شنبه، 13 شهريور ماه ، 1389
منو
تبلیغات

لینک های مرتبط
لينکها
مجلات تخصصی نور


مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی


فاوا نیوز


خبرگذاری قرآنی ایران


فروشگاه اینترنی نورشاپ


پایگاه اطلاع رسانی حوزه


کتابخانه دیجیتالی نور


پایگاه شبکه اطلاع رسانی نور


پایگاه امام علی(ع)


پایگاه راهنمای پایگاه های اسلامی


پایگاه اطلاع رسانی رسول نور


راهنمای پایگاه های نبی اعظم(ص)


راهنمای پایگاه های امام مهدی(عج)


پایگاه فاضلین نراقی


پایگاه طوبی گرافیک


پایگاه سازمان آموزش نور


پایگاه خبرگان رهبری


پایگاه اطلاع رسانی اندیشوران


پایگاه گرداب


بنیاد ملی بازی های رایانه ای


شورای عالی انقلاب فرهنگی


پایگاه اطلاع رسانی جهاد دانشگاهی


خبرگزاری فارس


خبرنامه

ایمیل شما::

عضویت لغو عضویت
 
مقالات
فناوری اطلاعات

فضای مجازی، هويت و جامعه


بحران هویت جنسی دختران در فضای مجازی


نگاهی به مفهوم هویت در فضای مجازی


امضاي ديجيتال؛ هويت در فضاي مجازي


جنگ فرکانس‌ها بر مدار خانواده


آرشیو مقالات
گروه مقالهدین،فرهنگ و فناوری اطلاعات 
عنوان مقالهمبانى و راهكارهاى نظريه‏پردازى در حوزه علوم دينى «گفتگو با حجة الاسلام و المسلمين دكتر شهريارى»
نویسندهانتخاب کنید
بازدید82
تاریخ انتشار1382-12-17
فایل مطلب
متن مقاله
 اشاره
چندى پيش برخى از فضلا و دانش‏آموختگان حوزه نامه‏اى به محضر رهبر معظّم انقلاب ارسال كردند كه در آن از وضعيت كنونى علوم دينى و ضرورت تحولات اساسى در روند توليد علم، سخن رفته بود. معظّم له در پاسخ خود مضمون نامه نويسندگان را تأييد و نسبت به پى‏گيرى جدى آن سفارش اكيد فرمودند.
به منظور هم‏انديشى و كسب نظريات و آراء متصديان پژوهش‏هاى دينى دبيرخانه نهضت توليد علم، ديدارى با حجة الاسلام و المسلمين دكتر شهريارى داشت تا ديدگاه‏هاى ايشان را درباره جنبش نرم‏افزارى و توليد علم به‏ويژه در حوزه علوم دينى جويا شود. آنچه تقديم مى‏شود گزارشى از اين جلسه علمى است.
بنظر مى‏رسد كه نخستين گام براى ورود در عرصه توليد علم و نظريه‏پردازى اين است كه تعريف جامعى از مفهوم توليد علم و انواع آن را بدانيم؛ لطفاً نظر خودرا در اين باره بيان كنيد.
قبل از شروع بحث، مايلم نكته هشدارگونه‏اى را به عرض برسانم. تجربه تلخ اين است كه هر وقت جامعه علمى يا سياسى ما به مسئله مهمى توجه مى‏كند، مدتى بر سر زبان‏ها مى‏افتد و به اصطلاح تب آن بالا مى‏گيرد، اما پس از مدتى به دليل مشكلاتى در سطوح فرهنگى كشور، همه چيز فروكش مى‏كند و تقريباً به جايى كه بوديم برمى‏گرديم و گويى هيچ اتفاقى نيفتاده است. اگر هم كاملاً فراموش نشود، حداقل به حاشيه مى‏رود و ديگر آن اهميت و حساسيت سابق خود را ندارد. بنابراين، وظيفه نخست ما اين است كه نهضتى را كه راه افتاده و در كانون توجهات عام و خاص قرار گرفته است، زنده نگه‏داريم؛ چون مسئله توليد علم و توجه به تمهيدات لازم آن، براى علوم دينى، بسيار سرنوشت‏ساز است و به هيچ وجه صلاح دين و كشور نيست كه فراموش شود توليد علم به سرنوشت و آفت ديگر موضوعات دچار نشود و نتيجه مطلوب . و اميدوارم نتيجه مطلوب و نهايي را داشته باشد.
يكى از واجب‏ترين كارها براى جلوگيرى از آفت مذكور آن است كه آراء و نظريات صاحب‏نظران در فرهنگ نوشتارى گرد آيد و نگذاريم اين نظريات فراموش شود. تبديل آنها به سلسله‏اى از نوشتار و مكتوبات، به تقويت بنيان‏هاى اين جريان فكرى كمك بسيارى خواهد نمود.
از آنجايى كه نخست بايد معلوم كرد نزاع بر سر چيست، ابتدا بايد توليد علم تعريف شود. البته شايد تعريف حقيقى و دقيق منطقى از توليد علم، چندان كار آسانى نباشد و در حال حاضر نيز در صدد ارائه چنين تعريفى نيستم؛ زيرا تأكيد افراطى بر سر تعريف منطقى، ما را به نوعى وسواس لفظى مى‏اندازد كه مطلوب نيست. يك راه تعريف، تقسيم است. مى‏توان توليد علم را به چهار دسته تقسيم كرد و نشان داد كه ما در اين مقوله چه نقاط قوت و ضعفى داريم؛ در كجا توليد متوقف شده يا استمرار يافته و در چه منطقه‏اى نيازمند بازنگرى و در چه زمينه‏هايى نياز به تقويت داريم.
نوع اوّل از توليد علم، حالت اطلاع‏رسانى دارد، مانند آنچه در معجم‏ها وفرهنگ‏نامه‏ها صورت مى‏گيرد. اطلاع‏رسانى‏هايى از اين دست، در واقع نوعى طبقه‏بندى جديد است كه به اطلاعات و آگاهى‏هاى خود مى‏دهيم. اطلاع‏رسانىِ معجمى، اطلاعات گوناگون و پراكنده را به‏راحتى در دسترس محققان قرار مى‏دهد و آنان را از مراجعات متعدد و وقت‏گير بى‏نياز مى‏كند. اين نوع توليد علم، گاهى محتوايى، گاهى لفظى و گاهى آمارى است و بسته به نيازهايى كه وجود دارد، معجم‏ها نيز متفاوت هستند؛ لفظى، محتوايى يا موضوعى.
