دارند؛ كوه‏ها، رودها، اقيانوس‏ها سخن از قدرت و حضورى ماوراى خويش سر مى‏دهند؛ گياهان و حيوانات، نه به مثابه موجودات و مخلوقاتى براى استفاده و لذت‏جويى انسان، بلكه به عنوان بخش‏هاى متحدى از يك كل بزرگ‏تر مشاهده مى‏شوند.
از اين گذشته، چنين تغييرى در سلسله سمبل‏هاى مقدس نه از روى هوس يكايك مؤمنان، بلكه از دل مجموعه‏اى از عوامل فرهنگى، اجتماعى و سياسى برخاسته‏اند. آشكارا، دورنماى دين آمريكايى دچار آشوب‏هاى تكان دهنده‏اى است.
از زمان پيدايش جمهورى، آمريكايى‏ها بيرون از زندگى دينى خويش كه معمولاً وابسته به يكى از چند فرقه مسيحى است، زندگى كرده‏اند. اين فرقه‏ها و مكاتب كه تاريخ ملت آمريكا ارتباط و آميختگى شديدى با آنها دارد، امروزه در حال افول است.
همچنان كه فرقه‏هاى كهن از بين مى‏روند، گروهاى دينى جديد ظهور مى‏كنند و جاى آنها را مى‏گيرند؛ گروه‏هايى چون: كليساهاى كوچك، كليساهاى از راه دور و گروه‏هاى اخلاقى.
در همين حال، معبد بودايى، مسجد مسلمان و كتاب‏فروشى عصر جديد، بخش جداناپذيرى از معنويت در وضع كنونى آمريكا شده است.
در حال حاضر، زندگى معنوى در آمريكا به جاى اينكه در داخل فرقه‏هاى سنتى شكل گيرد، از طريق جنبش‏ها، انجمن‏ها، شبكه‏ها، وزارت‏ها و البته رسانه‏هاى ارتباط جمعى شكل مى‏گيرد. اگر خداوند در گذشته به عنوان امرى صرفاً فرامادى درك مى‏شد، در عصر اطلاعات به طور فزاينده‏اى در جاهاى عمومى و همگانى قابل مشاهده و در هر لحظه‏اى از زمان قابل دسترسى است.
اگر در دوران امپراطورى، پروردگار از روى اريكه‏اى از بالا فرمانروايى مى‏كرد، در عصر دموكراسى در درون دل‏ها و اذهان تك‏تك مؤمنان جاى دارد و تمامى مخلوقات داراى جايگاه مهم يكسانى در دايره زندگى هستند.
اگر در زمان حكومت سلطنتى، خداوند از طريق فرامينى از بالا با مخلوقاتش ارتباط برقرار مى‏كرد، در جهان شبكه‏اى خداوند ارتباطى (Relational) است؛ خداى عصر اطلاعات، در درون ارتباطات و رخدادهاى زندگى سخن مى‏گويد.
اگر در دوران صنعتى، خداوند تنها به مثابه طراح بزرگ و پديد آورنده قوانين طبيعت تلقى مى‏شد، در دوران كنونى خداوند در روابط شخصى مردم براى همگان در دسترس مى‏باشد. خداى عصر اطلاعات خداى دست نيافتنى، دور و بى‏حركت نيست؛ بلكه شريك پرشور و حرارتى است كه همواره احساس رشد و تحول را در ما مى‏دمد و مخلوقات خود را همانند خود مى‏سازد.
اگر اينترنت، رفته‏رفته به منزله سمبل و كنايه‏اى براى پروردگار نگريسته مى‏شود، بدين جهت نيست كه سمبلى جديد به گونه‏اى معجزه‏آسا از آسمان فرود آمده است؛ بلكه اين نگرش از طريق همان فرايندى است كه اغلب سمبل‏هاى دينى پا به هستى نهاده‏اند كه طبيعتاً خارج از تجربه روزمره انسان‏هاى موجود است.
