|
| | شنبه، 13 شهريور ماه ، 1389 | |
 |
| گروه مقاله | نرم افزارهای اسلامی | |
| عنوان مقاله | مبانى فقهى مالكيت معنوى نرمافزار | | نویسنده | سید حسن شبیری | | بازدید | 102 |
| تاریخ انتشار | 1383-03-23 |
| فایل مطلب |  |
| متن مقاله | رشد استفاده از رايانه در ايران و به كارگيرى آن در فرايندهاى مختلف آموزش، صنعت، نشر و پژوهش، مسائل حقوقى نوظهورى را در پى داشته است. اين مسائل ضرورتاً بايد در دستگاه فقهى و حقوقى ايران تحليل و قوانين مناسب با آنها تصويب گردد. يكى از اين مباحث، حقوق مالكيت فكرى است كه متأسفانه كمتر مورد كنكاش فقهى قرار گرفته است. حجة الاسلام سيد حسن شبيرى كه از فضلاى آشنا با مباحث علمى رايانه است، در پاياننامه كارشناسى ارشد خود با عنوان «مسئوليت حقوقى ناشى از نرمافزارهاى معيوب» تلاش نموده است كه اين مسئله را با تكيه بر مبانى استدلالى فقهى بهويژه فقه شيعه بررسى نمايند. در اين نوشتار گزيدهاى از پاياننامه ايشان را با هم مىخوانيم. در نسل گذشته از فقهاى معاصر، كمتر كسى قائل به حقوق مالكيت فكرى يا معنوى در موضوعاتى چون كتاب و نرمافزار بوده است. از بين اين فقها مىتوان به بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، امام خمينىقدس سره اشاره كرد كه حقوق مالكيت فكرى را اساساً غير شرعى مىدانستند. در بين فقهاى نسل حاضر نيز وضع تقريباً به همين منوال است و بسيارى از آنان اين حق را از نظر شرعى معتبر نمىدانند(1). با وجود اين، آنگونه كه از اظهارات برخى از متوليان نظام انفورماتيك كشور بر مىآيد، آنان بسيار علاقهمند هستند كه فقها نسبت به اين موضوع نظر مساعدى ابراز كنند(2). غافل از اينكه اصولاً احكام شرعى در چارچوب قالبها و ضوابط مشخص و معينى قابل اثبات هستند و نمىتوان با شيوههاى تحميلى و سليقهاى احياناً حكم شرعى جديدى را ملتزم شد و آن را به شرع مقدس نسبت داد! در عين حال، به نظر نگارنده، يكى از علل اصلى عدم پذيرش اين مسئله از سوى فقها، شفاف نبودن و عدم وضوح مفهوم و مصاديق حقوق رايانه و نيز فلسفه وجودى مالكيتهاى فكرى در حوزه نرمافزار، نزد آنان است. در حالى كه اصول كلى و قواعد خاصى در شرع وجود دارد كه مىتوان به گونهاى، از آنها براى اثبات حقوق رايانه استفاده نمود. در مبحث بعد خواهيم ديد كه با استناد به اين اصول كلى، مىتوان حدّاقل بخشى از فروعات مهمّ حقوق رايانه را اعتبار شرعى بخشيد. البته اين هرگز بدان معنا نيست كه خواسته باشيم با خارج شدن از چارچوب ضوابط و قواعد كلى اثبات احكام شرعى، خداى ناخواسته، حكمى جعلى و تحميلى را به شرع مقدس اسلام نسبت دهيم؛ بلكه به نظر مىرسد بتوان با همان معيارهاى كلى مدوّن در فقه شيعه اين مهم را به انجام رسانيد. با توجه به تبعات و بررسىهاى انجام شده، در فقه اسلامى براى اثبات حقوق مالكيت معنوى دست كم هشت راه حل قابل تصوير است. در توضيح اجمالى اين راه حلها بايستى گفت كه يك راه حل با استفاده از مبانى اهل سنت، يك راه حل با استفاده از مبانى حكومتى ولايت فقيه و ساير راهها بر اساس قواعد و اصول موجود در فقه شيعه صورت يافتهاند. 