نوع دوم توليد علم را مى‏توان «تدوين مجدّد» ناميد. در اين شيوه علمى، ما مطالب را از منابع و كتب ديگر جمع‏آورى مى‏كنيم و سر و سامانى دوباره مى‏دهيم و به اصطلاح، جامع الشتات توليد مى‏كنيم؛ مثلاً كسى كه تفسيرى به زبان روز مى‏نويسد، قرآن را از نو تفسير نكرده؛ بلكه از تفاسيرى كه ديگران نوشته‏اند، نكات و قطعاتى را بر مى‏گزيند و با چينش نو يا قلم روز، بازنگارى مى‏كند. حاصل كار او هم، تفسيرى جديد است، اما تازگى و جديد بودن آن به محتواى آن نيست؛ بلكه به ساختار بيرونى و هندسه شكلى آن است. در اين سال‏ها، ما شاهد اين‏گونه تأليفات در حجم فراوان هستيم. بسيارى از اين تأليفات از هرگونه نوآورى و خلق مفاهيم تحليلى، خالى است. اما به هر حال كارى نو محسوب مى‏شوند چرا كه در شكل ارائه و نحوه اطلاق توليد علم. اندبندي مطالب، نوآوري كرده  زينش و دسته نبايد ترديد كرد؛ چون گاهى شكل بيرونى اثر و روساخت آن، به اندازه محتوا ارزش دارد، هر چند هميشه اين طور نيست. به هر حال تدوين مجدّد، كارى ارزشمند و مفيد است، به ويژه اگر در چينش و ساماندهى به مطالب، ابتكارى صورت گرفته باشد؛ به عنوان مثال مرحوم علامه مجلسى‏قدس سره، كتب اربعه و حدود صد منبع ديگر را سامان داد و اثر جديدى آفريد. كار ايشان از جهات متعددى مهم بود؛ از جمله اينكه متفرقات در موضوعات مختلف را جمع‏آورى و موضوع‏بندى كرده است؛ مثلاً هر جا روايتى در باب «علم» ديده، يك‏جا آورده است و اين موضوع، براى پژوهشگرى كه مى‏خواهد در باره علم تحقيق كند، بسيار سودمند است. اسم اين كار را «تدوين مجدّد» مى‏گذاريم.
نوع سوم توليد علم آن است كه در اين مسير، تحقيق مجدّدى صورت پذيرد؛ يعنى محتوايى جديد آفريده شود كه معجون و مخلوطى از مطالب و نوشته‏هاى ديگران نباشد؛ بلكه ساخته و پرداخته ذهن و قلم خود نگارنده باشد؛ به عنوان نمونه، ابتدا مطالب دشوار يك كتاب مورد مطالعه قرار گرفته، بعد فيش‏بردارى شده و آنگاه نشان داده مى‏شود كه نويسنده كتاب به چه نظرى قائل بوده است؛ كجاى حرف‏هاى او با هم ناسازگار است؛ چه ايرادهايى به كلمات او وارد است؛ از نظر ديگران و محققان هم‏عرض، چه نظرات ديگرى قابل طرح است و باز آن اقوال چه اشكالاتى دارد. دست آخر نيز دليل يك فرد را بر فرد ديگر ترجيح مى‏دهد و يك قول را بر مى‏گزيند و اقوال ديگر را مردود مى‏انگارد. اين يك كار تحقيقى است؛ اين يك نقد و نظر است و گاهى بهتر از نويسندگان و صاحبان اقوال،نظر ايشان را تقرير و دليلشان را تتميم يا تكميل مي كند. كه اين گونه توليد علم را «تحقيق مجدّد» مى‏ناميم.
قسم چهارم توليد علم، خلق و ابداع است. برخى انسان‏ها در علم، دست به خلاقيت‏هاى محتوايى مى‏زنند و نمى‏توان كار آنها را تدوين يا تحقيق مجدّد ناميد، مثلاً براى مسئله‏اى كه تا آن زمان يك راه حل داشت، راه حل‏هاى ديگرى پيدا مى‏كنند يا معادله‏اى را كه تا به حال راه حلّ قانع كننده‏اى نداشته، حلّ و فصل مى‏نمايند. حتى ممكن است موضوعى را كه مسئله محسوب نمى‏شده است، نشان دهند كه مسئله است. برخى از دانشمندان، اين كار را كرده‏اند؛ يعنى مسئله‏اى را حل نكرده‏اند، اما نشان داده‏اند موضوعى را كه ما حل شده فرض مى‏كرديم، تاكنون حل نشده است. اين هم كار بزرگ و ارزشمندى است.
نمونه ديگر اين نوع توليد علم آن است كه برخى بايند و تعارضى را كه در جايى هست و كسى متوجه آن نبوده، آشكار كنند و معلوم نمايند كه ما تا به حال گرفتار تناقض و تعارض بوده‏ايم، ولى خودمان خبر نداشته‏ايم. گاهى القاى شبهه و مسئله‏سازى، خدمت بزرگى به جهان علم و انديشه مى‏كند. برخى تفسيرهايى كه از آيات مى‏كنيم، در نهايت ما را گرفتار تعارض مى‏كند. همين كه كسى پيدا شود و بگويد: اگر از اين آيه اين طور بفهميد و تفسير كنيد، در ورطه تعارض عقيده‏ايد، خود خدمت بزرگى است؛ چون ديگران را به فكر وا مى‏دارد كه تعارض را حل كنند و گره را بگشايند. بنابراين، چند مرحله پيدا مى‏شود:
1.توليد مسئله و شبهه؛
2.ابداع راه حل‏هاى ديگر در كنار راه‏حل‏هاى پيشين؛
3.حل مسئله‏اى كه تاكنون راه حلى نداشته است.
پس از اين تقسيم‏بندى، بايد اين را نيز همين جا بيفزاييم كه برخى تحقيقات، تلفيقى از برخى يا همه انواع توليد علم است؛ زيرا انواعى كه براى توليد علم برشمرديم، مانعة الجمع نيست؛ يعنى در فرآيند توليد، مى‏توان بيش از يك روش از توليد علم را در اجزاى آن مشاهده كرد. نمونه آشكار آن، بحارالانوار است كه غير از تدوين و تبويب و معجم‏سازى، خلاقيت فكرى هم در آن وجود دارد و گاهى شما مى‏بينيد كه مرحوم علامه مجلسى براى روايتى كه تا زمان ايشان، يك معنا و تفسير وجود داشته است، تفسيرهاى تازه و ابداعى مى‏افزايد و ما را با نوعى نوآورى محتوايى مواجه مى‏كند. ايشان براى پاره‏اى از روايات، تا دوازده معنا را هم احتمال مى‏دهند كه همگى نو و بى‏سابقه است.