آن زمان كه فرمانروايان بر ملل زمين حكمفرمايى مى‏كردند، خداوند از بلنداى كوه‏ها با مردمان ساكن در نزديك آنها سخن مى‏گفت و با خداوند نيز همچون يك فرمانروا سخن گفته مى‏شد. بدين سان در عصر اطلاعات، خداوند به عنوان موجودى در درون و از طريق شبكه‏اى كه ما را به يكديگر متصل مى‏كند، درك مى‏شود. از برخى جهات آن شبكه، اينترنت است.
با اين حساب بايد پرسيد كه چرا و يعنى چه؟ چرا براى مثال، اينترنت به چنين نماد قدرتمندى براى خدا تبديل شده است؟ چرا تلفن چنين نشده است؟ مگر تلفن ابزار ارتباطى نيست كه همه انواع ارتباطات بشرى را توسط شبكه‏اى از سيم‏ها تسهيل مى‏كند؟ يا چرا تلگراف اين چنين نيست؟ و يا مادر همه آنها، دستگاه چاپ، اين گونه نيست؟ هيچ يك از تلفن، تلويزيون يا دستگاه چاپ در تصويرنگارى دين سازمان‏يافته چندان مهم جلوه نكرده‏اند.
بر اين اساس، حال كه اين اختراعات فنّاورانه به نمادهاى مذهبى مبدل نگشته‏اند، چرا فنّاورى‏هاى رايانه‏اى چنين مقدس مى‏نمايند؟ آيا اين پديده نيز صرفاً يك مُد زودگذر ديگرى است كه به تدريج عادى و عرفى خواهد شد؟
بر اين باورم كه آنچه در حال حاضر نظاره‏گر آنيم، چيزى فراتر از يك مُد گذرست. من به اين نتيجه‏گيرى كاملاً اعتماد و اطمينان دارم؛ زيرا تاريخ گواهى مى‏دهد كه عصر اطلاعات از خيلى زمان پيش‏تر در حال روى دادن بوده است.
اين دگرگونى‏ها فزاينده و متراكم بوده‏اند و ما متوجه جريان‏هاى ژرفى كه تا اين اواخر نزديك بود ما را از ميان بردارند، نشده بوديم. براى پى بردن و توجه به پديده‏هايى به اين بزرگى، نيازمند مدتى وقت و زمان است.
همچنان كه مارشال مك لوهان و كونتين فير در عبارت «رسانه، همان پيام است» مطرح مى‏كنند كه: «وقتى با يك وضعيت كاملاً جديد روبه‏رو مى‏شويم، ما معمولاً خودمان را به اشياء و حال و هواى گذشته متصل مى‏كنيم. ما به حال از طريق آينه عقب‏نما نگاه مى‏كنيم و عقب عقب بسوى آينده مى‏رويم».
در آغازين ساعت‏هاى قرن بيست و يكم تغييرات چندان به‏سرعت روى مى‏دهند كه حتى متعهدترين افراد به نظام‏هاى اعتقادى و ارزش گذشته مجبورند تا صرفاً براى ماندن در اين مسير چشمان خود را بر آينه عقب‏نما ببندند.
در زمانى كه شتابان و با سرعت به سوى عصر اطلاعات پيش مى‏رويم، دانستن اينكه در كجا قرار داريم، به همان اندازه مهم مى‏شود كه بدانيم از كجا آمده‏ايم. در واقع اين دانش به مسئله‏اى حياتى تبديل مى‏شود.
 افزون بر اين، وقتى از چشم انداز آينده به گذشته مى‏نگريم، تازه متوجه چيزهايى مى‏شويم كه قبلاً با بى‏توجهى از كنار آنها مى‏گذشتيم؛ براى نمونه، فردى متوجه مى‏شود كه فنّاورى‏هاى ارتباطى رايانه‏اى پيشرفت ناگهانى بسيارى داشته است. اكنون مردمان يهودى، مسيحى و مسلمان مى‏دانند كه كتاب‏هاى مقدس آنها قرن‏هاست كه توسط دستگاه چاپ توليد شده و از طريق شبكه‏هاى متشكل از مراكز نشر و كتاب‏فروشى‏ها توزيع شده‏اند.