1. تمسك به قاعده مصالح مرسله يكى از پژوهشگران معاصر، براى اعتبار بخشيدن به حقّ مالكيت فكرى، به قاعده مصالح مرسله تمسك نموده است.(3) اين قاعده را برخى از معاصران اينگونه تعريف كردهاند: «مصلحت مرسله از نظر لغوى به معناى منفعت معقول است و در اصطلاح اصوليين، عبارت از حكمى است كه منطبق با اهداف و اغراض شرعى بوده؛ اما هيچ دليل خاص معتبر شرعى از اخبار نسبت به اعتبار يا بى اعتبارى آن وجود ندارد، مانند مصلحتى كه صحابه پيامبر در جمع كردن قرآن در ابتداى زمان حكومت خلفاى راشدين ديدند. مصالح مرسله در يك تقسيمبندى به سه نوع: ضروريات، مثل احكام جهاد؛ حاجيات، مثل احكام مربوط به انواع معاملات؛ و تحسينات، مانند احكام مربوط به پوشيدن لباس تميز و پاكيزه تقسيم مىشود.« اين مبناء در حقوق كشورهاى اسلامى كه به فتاواى اهل سنت توجه مىشود، ممكن است كارساز باشد؛ اما از آنجايى كه اين قاعده جايگاهى در فقه شيعه ندارد و حقوق ايران نيز بر اساس مبانى مشهور فقهاى شيعه تدوين يافته است، اين طريق نمىتواند مبناى مناسبى بر حقوق مالكيت فكرى در حقوق ايران به شمار آيد. 2.مبناى ولايت فقيه عدهاى از فقيهان معاصر، با توسعه دادن در مبناى ولايت فقيه، اختيارات گستردهاى را براى فقيه قائل شدهاند. قانون اساسى ايران نيز پس از انقلاب بر مبناى ولايت فقيه شكل گرفته است. براى كسانى كه اين مبنا را اختيار نمودهاند، اين اصل توانسته است راهگشاى بسيارى از مشكلات حقوقى، بهويژه در دايره امور حكومتى باشد. از جمله مواردى كه به مبناى ولايت فقيه تمسك شده است، در زمينه حقوق مالكيتهاى فكرى است. بر اين اساس، ولى فقيه اگر مصلحت جامعه را در الزام اجتماع به تبعيت از نظام مالكيت فكرى ببيند، مىتواند از ولايت خود استفاده كرده، با محترم شمردن اين حقوق، رعايت آن را بر همگان تكليف نمايد. بديهى است اعتبار حقوق مالكيتهاى فكرى، متوقف بر اين است كه ولى فقيه از طريق كارشناسى و مصلحتسنجى، صلاح اجتماع را در پيروى از اين نظام ببيند. با وجود اين، فقيه و متفكر سياسي معاصر، حضرت امام خمينى(ره) به رغم اينكه خود مؤسس مبناى ولايت فقيه در معناى گسترده آن هستند، اما به شدت، مخالف هرگونه حقّ مالكيت معنوى از جمله حق مؤلف بودند.(4) شايد ايشان هنوز مصلحت جامعه را در اين نديده بودند از اين اختيار ولايى جهت مشروعيت مالكيت معنوى بهره بگيرند. 3.تمسك به ارتكاز عقل قائلان اين مبنا اينگونه استدلال كردهاند كه از يك سو ارتكاز عقلا بر مالكيت اين حقوق دلالت دارد و از سوى ديگر نيز هيچ منع و ردعى از شارع نسبت به اين ارتكاز به دست ما نرسيده است. پس اصل بر اعتبار اين ارتكاز عقلايى از نظر شرع مقدس است. اشكال راه حل: بر استدلال مزبور اشكال شده است كه اين ارتكاز عقلايى امر جديدى است و در زمان معصوم سابقه نداشته است تا عدم ردع شارع دليل بر امضاى آن باشد. بنابراين، ارتكازات عقلايى هر چند هم گسترده باشند، نمىتوان