به نظر شما چگونه مى‏توانيم زمينه توليد علم را به شكل‏هاى چهارگانه‏اى كه ذكر فرموديد، در حوزه علوم دينى فراهم آوريم؟
من گمان مى‏كنم پاسخ به اين سؤال، نمى‏تواند بسيط و يك كلمه‏اى باشد. آنچه مسلم است، رونق اطلاع‏رسانى در اين سال‏ها تأثير بسزايى در توليد علم داشته و دارد، هر چند هنوز در مراحل ابتدايى خود به سر مى‏برد و به پختگى و تجربه بيشترى احتياج دارد. از لحاظ تدوين و تحقيق مجدّد هم، خيلى فقير نيستيم. در حال حاضر، جمع‏آورى و عرضه دوباره مطالب، خيلى رايج است و حتى بايد عرض كنم كه نوع غالب در توليدات علمى ما، همين است. حجم انبوهى از كتاب‏ها و نشريات دينى، كارى جز اين ندارند كه نوشته‏ها و انديشه‏هاى ديگران را بازنويسى و تدوين دوباره كنند. البته قبلاً هم عرض كردم كه اين توليد علم، خالى از فايده نيست، به ويژه اگر به كمك آشنايى با زبان‏هاى ديگر، انديشه‏ها و آثار علمى كسانى را براى خوانندگان بازنگاري كنيم كه همگان امكان دسترسي به اين مرحله از توليد علم نيز امكان دسترسي به آنها را ندارند. كشور كم و بيش رونق دارد و نمى‏توان گفت توليد علم به اين معنا، با مشكل چندانى مواجه است، اگر چه راه ناپيموده زيادى پيش‏رو داريم. خاصه از وقتى ترجمه متون علوم دينى از زبان‏هاى ديگر رواج يافته، هر روز شاهد آثار جديدترى هستيم و گاهى اوقات اثرى به بازار مى‏آيد كه انديشه‏هاى ديگران است.
البته بايد اقرار كرد كه توليد علم به معناى چهارم آن، اصلاً در وضع مناسب و شايسته‏اى نيست؛ چون ابداع و خلاقيت خيلى كم شده است. گويا بايد منتظر جلوه‏هاى الهى بود تا كسانى مانند شهيد مطهرى(ره) از راه برسند كه يا مسئله بسازند و يا حل كنند و يا راه‏حل‏هاى ديگران را كامل نمايند. البته منظورم اين نيست كه هر چه شهيد مطهرى(ره) گفته يا نوشته است، نوآورى است؛ زيرا بسيارى از نكاتى كه ايشان در آثار خود پرورده يا شرح كرده، حاصل انديشه‏ها و تكاپوى علمى دانشمندان پيش از وى است. اما نكته قابل توجه اين است كه آن شهيد بزرگوار، طورى بود كه وقتى با مسئله‏اى خاص مواجه مى‏شدند، براى حلّ آن، فقط به آنچه ديگران گفته يا نوشته‏اند اكتفا نمى‏كردند. اگر نوشته‏ها و گفته‏هاى ديگران، واقعاً براى حلّ مشكل در مقابل بسنده كافي بود، بلكه ايشان به همان مسئله و ديدگاه هاي قبلى، خالى از عيب و كاستى نيستند، از خود نوآورى و خلاقيت نشان مى‏داد و خلاصه مسئله را بدون جواب رها نمى‏كرد. مرحوم آيةالله شهيد صدرقدس سره هم چنين خصوصيتى داشت. او هم در اصول، نكاتى را يادآور شد كه سابقه ندارد؛ مثلاً تحليلى كه ايشان در مورد «اصالة البرائة» بيان مى‏كند، ويژه خودشان است و تا آنجا كه اطلاع داريم، قبل از ايشان چنين تحليلى وجود نداشته است. حتى اگر سابقه‏اى هم داشته، ورود و خروج ايشان در اين مسئله و نحوه استدلالشان، واقعاً ابتكارى است.
بايد پذيرفت كه شمار كسانى مانند شهيد صدر و شهيد مطهرى، بسيار كمتر از ميزان نياز ما به چنين دانشمندانى است و واقعاً كمبود چنين نظريه‏پردازهايى را احساس مى‏كنيم. خصوصيت اين نوع افراد اين است كه گزاره‏هاى علمى را افزايش كمّى و كيفى مى‏دهند.
فضاى كنونى حوزه براى نوآورى تا حدّى مناسب است. اين فضا در گذشته فراهمنبود. فضاى گذشته براى اين كارها بسيار تيره و تار بود و حوزه هيچ‏گونه تحوّل و تغييرى را بر نمى‏تابيد و به دشوارى با آن كنار مى‏آمد. ما وقتى در آن فضا مى‏خواستيم زبان خارجى بياموزيم، ناچار بوديم اين كتاب‏ها را لاى روزنامه بگذاريم تا كسى متوجه نشود كه زبان مى‏خوانيم. آموزش و فراگيرى زبان نه تنها چيزى خوبى نبود؛ بلكه مذموم شمرده مى‏شد. طبعاً در اين فضا نمى‏توانستيم با دگرگونى و نوآورى‏هاى روز دنيا آشنا شويم و از دستاوردها و پيشرفت‏هايى كه در علوم مختلف در دويست سال گذشته در غرب پديد آمده بود، آگاه شويم. حوزه ما از اين تحولات به كنار بود و خبر چندانى از آن نداشت. اما به تفضل الهى پس از انقلاب اسلامىزبان ياد گرفتند و شاهد رشد وسيعي طلبه در ميدان پژوهش در اين ده سال گذشته، در حوزه ها بوديم.
‏ كسانى كه زبان ياد گرفتند، به صورت طبيعى با فضاى پژوهشى و علمى غرب و يك سرى مسائل و شبهاتى رو به رو شدند كه پيش از اين هرگز مطرح نبود. نظير بحث‏هاى معرفت‏شناسى، كه به ياد دارم برخى از اساتيد با بيان آن در حوزه مخالفت مى‏ورزيدند. ولى پس از مدتى وقتى اين حرف‏ها ترجمه شد و ديدند مشكل جدّى است و با مفاهيم پيشين نمى‏توان همه اين مسائل و مشكلات را پاسخ داد، خودشان وارد ميدان شدند و احساس كردند كه بايد نگاه جديدى به متون دينى داشته باشند.
اين دگرگونى در انديشه و نگرش، بر اثر برخورد با فضاى جديدى بود كه به جهت ترجمه و آشنايى به مسايل جديد و روز در حوزه پديد آمده است. به هر حال، وقتى فضاى جديدى در حوزه به وجود آمد، مسائل جديدى ايجاد مى‏شود و اين باعث نگرش جديد و تجديد در برداشت از سنت‏ها مى‏شود؛ يعنى همان اتفاقى كه سده‏هاى پيش در دنياى غرب رخ داده بود.
فضايى كه در دنياى غرب حدود دويست سال پيش ايجاد شده بود، تازه 20 سال پيش براى ما باز شد و عدّه‏اى كم‏كم وارد اين ميدان شدند. هنوز آن فضا براى ما روشن نيست و هنوز با مفهومى همانند نظريه‏پردازى آشنا نيستم. اگر بخواهيم وارد اين فضا بشويم، بايد زبان را بشناسيم تا بتوانيم بفهميم و براساس ميراث فرهنگى خودمان توليد علم كنيم.
براى اينكه ما با اين فضا آشنا شويم، بايد اوّل متفكران مهم و جدى غرب را شناسايى كنيم و متون معيار آنان را بشناسيم. گام دوم اين است كه با توجه به منابع غنى كه در كتاب و سنت داريم، اين مسائل و شبهات را حل كنيم. بنابراين، نخست بايد مسئله را بشناسيم؛ به عنوان مثال، اگر مبناى حقوق بشر را كه مبناى همه ارزش‏هاى غربى است بشناسيم، چه‏طور مى‏خواهيم آن را نقد كنيم و يا تفسير و نظريه جديدى را ارائه دهيم؟ اين همان كارى است كه بوعلى سينا با آثار ارسطو كرد. شما در تفكر ارسطو، نظريه‏اى مثل معاد و توحيد را نمى‏بيند، ولى بوعلى با شناخت دقيق نظريات ارسطو، اين نكات را به فلسفه ارسطويى اضافه كرده و ابداعات جديدى را مطرح نموده است.