ظهور ناگهانى اين متون در اينترنت نشانگر يك قدم ديگر در راستاى مسيرى است كه به اندازه تاريخ درازا دارد.
سال‏ها يهوديان، مسيحيان و مسلمانان مفتخر بودند كه به عنوان «اهل كتاب» شناخته مى‏شدند. در قرن حاضر مشاهده مى‏كنند كه تا چه اندازه عميق‏ترين اعتقادات آنها و ژرف‏ترين دانش آنها درباره خدا، به طرز جبران‏ناپذيرى با محصول صنعت بشرى در ارتباط است.
امّا حقيقتى كه مغفول مانده اين است كه آن عقايد تا حد زيادى توسط فنّاورى شكل گرفته‏اند؛ فنّاورى‏اى كه فهم كتاب‏هاى مقدس را امكان‏پذير ساخته است.
 دستگاه چاپ ابزارى بود كه بر ابزارسازها تأثير شگرفى داشته است.
معمولاً در سرتاسر تاريخ دين سازمان يافته، فنّاورى، چه خوب و چه بد، نوعى الهيات بوده است.
احتمال دارد كه بسيارى از اهل ايمان با آگاهى از بزرگى و وسعت اين دگرگونى‏ها، نوعى احساس ترس، نگرانى يا حتى تعجب داشته باشند. بسيارى از اجتماعات ديندار با انكار اهميت پديده‏هايى كه در اطراف آنها اتفاق مى‏افتد، واكنش نشان خواهند داد كه تا حدودى اين امر، دليل افزايش جنبش‏هاى بنيادگرا در ميان اديان جهان به حساب مى‏آيد.
بنياد گرايى، نشانه دگرگونى اجتماعى سريع است. رواج دوباره و ناگهانى بنيادگرايى دليل مطمئنى براى سرعت تغييرات است، به‏خصوص تغييراتى كه قلوب و اذهان مردم را جريحه‏دار مى‏سازند. دگرگونى‏هاى عظيمى كه تصويرنگارى معنوى دين عمومى را تغيير شكل مى‏دهند، فقط بنياد گرايان بيمناك را هشدار نمى‏دهند؛ بلكه انسان‏هاى متفكر، تحصيل كرده و بهره‏مند از دانش علوم تجربى و فنّاورى رايانه‏اى نيز نوعى شكاكيت شگرف در تصويرنگارى جديد خواهند داشت.
آيا تعهد فرهنگ مدرن به فنّاورى رايانه‏اى به اين معناست كه يك شكاف همواره فزاينده‏اى بين دارندگان اطلاعات و فاقدان آنها، يا بين تهيدستان و ثروتمندان خواهد بود؟ آيا خداى جديد عصر اطلاعات فقط به اشخاصى اهميت خواهد داد كه فرصت كافى براى برخوردارى از رايانه‏هاى حرفه‏اى را داشته باشند؟ آيا شبكه‏هاى رايانه‏اى در همان جهتى كه تلويزيون رشد كرد؛ يعنى به سوى يك رسانه تفريحى تا يك رسانه روشنگر رشد خواهند كرد، يا به سوى فنّاورى‏اى كه موفقيت آن تنها زمانى است كه كاربران آن، مصرف كنندگان غير فعال باشند؟
آيا تجاربى كه فنّاورى جديد در سر مى‏پروراند، جايگزين كم‏ارزشى براى زندگى معنوى و مقتدر ارائه خواهد كرد؟
در اين جهان ناآرام، آيا دين آن گونه كه كارل ماركس گفته بود، بسان افيون جديد نيرومند انسان‏ها خواهد بود؟
عجيب آنكه شدت چنين سؤال‏هايى، شايد خود محكم‏ترين دليل بر اين باشد كه در حقيقت اينترنت نماد بسيار خوبى براى خداست. همان‏گونه كه پل‏تليش  Tillich Paul، متكلم بزرگ، چندين دهه پيش اظهار كرده، كارآمدى و قدرت نماد دينى را مى‏توان به دو شيوه مختلف سنجيد: نخست آنكه نمادهاى دينى از اين جهت مؤثر و مهم مى‏شوند كه از طريق آنها نوعى ارتباط بين اشياء محدود جهان و قلمرو نامحدودى كه آن اشياء متعلق به آن هستند، فهم و درك مى‏شود. بر اين اساس، امروزه تصور بر اين است كه اينترنت پنجره جديدى را به بشر عرضه مى‏كند كه به وسيله آن مى‏توان بى‏نهايت بودن را نظاره كرد. تليش با اين حال گفته است كه همچنين معيار كاملاً متفاوت و به نوعى متعارض وجود دارد كه توانمندى نماد دينى به وسيله آن سنجيده مى‏شود.