به صرف عدم وجود ردع از شارع نسبت به آن ارتكازات، امضاى آن را به اثبات رساند. ممكن است اين نقد را اينگونه پاسخ داد كه در اينجا مورد از موارد توسعه در مصاديق است، نه توسعه در مفهوم كه نياز به تحقق آن در زمان معصوم باشد؛ توضيح مطلب اينكه در زمان معصوم ارتكاز مملك بودن حيازت، ثابت بوده است؛ اما در آن زمان، انطباق اين مفهوم بر مصاديق خارجى تنها به حيازاتى منحصر مىشد كه با دست يا ابزار ساده دستى انجام مىگرفت؛ در حالى كه امروزه مصاديق نوينى براى حيازت پيدا شده است و آن حيازتهاى گستردهاى است كه به كمك ابزار صنعتى جديد انجام مىگيرد. در چنين مواردى، مىتوان گفت عدم ردع شارع دليل بر امضاى شارع به مفهوم گسترده ارتكازى آن است و لازمه امضاى اين ارتكاز توسط شرع، پذيرش انطباق اين مفهوم بر مصاديق جديدى است كه در عصر معصومين(ع) نبوده است. البته اگر تأمل ويژهاى در اين ارتكاز نماييم، خواهيم ديد كه در اينجا نفس ارتكاز، ارتكاز جديدى (مفهوم جديد) است نه اينكه ارتكاز ثابت بوده و مصاديق آن جديد باشند.(5) 4. ملكيت تكوينى اعمال ذهنى ملكيت انسان نسبت به ذمه خويش، كارها، جوارح، اعضا و دستاوردهاى كارهايش، ملكيت و سلطهاى تكوينى است نه اعتبارى، و عقلا در اين موارد، نيازى به جعل سلطنت اعتبارى مانند ملكيت انسان نسبت به خانه نمىبينند؛ زيرا معتقدند سلطنت تكوينى، انسان را از سلطنت اعتبارى بى نياز مىسازد. اين ملكيت تكوينى، موضوع حقّ اختصاص و اولويت انسان نسبت به كارها و دستاوردهاى خويش است و اين از موارد تمسك به ارتكاز عقلايى نيست تا محذور پيشين رخ نمايد؛ بلكه ما بر ادعاى خود به روايت عدم جواز حليت تصرف در مال غير تمسك مىكنيم، مثل توقيع شريفى كه از ناحيه امام عصر(عج) به دست ابو جعفر بن عثمان عمرى(6) رسيده است(7) و يا روايت سماعه(8) و روايت زيد شحّام(9). اگر با استفاده از اين روايت، اولويت انسان در مقايسه با نتايج كارش قابل اثبات باشد، خواهيم گفت كه كتاب در وجود تجريدى خود از نتايج و دستاوردهاى مؤلف كتاب است. بنابراين، به ملكيت تكوينى و نه اعتبارى در ملك مؤلف كتاب است و هر گونه تصرف در آن كتاب، تصرف در مال غير است و با توجه به نصّ روايت فوق، از نظر شرعى ممنوع است. با همان شيوه نيز مىتوان، به روايات مربوط در باب معاملات نيز استدلال نمود. اشكال راه حل: اين راه حل نيز ناتمام است؛ زيرا حتى اگر بپذيريم كه روايات نهى از تصرف در مال غير، اعم بوده و نه تنها شامل ملكيت اعتبارى بوده؛ بلكه ملكيت تكوينى را هم شامل مىشود، باز خواهيم گفت كه مملوك به ملكيت تكوينى كه به معناى سلطنت تكوينى است، در باره خود كارها است نه نتايج آنها كه از انسان سر مىزند و سپس از اختيار او تكويناً خارج مىشود. درست است كه كتاب به معناى ذهنى و تجريدىاش در ملكيت تكوينى پديد آورنده آن است، اما همين كتاب به مجرد ايجاد مؤلف و تبلور يافتن در قالب كتاب خارجى، رابطه آن با مؤلفش، مانند رابطه خانه با سازنده آن خواهد شد و همچنان كه صاحب خانه بر خانه سلطنت تكوينى ندارد، مؤلف نيز بر كتاب خود سلطنت تكوينى ندارد و هر دو به سلطنت اعتبارى و ارتكازى نياز دارند و اگر بخواهيم به ارتكاز بازگرديم، در واقع همان راه حل نخست را برگزايده¬ايم كه مبتلا به اشكالات ياد شده است.