براى اينكه چنين فضايى ايجاد شود، در متون درسى حوزوى چه تغييراتى لازم و بايسته است؛ به عبارت ديگر، فعلاً ما كارى به نهضت ترجمه نداريم و مى‏خواهيم درونى بنگريم تا متون به گونه‏اى تهيه و تدوين شود كه نظريه‏پردازى و توليد علم را آموزش و نظريه‏پردازان را افزايش دهد؟
شما بحث را به فضا ديگرى مى‏بريد كه الآن مورد بحث نيست. مايلم سخن پيشين را ادامه دهم. در فضاى غرب نيز آنهايى كه مباحث كليدى و جامعى را مطرح كرده و تأثيرگذار بوده‏اند، از نظر كمّى تعدادشان كم و اندك است. ما در اينجا بحث كمّى نداريم؛ بلكه بحث ما كيفى است.
به هر حال در مورد خود علم بايد جايگاه خود را بشناسيم كه در كجا واقع شده‏ايم و چون با فضاهاى جهان غرب آشنا نيستيم، مسائل ما همان مسائل گذشته است. ما يك سنّت قوى در پشت سر خودمان داريم، ولى اگر آموزش و پژوهش سطحى باشد و بدون برنامه‏ريزى قبلى وارد فضاى متجدد و جديد غرب شويم، نتيجه اين مى‏شود كه يا افراد به سنت مى‏چسبند و يا دست از سنت مى‏شويند و كاملاً وارد فضاى جديد مى‏شوند. به نظرم در اين مرحله به نيروى خلاّق نياز نيست؛ بلكه در اين مرحله به نيروهاى كيفى نياز است كه متن جديد را خوب بفهمد و بيان كند و از سوى ديگر، سنت را هم خوب شناخته باشد و بتواند نسبت ميان تجدد و سنت را بسنجد و پاسخ‏هاى مناسبى را از سنت پيشين پيدا كند. كسى كه داراى اين ويژگى‏هاست مى‏تواند مسائل جديد را با محورهاى دينى بسنجد و پاسخ‏هاى موجود را عرضه كند و نكات تازه‏اى را عرضه نمايد.
اين بحث كه توليد علم كم شده، موضوعى است كه مى‏توان بدان پرداخت و عواملى را كه موجب به وجود آمدن آن است، شناسايى كرد، ولى فعلاً بحث ما روى اين محور نيست.