يك شى‏ء از جهان واقعى تنها زمانى به نماد دينى مؤثر تبديل مى‏شود كه »معناى آن به وسيله چيزى كه بدان اشاره دارد، نفى شود.» در اين صورت، اينترنت سمبل خوبى براى خداوند خواهد بود و با تبديل شدن به يك افيون جديد نيرومندتر به ما خيانت نخواهد كرد؛ بلكه همواره ما را به فراسوى خودمان و فراسوى هر آنچه كه اينترنت در حال حاضر است يا هر آنچه مى‏توانست باشد، سوق خواهد داد.
 
نقد و بررسى
اينترنت به مثابه سمبلى براى خدا از جمله مقالات زيبا و در عين حال قابل تأمل چارلز هندرسِن، مدير اجرايى «
انجمن دين و زندگى عقلانى»  Association for Religion and Intellectual lifeاست.
امروزه مقالاتى از اين نوع كه به ارتباط دين و فن‏آورى روز مى‏پردازند، از اجناس پر رونق و زرق و برق‏دار بازار دانش جهانى شمرده مى‏شوند.
با اين حال، آشكارا پيداست كه انديشه‏ها و نظريه‏هاى موجود در خصوص اين ارتباط از تفاوت و ناهمگونى نسبتاً زيادى بر خوردارند؛ چنان كه از ديدگاه‏ها و با رويكردهاى گوناگونى نسبت به اين مسئله نگريسته مى‏شود؛ براى نمونه، گروهى از نويسندگان اين موضوع در شمار تكنسين‏ها، مهندسان و متخصصان فنّاورى جديد هستند كه خود بسته به دغدغه دينى‏شان در كنار حرفه مهندسى خود سخنان مختلفى در اين باب زده‏اند. همچنين گروهى نيز از دين‏پژوهان و دين‏شناسانى هستند كه با زبان فناورى جديد اطلاعات و ارتباطات نيز آشنا مى‏باشند و با نگاهى دينى آن را تحليل مى‏كنند. در اين گروه نيز نظرگاه‏هاى مختلفى مطرح شده است.
آن گونه كه پيداست هندرسِن از جمله نويسندگان دسته دوم است. با تأمل بيشتر در نوشته او، افكار و انديشه‏هاى كلامى خاصى را مى‏توان رديابى كرد كه با تعابير و مفاهيم كليدى الهيات خاصى (الهيات پويشى) گره خورده است. در اين ملاحظه چند نمونه از اينها را بررسى مى‏كنيم.
1. چشم‏گيرترين تعبير به كار رفته در كلمات هندرسن، «سمبل»يا »نماد» است. همچنان كه از عنوان مقاله پيداست، نويسنده در صدد بررسى درستى و برازندگى چنين كنايه و نمادى براى خداوند است.
وى ابتدا با طرح سؤال، چگونگى كاربرد اين نماد را براى وجود مقدس الهى سنجيده و ضمن نقد و رد شايستگى اين نماد براى خداى مقصود در عقايد سنتى اديان ابراهيمى، در نهايت با تبيين بيشتر جايگاه شبكه عالم‏گستر اينترنت و امتياز خاص آن بر ديگر رسانه‏ها و همچنين با استناد به جملاتى از متكلم برجسته معاصر پل تيليش (1886-1965م) چنين نتيجه مى‏گيرد كه اينترنت نماد خوبى براى خداوند است و در تاييد نظر خود نوشته‏اش را با اين جمله به ياد ماندنى پايان مى‏بخشد كه: «شايد در حقيقت خدا همان شبكه بزرگ‏ترى باشد كه شبكه‏اى بزرگ‏تر از آن را نمى‏توان تصور كرد».