(10) 5. قاعده لا ضرر بر اساس قاعده لا ضرر و لا ضرار، بهرهبردارى از نتايج كار مؤلف يا هنرمند و نظاير آن، اضرار به آنها تلقى مىشود كه در شريعت مقدس به صراحت ممنوع شده است. اشكال راه حل: ضرر در باب اموال و حقوق تنها عبارت از سلب مال و حق است. از اينرو، صدق ضرر، منوط بر آن است كه مال و حق در رتبه قبل ثابت شده باشد و اين اوّل كلام است؛ چرا كه اگر مالكيت فكرى از نظر شرعى حق شمرده شود، ديگر نياز به تمسك به قاعده لا ضرر نيست. در واقع اين راه، اصل مدعا را به صورتى ديگر بيان نموده است.(11) 6. تمسك به آيه «أَوفُوا بِالْعقُودِ« بر اساس اين راه، معاملاتى كه بر اشباه و نظاير اين حقوق نزد عقلا انجام مىشود، معاملات عقلايى بوده و در نتيجه، مشمول اطلاق آيه «اَوْفُوا بِالْعُقُودِ» خواهد شد. اشكال راه حل: اشكال اين راه حل بسيار واضح است؛ زيرا اگر بپذيريم اوفوا بالعقود بر صحت عقد دلالت دارد و يا اينكه اطلاق ادله مشابه آن را بپذيريم، اين اطلاق زمانى اعتبار دارد كه مالكيت حق، شرعاً تحقق يافته باشد؛ زيرا بدون شك، عقد بايستى بر چيزى واقع شود كه از نظر شرعى و عرفى در ملك عاقد و يا حقّ او باشد تا بتوان قاعده وجوب وفا را بر آن تطبيق كرد. اما اگر حقّ و مال تنها از نظر عقلا ثابت شده باشد، اين امر تنها صحت عرفى عقد را اثبات مىكند، نه صحت شرعى آن را (مگر با استفاده از ارتكازى كه در دليل اوّل مطرح شد). پس با وجود شك در شرعى بودن اين حق يا مال، تمسك به اطلاقاتى مانند اوفوا بالعقود، تمسك به عام در شبهه مصداقى است كه از نظر اصولى بطلان آن ثابت شده است. (12) 7. تمسك به ادله حرمت سرقت و غصب يا ورود عدوانى اين راه حل، تنها به نقض كپىرايت توجه نكرده است؛ بلكه به برخى ديگر از ابعاد حقوق رايانه نيز عنايت دارد. توضيح اينكه شكى نيست كه بسيارى از مصاديق نقض كپىرايت كه از اقسام حقوق مالكيت معنوى به شمار مىآيد، از نظر عرفى، مفهوم سرقت بر آن صدق مىكند. افزون بر آن، از جمله اعمال غير مجازى كه هكرها (سارقان و نفوذكنندگان رايانهاى) در اينترنت مرتكب مىشوند، ورود غير مجاز به پايگاههاى اينترنتى مربوط به اشخاص و شركتهاست. بىشك، از نظر عرف كاربران رايانه، مفهوم ورود عدوانى و در برخى شرايط، عنوان غصب سايت بر اين اعمال منطبق است و از آنجايى كه هم سرقت و هم غصب يا ورود عدوانى، از منهيات شرعى است، پس به وسيله ادله شرعيهاى كه ارتكاب اين سه عمل را حرام مىدانند، مىتوان اعتبار شرعى بسيارى از مصاديق حقوق رايانه را اثبات نمود. اشكال راه حل: اين دليل نيز از دو جهت مورد مناقشه و مخدوش است: الف. موضوع سرقت، ورود عدوانى و غصب در شرع، «اموال ديگران» است و بنا بر اين، براى صدق عنوان سرقت، لازم است در رتبه قبل، مفهوم ماليت و ملكيت بر شىء