به نظر جناب‏عالى آيا ساختار فرآيند توليد علم در غرب را مى‏توان در علوم دينى به كار بست. اگر از اين ساختار استفاده شود، چه اتفاقى مى‏افتد؟ مطلب ديگر اينكه طبق فرمايش شما ما هنوز بحران را نشناخته‏ايم و در چالش قرار گرفته‏ايم. به نظر مى‏رسد شما مى‏خواهيد از آنچه در غرب مطرح شده استفاده كنيد و بعد با شبهات و مسائلى را كه آنها مطرح كرده‏اند آشنا شويم كه بدانيم در بحران قرار گرفته‏ايم. سپس بينديشيم كه چگونه از بحران خارج شويم؟
نتيجه اتفاقى كه در اين 200 سال افتاده اين است كه دو تفكر محورى بشر؛ اعتقاد به مبدأ و معاد، در حاشيه زندگى و مطالب علمى قرار گرفته است و در زندگى انسان‏ها اصلاً حضور ندارد.
 
چه چيزى موجب شد كه چنين اتفاقى بيفتد؟ چگونه مى‏توانيم از اين مسئله در جامعه پيش‏گيرى كنيم؟
اينكه گفته شد بايد انديشه‏ورزان غربى را بشناسيم، به اين معنا نيست كه ما انديشه‏ورزى را بلد نيستم؛ بلكه منظور اين است بدانيم در آنجا چه اتفاقى افتاده است. ما نمى‏خواهيم بگوييم خودباختگى داشته باشيم؛ بلكه پس از شناسايى مسائل جديد، به بررسى روش‏ها، نظريه‏ها و سنت‏ها بپردازيم و با نوآورى، پاسخ‏هاى روشنى به مسائل بدهيم.

در بُعد آسيب‏شناسى، به نظر شما چه عواملى بيرونى يا درونى در درون آموزه‏هاى ماست كه مانع نوآورى مى‏شود؟
عوامل بيرونى نسبت به گذشته تغيير كرده و فضا خيلى باز و مناسب شده است و الآن بحران به نحوى درك شده است؛ زيرا جوانان از طريق ترجمه با فضايى كه مبدأ و معاد را به حاشيه زده است، آشنا هستند، البته در حوزه برخى هنوز اين فضا را نمى‏شناسند و در همان فضاى گذشته موضع‏گيرى مى‏كنند. رفع اين فضا با نهضت ترجمه ايجاد مى‏شود. اينكه ما آثار غربى‏ها را ترجمه كنيم، اشكالى ندارد. آنچه اشكال دارد خودباختگى، غفلت از سنت و عدم استفاده از آن در پاسخ به شبهات و مشكلات است. وقتى مقاله‏اى ترجمه مى‏شود، بايد در كنارش نقد و اشكال آن بيان گردد و نسبت آن با سنت سنجيده شود و راه درست آن نيز طبق اصول اعتقادات در مورد مبدأ و معاد ارائه شود.

با توجه به اينكه بافت كنونى سنتى است، به نظر شما در نوع رويكرد به انديشه غربى چگونه بايد عمل كرد تا به سنت‏ها آسيب وارد نشود؟
همان‏طور كه گذشت، به نظر مى‏رسد نخستين گام در مسير تحوّل و نهضت توليد علم، اين است كه محتواى علوم شناخته شود و براساس قواعدِ شناخته شده تبيين و تحليل گردد و نظامى را كه مى‏خواهيم واردش شويم، ترسيم كنيم. وقتى مسئله‏شناسى كرديم، آنگاه وارد نظريه‏پردازى مى‏شويم. براى اين كار يكى از پيشنهادهايى كه داشتيم اين بود كه نهضت ترجمه‏اى راه بيفتد و منابع كليدى و مهم كه بسيار زياد هم نيست، ترجمه شود. سپس روى اين آثار، نقد و بررسى صورت گيرد و دوباره بر اساس اصول اعتقادى و بنيادين خودمان نظريه‏پردازى گردد؛ يعنى با توجه به منابع و حجم عظيم اطلاعات خود به توليد علم اقدام كنيم.