نماد بودن اينترنت براى خداوند، اگر صرفاً به عنوان تشبيه و تمثيل ادبى استفاده شود، تا حدودى مى‏تواند پذيرفتنى باشد؛ كه وجه شبه آن دو براى اين استعاره بسيار ناقص، همان بى نهايت بودن است.
اما نامتناهى بودن خداوند كجا و غير قابل كنترل بودن و بى‏نهايت بودن اينترنت، بر فرض كه چنين باشد، كجا! اگر چه بنا به گفته تيليش نمادهاى دينى به فهم و درك انسان از ارتباط بين اشياء محدود و قلمرو نامحدود كمك مى‏كنند، ولى به هر حال عدم تناهى پروردگار چندان عميق‏تر از وسعت بيكران اينترنت است كه شايد مقايسه آنها درست نباشد.
ولى ظاهراً مسئله به تشبيه و تمثيل ادبى صرف مرتبط نمى‏شود؛ بلكه واژه سمبل يا نماد حامل بار معنايى خاصى است.
توضيح بيشتر اينكه از مباحث مطرح در علم كلام الهيات جديد غرب، زبان دين و از جمله آن حقيقى يا نمادين بودن سخن گفتن درباره خداست. در اين خصوص، چند نظريه وجود دارد كه برخى از آنها زبان دينى را فاقد معناى معرفت‏بخش، و برخى واجد آن مى‏دانند.(1)
در حال حاضر، غالب فيلسوفان معاصر، زبان دينى را واجد معناى معرفت‏بخش موجهى مى‏دانند؛ امّا عده‏اى از آنها معتقدند كه اين معنا نمى‏تواند حقيقى يا غير نمادين باشد.
اگر درباره خداوند بسان مخلوقات سخن گفته شود، سر از تشبيه در خواهد آورد و اين فيلسوفان به حق مايل‏اند كه از اين امر پرهيز كنند.
عده‏اى از مؤلفان، «مدل‏هاى» دينى، و عده‏اى ديگر «حكايات»، كسان ديگر «استعاره‏ها» و ديگران «تمثيل‏ها» را گوهر اصلى گفتار دينى مى‏دانند. در واقع همه اين ديدگاه‏ها، سخنان ناظر به خداوند را تفسيرى نمادين مى‏كنند. تفسير نمادين مى‏خواهد توضيح دهد كه چگونه زبان دينى واقعاً معرفت‏بخش است.
اساساً اعتقاد به اينكه سخن گفتن غير نمادين (حقيقى) درباره خداوند ناممكن است، به يكى از پيش‏فرض‏هاى نسبتاً رايج در ادبيات قرن بيستم غرب تبديل شده است.
از اين‏رو، بسيارى از متألهان جديد بر اين باورند كه وقتى خداوند «موضوع» يك قضيه حملى واقع مى‏شود، همه اوصاف، نسبت‏ها و فعاليت‏هايى كه به او نسبت داده مى‏شود، نمادين است. بنابراين، خداوند به وسيله احكام حقيقى قابل ترجمه نيست.
اعتقاد به اينكه زبان ناظر به خداوند بايد تماماً نمادين يا استعاره‏اى باشد، به يك مسئله وجودشناختى مهم منجر مى‏شود. اين مسئله از اين طرز تلقى ناشى مى‏شود كه خداوند موجودى متعالى است و زبان انسان كه براى سخن گفتن از اشياء عادى مناسب است، براى سخن گفتن از اين موجود مناسب نيست، مگر به گونه‏اى سمبليك.