مورد نظر منطبق باشد. و ملكيت و ماليت داشتن اين حقوق، اصل مدعاست. ضمن اينكه اگر هم ماليت آنها اثبات شود، شمول مفهوم سرقت بر عنوان «حق» كه قسم خاصى از اموال است، مورد شك و ترديد است. به علاوه، در موضوع ورود عدوانى و غصب، علاوه بر مال بودن شىء، بايستى ملك (مال غير منقول) نيز باشد و صدق عنوان مال غير منقول بر پايگاه اينترنت واضح و روشن نيست. ب. اگر هم اين استدلال را تمام بدانيم، اين دليل حداكثر برخى از ابعاد حقوق رايانه را پوشش مىدهد و ساير جنبههاى اين حقوق، همچون اثبات حقوق معنوى بر دارنده آن و انتقال حقوق به وراث را نمىتوان مستقيماً از اين دليل استفاده نمود. 8. قاعده حفظ نظام و دليل عقل مستقل (نظريه برگزيده( دلايلى كه تاكنون برشمرده شد، هر كدام مبتلا به اشكالات و يا محدوديتهايى بودند. با تتبع در اقوال و انظار علما در ابواب مختلف فقهى به نظر مىرسد، بتوان مبناى فقهى مناسبى را بر مشروعيت حقوق رايانه يافت. اين مبنا كه برخاسته از اصول مسلم عقلى است، بارها و بارها در موارد مشابه مورد استناد فقها قرار گرفته است. گرچه حقوق رايانه، مفهوم نوينى است كه در شرع مقدس به عنوان اوّلى حكمى براى آن ثابت نشده است، اما شايد بتوان با تطبيق عناوين ثانوى بر اين مفهوم - نظير آنچه كه در باره مصاديق لا ضرر گفته مىشود - در دايره شرع، جان تازهاى به آن داد و اعتبار آن را نزد شارع مقدس به اثبات رساند. ولى پيش از هر چيز، لازم است مقدمهاى را به شرح ذيل بيان كنيم: يكى از موضوعاتى كه در مباحث اصول فقه، مورد توجه خاص فقها قرار گرفته است و در بسيارى از ابواب فقهى به آن استناد مىشود، بحث تلازم حكم عقل و شرع است. توضيح اجمالى اين بحث تا آنجا كه در شأن اين نوشتار است، بدين صورت است كه عقل مستقل، چنانچه در موضوعى خاص حكمى صادر نمايد، شارع به دليل اينكه خود از عقلاست؛ بلكه رييس عقلاست،(13) قطعاً اين حكم را مورد تأييد و پذيرش قرار مىدهد. بنابراين، اگر بتوان مصداقى را يافت كه عقل مستقل حكمى در آن خصوص داده باشد، كشف مىكنيم كه نظر شرع نيز مطابق همين حكم عقلى است. البته آنگونه كه اصوليين مطرح نمودهاند، اعتبار حكم عقل منوط به تحقق شرايطى است. از جمله شرايط اعتبار حكم عقل اين است كه تمامى عقلا در شرايط مختلف، بدون عنايت به خصوصيت مكان يا زمان خاص، مشتركاً به اين حكم عقلى پايبند باشند تا اينكه بتوان حكم شرع را كشف نمود؛ در غير اين صورت، اگر تنها عقلاى يك ملت و يا گروه خاصى حكمى را تصويب كنند، نمىتوان آن را كاشف از نظر شارع دانست؛ زيرا چه بسا ممكن است شارع كه عقل كل است، در خصوص مورد مزبور، در جهت مخالف اين گروه از عقلا، مشى نموده باشد. براى اين موضوع معمولاً در كتب اصوليين از چند مثال مشهور استفاده مىشود كه از جمله آنها، حكم عقل به حسن عدل يا قبح ظلم و نيز لزوم حفظ نظام يا قبح اختلال نظم اجتماعى است. (14) پس از ذكر اين مقدمه، اكنون به اصل استدلال مىپردازيم. اين استدلال مبتنى بر سه بخش: كبرا، صغرا و نتيجه خواهد بود.