با اين حجم عظيم اطلاعات چه راهكار عملى براى آشنايى با اين متون اطلاعاتى پيشنهاد مى‏كنيد؟ آيا اين خواسته با ترجمه خالص به دست مى‏آيد؟
ما ابزارهايى داريم كه مى‏توان با استفاده از آن به هدف رسيد؛ مثلاً رشد برخى از علوم حوزوى چون اصول فقه در آن اندازه است كه حتى براى غربى‏ها هم جالب است. با اين ابزارهاى موجود اگر طلاّب با دوره‏هاى آموزش كوتاه‏مدت مجهز شوند، به خوبى مى‏توانند تأثيرگذار باشند. البته ممكن است استفاده از آن منابع هم به تفسير و تحليل نياز داشته باشد. وقتى آن همه اطلاعات در دسترس پژوهشگر قرار گرفت، تحليل و تفسير آن، مقدارى در صحنه انديشه‏ورزى سرعت جدّى به خود مى‏گيرد. مراكزى چون: تربيت مدرس، مؤسسه آموزشى - پژوهشى امام خمينى‏قدس سره و ده‏ها مؤسسه ديگر در اين راستا فعاليت مى‏كنند. با تلفيق متون و نظريات غربى و اصول سنت خود مى‏توان مطالب جديد را عرضه كرده؛ چرا كه روش‏هاى پژوهش و نظريه‏پردازى در حيات غربى‏ها رشد و شكوفايى خوبى داشته است، البته ما هم روش‏هايى داشته‏ايم ولى اندك بوده و يا اگر اندك نيست، در مورد آن اطلاع‏رسانى درستى نشده است.
تقريباً هفت طبقه اطلاع‏رسانى مى‏توان نام برد و معتقدم كه در سنت خودمان بايد اين اتفاق بيفتد:
اوّل: مسئله لغت‏نامه است كه تا حالا كارهاى بسيار خوبى انجام شده است؛ چون به هر حال متون ما سنتى است. اما تحقيقات و پژوهش‏هاى ما در واژگان‏شناسى ضعيف است؛ مثلاً واژه «صعيد» در «فتيمّموا صعيداً طيبا» چه معناى دارد؟ ما تحقيق جامع لغوى نكرده‏ايم تا منشأ تاريخى‏اش را بدانيم كه نخستين بار در چه متن تاريخى به كار رفته و به چه معنايى بوده است. البته در كتاب‏هايى چون مقائيس اللغة كارهايى انجام گرفته، ولى كافى نيست. بايد تاريخچه درست واژگان را به دست آوريم كه چه تحوّل ساختارى و معنايى را پيموده است. تاكنون هيچ مؤسسه و نهادى به چنين شيوه‏اى واژگان را مورد بررسى و پژوهش قرار نداده است.
دوم و سوم: توجه به دائرةالمعارف نويسى‏هاى عمومى، تخصصى و فوق تخصصى است. در حال حاضر، كارهايى در اين زمينه صورت گرفته، ولى اين تا مرحله آمادگى بيست سال طول مى‏كشد. دائرةالمعارف‏ها بايد روزآمد باشد و سنت را به طور دقيق گردآورى و تنظيم كند.
در دائرةالمعارف تخصصى در خصوص علوم و فنون، ضعف جدّى داريم؛ به عنوان مثال، دائرةالمعارف فلسفه و مانند آن نياز است و يا بايد دائرةالمعارف فقه داشته باشيم كه در آن حجم عظيم اطلاعات فقهى طبقه‏بندى شده باشد تا پروهشگر به‏راحتى با رجوع به مدخلى بتواند منابع اصلى‏اش را پى‏گيرى كند.
در حوزه انديشه و تفكّر كارهايى از اين دست، كم يا ضعيف است. مرحوم سيد شريف‏قدس سره متوفاى سال 816 ه . ق كتابى دارد كه مدخل‏ها را بيان كرده و طىّ چند خط براى هر يك توضيحى داده است.
در غرب مؤسسه انتشاراتى بريتانيكا كتابى را چاپ كرده كه حدود 60 جلد است و در آن محققان تراز اوّل غرب معرفى شده و تمام كتاب اصلى آنان با ويرايش جديد چاپ شده است؛ يعنى مجموعه‏اى از كتاب‏هاى اصلى كه محتواى تفكر غرب را بيان مى‏كند. همچنين اين مؤسسه كار پژوهشى ديگرى را طىّ دو جلد ارائه كرده كه صد مدخل اساسى در انديشه غربيان را استخراج نموده است، مانند: هنر، زيبايى، وجود، علت، شهروندى و دمكراسى كه به ترتيب الفبايى است.
پژوهشگران با داشتن اين مجموعه‏ها و ارجاعات، بدون زحمت مى‏توانند به اصول انديشه‏هاى غربى دست يابند اينان سنت خودشان را طبقه‏بندى كرده‏اند و نشانى دقيق داده‏اند.
اگر چنين كارى را در مورد سنّت خودمان انجام دهيم، مطمئناً براى محققان مفيد است. در حال حاضر، ما يك طرح مطالعاتى در مورد نمودار درختى فقه و اصول داريم؛ مثلاً باب اجاره را به ده مدخل اصلى تقسيم كرده‏ايم و مثلاً مدخل چهارم كه «الشروط فى الاجارة» است، خودش پنج زير مدخل دارد. ما در اين طرح همه كتاب‏هاى قدماى پيش از شيخ طوسى‏قدس سره و متن آنها را نيز آورده‏ايم. البته اين پروژه در مورد كل كتب فقهى است، ولى هم‏اينك تا قبل از شيخ مفيدقدس سره انجام شده و آنچه مشغول آن هستيم از شيخ طوسى‏قدس سره تا علامه حلّى‏قدس سره است، در مجموع، شمار اين كتب فقهى به 52 جلد مى‏رسد.
در طول تاريخ كارهايى از اين دست داشته‏ايم، مانند بحار الانوار علامه مجلسى‏قدس سره. ولى اين كارها روزآمد نيست و بايد به روز و در همه حوزه‏هاى علوم مثل حوزه فلسفه، كلام، اخلاق و ديگر حوزه‏ها تعميم يابد. بنابراين، لازم است فضاى پژوهش و تحقيق فراهم شود و اين امر با توجه به نهضت ترجمه و نهضت اطلاع‏رسانى و ديگر ابزارها امكان‏پذير است...

در دوره‏هاى پيشين اين فرصت از علوم گرفته شد و هنگامى كه فضاى آزادانديشى فراهم آمد، سبب شد توليد رشد فزاينده‏اى پيدا كند. آيا در حال حاضر مانعى در مسير ايجاد علم و رشد آن وجود دارد؟
قطعاً فضاى حاكم فعلى، تأثيرات مطلوبى را به دنبال داشته است. من فكر مى‏كنم خيلى پيشرفت كرده‏ايم. اگر به مراكز پژوهشى نگاه كنيد، مديران ميانى آنها با اين فضا كاملاً آشنا هستند. از 150 مؤسسه‏اى كه پس از انقلاب ايجاد شد، نوعاً به سمت اين مسائل رفته‏اند. بنابراين، به هيچ عنوان با ديد منفى به اين قضيه نگاه نمى‏كنم و معتقد نيستم الآن مانع عمده‏اى باشد. اگر مخالفت‏هايى صورت مى‏گيرد، گذشت زمان اين قضيه را نيز حل مى‏كند.