جالب اين است كه هندرسن براى توضيح بيشتر نمادگرايى خود به سخنان تيليش استناد مى‏ورزد. اين ديدگاه اساساً به ديدگاه نمادگرايى پل‏تيليش معروف است. بنابراين ديدگاه، خداوند يك موجود نيست؛ بلكه »اساس وجود» است. به نظر وى خداوند نامتناهى است و ساختار متناهى وجود او را محدود نكرده است.
از اين‏رو، وى آشكارا ابراز سخنان حقيقى يا غير نمادين را درباره خداوند نادرست مى‏داند؛ زيرا معتقد است كه چنين سخنانى خداوند را موجودى جزئى و متمايز در عرض ساير موجودات قرار مى‏دهد. از نظر تيليش خداوند وراى همه اين چيزهاست.
نكته قابل تأمل در نمادگرايى تيليش اين است كه گزاره‏هاى نمادين با يكديگر نسبت‏هاى منطقى متعارف نظير تناقض، نفى و استلزام ندارند و نمى‏توان درباره صدق و كذب حقيقى آنها بحث استدلالى كرد. در اين صورت، نمى‏توان عبارت نمادين «خداوند، عشق است» را ناقض «خداوند، نفرت است» دانست؛ چرا كه در اينجا نسبت‏هايى نظير تناقض كاربرد ندارند. حتى گزاره‏هاى كاملاً متعارض تا زمانى كه بتوانند فرد را با امر قدسى مواجه كنند يا راهى نو براى تجربه بگشايند، مى‏توانند به لحاظ نمادين مفيد يا صادق باشند. معناى دقيق اين سخنان آن است كه زبان دينى هيچ‏گاه چيزى درباره خداوند نمى‏گويد؛ بلكه حداكثر درباره اينكه چگونه مى‏توان مواجهه با خداوند را تجربه كرد، چيزهايى مى‏گويد.(3)
2. هندرسن در بحث از سمبل بودن اينترنت براى خداوند به نكته ظريفى اشاره مى‏كند و آن اينكه مى‏پرسد اين سمبل به چه نوع خدايى معطوف است؟ وى اذعان مى‏كند كه اينترنت براى خداى الهيات توحيدى كلاسيك (اديان ابراهيمى) نمى‏تواند سمبل باشد؛ چرا كه خداى متصور نزد آنها خداى خالق، قادر، مطلق، مقتدر و بى‏تغيير است. خدايى كه نمادش اينترنت است، بايد خدايى تغييرپذير و شريكِ پرشور احساسات انسان باشد. اين تعابير آشكار از الهيات پويشى الهام گرفته است كه برخى از متألهان متأخر نيز بر آن تأكيد ورزيده‏اند.
براى مثال، اينان در بحث كمال مطلق خداوند عليه مفهوم خداى انفعال‏ناپذير شوريده‏اند و اصرار مى‏ورزند كه كمال خداوند و به‏ويژه صفات محبت و شفقت او اقتضا مى‏كند كه وى بتواند همراه مخلوقاتش رنج بكشد. بديهى است كه اين ديدگاه با الهيات اسلامى و حتى برخى از متكلمان متقدم غرب و يونان باستان از جمله آنسلم و آگوستينوس (354 - 430) كاملاً مغايرت دارد.
در الهيات توحيدى كلاسيك، انفعال ناپذيرى و عدم تغيير شرط كمال خداوند است؛ يعنى خداوند نبايد دستخوش عواطف شود و موجود كامل نبايد قابليت رنج كشيدن داشته باشد؛ زيرا رنج نوعى نقصان است و به موجودى كه دچار آن است، آسيب مى‏رساند.
نكته‏اى كه بيشتر قابل تأمل است آن است كه نويسنده مزبور خداى اديان ابراهيمى را به گونه‏اى در مقابل خداى الهيات پويشى و خداى عصر اطلاعات قرار مى‏دهد و در ظاهر چنين مى‏نماياند كه خداى عصر اطلاعات خدايى به مراتب خوشايندتر و پذيرفتتنى‏تر از خداى قرون گذشته است.