اثبات كبراى قضيه در اين گفتار، ما از قاعده عقلى «لزوم حفظ نظام» به عنوان پايه اصلى و كبراى استدلال بهره مىگيريم. اين قاعده، اصلى كلى است كه در فقه كاربرد فراوانى يافته است؛ به طورى كه طبق پژوهشهاى انجام شده حداقل در بيش از ده باب فقهى، به اين قاعده تمسك شده است و جالب اينجا است كه به هنگام بيان استدلالهاى مربوط در اين چند باب، اين قاعده غالباً به عنوان محكمترين و مستدلترين آنها مورد عنايت فقها قرار گرفته است. اصولى مشهور، مرحوم آخوند، در كتاب معروف خود كفاية الاصول تمسك به اين قاعده را بارها مورد تأكيد قرار داده است. مىتوان كلامشان را در اين جمله خلاصه نمود: «الاحتياط حسن فى كل حال الا ان يخلّ بالنّظام»(15) مناسب است در اين زمينه، گزيدهاى از كلمات فقها و اصوليين را در ابواب مختلف فقهى و اصولى يادآور شويم: در دليل انسداد، مرحوم شيخ انصارى(16) و نيز صاحب كتاب نفيس «هداية المسترشدين»(17)، براى اثبات لزوم عمل بر طبق ظن، در جايى كه امكان كشف قطعى وجود نداشته باشد، اينگونه استدلال نمودهاند كه در غير اين صورت، هرج و مرج و اختلال نظام پيش خواهد آمد و بديهى است اين امر عقلاً و شرعاً قبح است. در كتاب متاجر، پيشتر فقها، انجام معاملات و صناعات را جزء واجبات كفايى مسلمانان دانستهاند و بر اين مدعا به قاعده عقلى لزوم حفظ و برقرارى نظام از طريق انجام معاملات بين مسلمانان استناد نمودهاند.(18) در بحث »اخذ اجرت بر واجبات«، برخى از فقها پس از تقسيمبندى واجبات به واجبات نفسى و مقدمى، حكم به جواز اجرت بر واجبات مقدمى را، مثل صناعات كه براى امرار معاش مردم است حكمى عقلى دانسته و براى اثبات آن، به قاعده لزوم حفظ نظام اجتماعى مسلمانان استناد كردهاند. (19) موارد ياد شده بالا، تصوير روشنى از قاعده لزوم حفظ نظام ارائه مىدهد و با استفاده از اين نمونهها، مىتوان حدود و ثغور اين قاعده را به درستى تشخيص داد. بر اين اساس، هر جا كه انجام يك عمل يا خوددارى از آن، پايههاى نظام اجتماعى را متزلزل و سست كند و نظم اجتماع را مختل سازد، عقل مستقل حكم مىكند كه بايستى جلوى آن گرفته شود و اين حكم فرقى نمىكند كه موضوع آن مربوط به كل جامعه يا گروه خاصى از جامعه همچون آشوبگران و سارقان باشد. همچنين اين قاعده نه تنها حاكم بر روابط اجتماعى است؛ بلكه دامنه آن، امور شخصى افراد را نيز در بر مىگيرد مانند نهى از احتياط نمودن وسواسى در امر طهارت و نجاست. پس از اثبات كبرا، حال نوبت به بررسى صغراى اين قضيه مىرسد. در اين راستا، بايستى ببينيم آيا مىتوان به كمك اين قاعده، نظام حقوق رايانه درحوزه مالكيت فكرى را مشروعيت بخشيد؛ به عبارت ديگر، آيا عدم رعايت نظام حقوقى كه در صنعت رايانه ترسيم شده است، اين نظام نوين اجتماعى را تهديد نكرده و در آن اختلال ايجاد نمىكند. اثبات صغراى قضيه بر كسى پوشيده نيست كه امروزه وضعيت نرمافزار با دو دهه پيشين خود بسيار متفاوت است. شايد بتوان بدون اغراق