به نظر مى‏رسد براى آنكه فضا و بستر مناسب‏ترى براى تحوّل و نوآورى فراهم آيد، بايد در رأس هرم تغيير ايجاد كنيم نه در قاعده و نه اينكه آن را به زمان بسپاريم؛ چون اگر تغيير را به پروسه زمانى بسپاريم با تأخير صورت مى‏گيرد و يا ممكن است هيچ‏گاه صورت نگيرد؟
اگر در سير تحوّل مسائل فرهنگى فشار و الزامى باشد، نتيجه كار خراب مى‏شود. اگر هم قرار است از بالا و رأس هرم شروع نماييم، بايد زمانى شروع كنيم كه اين قضيه در بالا توجيه شده باشد. مسئله ديگر آن است كه توجيه برخى از ستون فوقانى واقعاً كار دشوارى است. نمى‏گويم محال است، ولى مشكل است. من معتقدم پروسه فرهنگ، يك پروسه زمانى است. شما مى‏گوييد چگونه حلّش كنيم؟ من مى‏گويم راه حلّى برايش سراغ ندارم. بايد زمان بگذرد تا فضا آماده شود. نمى‏شود تصميمى مبتنى بر قدرت گرفت؛ چون اين راهكارِ مناسب و درستى نيست و با اين كار سنت را قيچى مى‏كنيم و اگر چنين شود، راه حلّ درستى براى بحران پيدا نخواهيم كرد و همانند پروتستان از فرهنگ و سنت اصيل دور مى‏شويم و دچار معضلات و شبهات مى‏گرديم.
سطوح ميانى كه مسئولان و مديران مراكز و پژوهشگاه‏هاى همين حوزه هستند، برايشان اين موضوع روشن است كه مى‏خواهند توليد علم كنند. معلوم مى‏شود كه تحولات مثبتى رخ نموده كه اين‏گونه مسائل مطرح شده است.
البته مسيرى كه بايد براى خلق نوآورى‏ها طى نمود، اين نيست كه فقط روى ترجمه انگشت بگذاريم و بگوييم همه چيز در ترجمه خلاصه مى‏شود؛ بلكه بايد به ترجمه عنايت شود؛ به عبارت ديگر، تا مطالب و مسائل به طور كامل دانسته و شناخته نشود، نمى‏توانيم پاسخگوى آن باشيم. وقتى فضاى علمى شناخته شد و همه حرف‏ها را شنيديم، اگر نتوانيم جواب بدهيم، دست‏كم مى‏توانيم به خوبى آن را توضيح دهيم. هرچند همين فرزانگان كه به سنت آشنايى خوبى دارند، مى‏توانند به اين مسائل و شبهات پاسخ دهند. به هر حال آشنايى با تحولات فكرى غرب براى ما راهگشاست. طلبه‏هايى كه دروس طلبگى را خوب خوانده‏اند، مى‏توانند با اين فضا مواجه شوند و اين‏گونه كارها به شخصيت‏هايى چون علامه مطهرى‏ها و شهيد صدرها نيازى ندارد. اما بايد مراقب بود تا مسير را اشتباه نرويم. حال ممكن است برخى هم مسير را به انحراف بروند، ولي مجموعه عظيم سنتى وجود دارد كه مقاومت مى‏كند و كارها را پيش مى‏برد. در اين عرصه بايد فداكارى كرد. بايد اين تقابل ميان تجدّد و سنت ايجاد شود تا راه بازگردد. پس نبايد از اين تقابل ترس داشته باشيم. اگر دو نفر اين مسير را بروند، خط شكسته مى‏شود و بقيه به‏راحتى راه را طى مى‏كنند و مسير توليد علم براى ديگران گشوده مى‏شود. اين مسير نيازمند انقلاب نيست؛ بلكه زمان مى‏برد. البته انقلاب فرهنگى نياز دارد و نبايد كوتاهى كنيم. بايد شجاعت داشته باشيم و مسائل را به روشنى مطرح كنيم.
نكته ديگر، اطلاع‏رسانى راجع به سنت است. هر آنچه تاكنون بيان كردم در مورد يكى از نقيصه‏هاى ما در حوزه توليد علم بود. يك نقيصه ديگر، در مورد عدم اطلاع‏رسانى درباره سنت است.
همه مطالبى كه درباره توليد علم گذشت در دو محور اساسى طرح مى‏شود: يكى در مورد لزوم نهضت ترجمه و تعريف گام‏هاى آن، و دوم، لزوم اطلاع‏رسانى در مورد سنت. متأسفانه! در اين مورد غفلت مى‏كنيم و در دراز مدت از اين غفلت ضربه‏هاى جدّى مى‏خوريم. ممكن است محققى پيدا شود كه با سال‏ها رنج و زحمت به مفهومى بپردازد و نظريه‏پردازى كند، اما اين خيلى هزينه كرده است. ما بايد هزينه پژوهش و توليد علم را از اين جهت كاهش دهيم. بايد فضايى را پديد بياوريم كه با كمترين هزينه بتوان توليد علم كرد. هم‏اينك محققانى وجود دارند كه هم زبان بلد هستند و هم سنت را مى‏شناسند. آنها از مباحث جديد خبر دارند؛ هم ايده و ابتكار دارند و هم قلم خوبى دارند. اگر مى‏خواهيد نهضت نرم‏افزارى ايجاد كنيد و توليد علم را نهادينه سازيد، بايد فضاى پژوهشى آماده شود؛ بايد روى افراد سرمايه‏گذارى شود؛ سرماي گذاري كلان و با ديد وسيع. اين فضايى است كه به نظر مى‏رسد بايد بدان توجه شود.