و حال آنكه با دقت و تأمل بيشتر روشن مى‏شود كه خداى متصور در الهيات پويشى كه نويسنده با قدرت تمام و با زبانى مبالغه‏آميز از آن دفاع مى‏كند، در معرض اشكالات و پرسش هايى قرار دارد كه شايد نتوان جواب قانع كننده‏اى برايشان پيدا كرد.
3. در برخى از فرازهاى اين نوشتار، هندرسن حتى پا را از الهيات پويشى فراتر نهاده و به نظر مى‏رسد معتقد به نسبيت گرايى است. اين جمله او را در نظر بگيريد: «در دورانى كه ما از وابستگى متقابل انسان و طبيعت بيش از پيش آگاهيم، بسيار مغرورانه خواهد بود كه انسان را صرفاً به اين دليل كه تنها نوعى است كه همانند خداوند آفريده شده، برترين موجود بدانيم».
اين جملات يادآور ديدگاه فايرابند در بحث از روش و فلسفه علم است. كتاب مشهور او با نام «عليه روش» بيانگر اين ديدگاه است كه اساساً هيچ يك از روش‏شناسى‏هايى كه تاكنون براى علم مطرح شده كامياب نبوده‏اند. او حتى اظهار مى‏كند كه حاميان علم نوعاً آن را از انواع ديگر معرفت برتر مى‏دانند؛ در حالى كه هيچ دليلى بر برترى آن بر دانش هايى چون جادوگرى و طالع‏بينى ندارد.
4. مقدس‏نمايى فناورى اطلاعات، از جمله ايده‏هايى است كه در فرازهاى آخر مقاله نهفته است. هندرسن ضمن تأكيد بر تعامل رسانه‏هاى ارتباطى به‏ويژه دستگاه چاپ و اينترنت با دين و متون دينى تا جايى پيش مى‏رود كه مى‏گويد: «معمولاً در سرتاسر تاريخ دين سازمان‏يافته، فنّاورى چه خوب و چه بد، نوعى الهيات بوده است».
اين جمله او با روح كلى نوشته‏اش چندان همخوانى ندارد؛ زيرا بيشتر با ايده‏هاى مذهب‏گرايان جديد اينترنتى نظير نوربرت واينر (Norbert Wiener) و آرماند ماتلرت (Armand Mattelart) سازگار است و از اين جهت، نگران كننده به نظر مى‏رسد.
براى آشنايى با مذهب گرايى جديد اينترنتى بايد مقاله جداگانه‏اى نگاشت و در اينجا تنها به ذكر ايده اصلى وايز بسنده مى‏كنيم.
در حقيقت، در دل «سيبرنيك» كه رياضيدان آمريكايى، واينر، در سال‏هاى چهل ابداع كرده است، چيزى تولد يافته كه مى‏توان آن را اولين «آيين اطلاعات» ناميد. واينر و به دنبال او سيبرنتيسين‏هايى كه «گفتار نيك» را ترويج كردند، در واقع از جهان‏بينى بسيار وسيعى دفاع مى‏كنند. اين نگرش «اطلاعاتى» نسبت به دنيا، نگرشى است كه امروزه بر مباحث اينترنت و جامعه اطلاعاتى تحميل مى‏شود.
همين نگرش، مذهب گرايى پراكنده‏اى را به اينترنت مى‏بخشد كه با آن همراه است. اين موضوع در طى مسير با جريان عقايد ديگرى برخورد كرده كه به‏خصوص در قرون نوزدهم، جامعه جديد را تجسم مى‏كند؛ جامعه‏اى كه بر جهان‏بينى جديدى استوار است.(4)

پی نوشت
1. ر.ك: پترسون، مايكل و ديگران، عقل و اعتقاد دينى، ترجمه احمد نراقى و ابراهيم سلطانى، ص 252 به بعد.
2. همان، ص 274 به بعد.
3. چالرز، آلن، چيستى علم، ترجمه سعيد زيبا كلام، ص 165.
4. برتون، فيليپ، آيين اينترنت، ترجمه على اصغر سرحدى و ن. جمشيدى، ص 50.


بازگشت