در فضايى سنتى به سر مى‏بريم و مى‏خواهيم اين سنّت را نيز حفظ كنيم. يك سرى مفاهيم وجود دارد كه اگر بخواهد جمع‏آورى و عرضه شود، با مخالفت‏هاى زيادى روبه‏رو مى‏شود. اگر بخواهيم ميراث علمى و سنت خودمان را به صورت مجموعه شصت جلدى گردآورى كنيم، قطعاً با مطالبى از گذشتگان مواجه مى‏شويم كه در نگاه سنتى‏ها برخى از آموزه‏ها بدعت يا حتى به مرحله ارتداد است و نمى‏گذارند ما اسم و آثار بعضى‏ها را بياوريم. در غرب هر كسى حرف بزند، مشكلى ايجاد نمى‏شود، ولى اينجا اطلاع‏رسانى مشكل‏زاست چگونه مى‏توانيم اين‏گونه آموزه‏ها و مطالب را اطلاع‏رسانى كنيم؟
يك قضيه مهم اين است كه تشخيص بيمارى مهم‏تر از درمان است؛ زيرا وقتى شما فهميدى كجاى كار خراب است، ممكن است درمان پيدا شود. مشكل تعارض ميان سنت و افكار جديد اين است كه عده‏اى اصلاً مشكل را تشخيص نمى‏دهند تا در پى درمان باشند. از اين رو، ما نمى‏توانيم با اينها در گفتگو به نقطه مشتركى برسيم.
راه حلّى كه به نظر مى‏رسد اين است كه سنتى‏ها واقعاً به سنت خودشان پاى‏بند باشند و وظيفه خودشان را انجام دهند و در مورد سنت، به اطلاع‏رسانى دقيق و كاملى بپردازد. گروهى هم فضا را در دسترس همگان قرار دهند و فشار هم بياورند تا فضاى جديد براى تحول فراهم شود. البته فضا كم‏كم در حال دگرگونى است. وقتى يكى از بزرگان در قم، مسئله »انتظار بشر از دين« را مطرح مى‏سازد، نشان مى‏دهد كه مسائل و پرسش‏هاى تازه‏اى به ميدان آمده كه در گذشته اصلاً مطرح نبوده است. البته اين فضا هنوز همگانى نشده است. بنابراين، لازم است كه مشكل را مطرح سازيم تا در اين فضا قرار گيرند. به شهردارى گفتند: زلزله مى‏آيد. گفت: آقا آن را مطرح نكنيد؛ چون همه از اينجا فرار مى‏كنند و كار و كاسبى ما مى‏خوابد. اين آقا نمى‏داند كه با اين كار نمى‏توان از مشكل گريخت. در غرب مى‏آيند مى‏گويند: زلزله مى آيد و اطلاع رساني هم مى‏كنند تا راه‏حلّى براى آن بيابند. نبايد چشم را روى واقعيت‏ها ببنديم. در غرب دويست سال پيش طوفان علمى شكل گرفت و موج تحولات ايجاد شد. اين موج - چه بخواهيم چه نخواهيم - به ما مى‏رسد. بهتر است كه خودمان برنامه‏ريزى و مشكل را چاره‏جويى نماييم. به تعبير شهيد مطهرى(ره)، روحانيت پيش از آنكه ديگران ايرادش را بگيرند، ايراد خودش را مى‏گيرد. اگر خودش به اين مسئله برسد، كمتر ريزش دارد.
به هر حال براى توليد علم دو مقدمه لازم است كه بايد فراهم شود؛ زيرا مرزها را نمى‏توان بست و تداخل فرهنگ‏ها مسائل تازه‏اى در جامعه مطرح نموده است. اين مطالب از راه ترجمه به وجود مى‏آيد و يا كسانى كه در آن محيط زندگى مى‏كنند، پس از مدتى خود اين‏گونه مسائل را مى‏آورند. پس بايد خودمان را با اين امور آشنا كنيم و اين مهم با ترجمه و نهضت ترجمه اتفاق مى‏افتد.
مطلب ديگر شما آن است كه غربى‏ها خوب خراب مى‏كنند؛ وقتى شما نظريه‏اى بدهيد، آن را به خوبى خراب مى‏كنند. چنان‏كه «نيچه» كل بنيان‏هاى اخلاقى را به هم زد. با نهضت ترجمه مى‏توان فضاى جديد را در اختيار گرفت تا كم‏كم راه باز شود. ما ابزارهاى خوبى چون قرآن و سنت داريم كه كليدهاى كمك‏كننده عقل ناقص بشرى است. ما مى‏توانيم بنيان‏هاى ويران شده آنان را در پرتو تعالى بلند قرآن و سنت دوباره بسازيم.

بخش عمده صحبت‏هاى شما درباره پيش‏فرض‏هاى توليد علم است و تأكيد زيادى به نهضت ترجمه و اطلاع‏رسانى داشتيد و فرموديد كه آنها براى ما چالش ايجاد كردند؛ چنان‏كه تجربيات خوبى نيز در زمينه ساختار توليد علم داشته‏اند. حال به نظر شما در امر توليد علم انجام چه كارى بايسته است؟
بنده در اين بخش از بحث مى‏خواهم آفت موجود در مؤسسات را برجسته كنم تا در خصوص آسيب‏شناسى نيز مطالبى را بيان نمايم.
متأسفانه! شمار مؤسسات پژوهشى در قم زياد شده است، ولى مؤسساتى كه بتوانند توليد علم كنند، كم هستند. از سوى ديگر، افراد پژوهشگر نيز خودشان را مشغول كرده‏اند و پراكنده كارى مى‏كنند؛ مقدارى با اين مؤسسه كار مى‏كنند و كمى هم در آن مؤسسه فعاليت دارند. اين موضوع عملاً باعث شده كه يك سرى از بودجه‏هايى كه داريم، تحليل برود.
ديگر آنكه هر كدام از ما مى‏خواهيم نظامى را تأسيس كنيم و اينجا و آنجا مى‏رويم چون زمينه و بستر كار فراهم نيست؛ يعنى نيروى انسانى ما تا حدودى به كارهايى دست مى‏زند كه ميل خودش نيست، ولى اقتضائات زندگى ايجاب مى‏كند تا چنين شيوه‏اى را پيش بگيرد. پس به جاى آنكه بخواهيم نهادى را تأسيس كنيم، بياييم آدم‏ها را در حوزه‏هاى مختلف شناسايى و آنها را ساماندهى و هدايت كنيم و بر اساس گرايش و علاقه‏شان زمينه رشد و نوآورى را براى آنان فراهم سازيم. بگوييم شما در اين فضا فعاليت كن و نهادهاى ديگر نيز تو را تأمين مى‏كنند، ولى حاصل زحمات تو متعلق به اين نهاد پژوهشى است. اين پژوهشگر كه با ميل خودش وارد يك نهاد پژوهشى شده، بسيار خوب و مفيد ظاهر مى‏شود.
به نظر مى‏رسد بايد به همين اندازه بسنده كنيم؛ چون هر يك از مباحث و محورها خودش بحث مجزّا و مفصلى را مى‏طلبد.



بازگشت