ادعا نمود كه نرمافزار در حال حاضر، در تمامى عرصههاى زندگى بشر نفوذ پيدا كرده است؛ از صنعت و تجارت گرفته تا پزشكى و ساير علوم بشرى، در موقعيت فعلى همگى تحت تأثير شديد اين پديده نوظهور قرار گرفتهاند. به جرئت مىتوان گفت تا يك دهه ديگر، نرمافزار در معناى عام خود يكى از عناصر و لوازم اصلى جدايىناپذير ملّتها و جوامع انسانى به شمار خواهد رفت و برنامهريزان نظامهاى اجتماعى دنيا، قطعاً اين پديده را به عنوان يكى از موضوعات كليدى در برنامهريزىهاى كلان خود مورد توجّه قرار خواهند داد. تجربه دو دهه پيشين به روشنى نشان داده است كه موج پيشرفتها و نوآورىهاى نرمافزارى كه معمولاً سرمنشأ آن ايالات متحده آمريكاست، به طور متوسط پس از گذشت دو سال به كشورهاى پيشرفته آسيايى، همچون امارات متحده عربى و تايوان رسيده و تقريباً دو سال بعد تأثير اين موج در جوّ حاكم بر فضاى نرمافزارى كشورهايى همچون ايران آشكار مىگردد.(20) در تأييد اين مطلب، مىتوان به دو نمونه همگانى شدن استفاده از CDبه عنوان يك رسانه اصلى جهت ضبط اطلاعات و درايورهاى سختافزارى مربوطه و گرايش عمومى به استفاده از شبكه جهانى اينترنت اشاره نمود. از اينرو، شايد بتوان وضعيت جارى نرمافزارى در آمريكا را معيار و الگوى مناسبى بر پيشبينى وضعيت آتى پيشرفتهاى اين صنعت در ساير كشورها به شمار آورد. بر اين اساس، در دهه گذشته تب استفاده از رايانه در جنبههاى مختلف زندگى مردم به ويژه در زمينه نرمافزارهاى آموزشى به 94% ميزان خود رسيده است(21) و هماكنون، موج ديگرى با شتاب در حال شكلگيرى است و آن همگانى شدن و استفاده آسان از شبكه اينترنت در جامعه آمريكاست.(22) طبق بررسىهاى انجام شده، سازمانهاى مخابراتى اينك هماكنون در حال پيادهسازى طرح عظيم شبكه فيبر نورى بين ايالتها و شهرهاى مختلف آمريكا هستند.(23) ثمره اين طرح، سرعت فوقالعاده ارتباط از طريق اينترنت و تبادل سريع اطّلاعات بين شهرهاى آمريكا مىباشد. از نتايج مستقيم اين طرح، توليد انفجارآميز اطلاعات در تمامى سطوح زندگى اجتماعى خواهد بود كه تأثير شگرفى در ايجاد تحولى عظيم در علوم و فنون بشرى و در نهايت، ايجاد نظم نوين اجتماعى خواهد داشت. با توجه به تأثيرپذيرى كشورهاى مختلف جهان از اين فرايند، خواهناخواه در آيندهاى نه چندان دور، اين تحولات، سرانجام نظام اجتماعى ساير كشورها را دگرگون خواهد ساخت. بديهى است كشور ايران نيز از اين امر مستثنا نخواهد بود. افزون بر اين، اگر در قرن پيش روابط تجارى محدود به مرزهاى جغرافيايى بود، اما امروزه به بركت وسائل ارتباط جمعى نوين همچون شبكه اينترنت، زمينههاى ارتباطى بين اشخاص در سرتاسر جهان بيش از پيش فراهم گشته و باعث شده تا در روابط اقتصادى، مرزهاى جغرافيايى ناديده گرفته شوند و تجارت و معاملات مفهومى جهانى پيدا كند و بدينسان، نظام حاكم بر تجارت تعريف ديگرى يابد. بدون شك، فنّاورى اطلاعات و نرمافزار در تدوين نظام جديد تجارت بينالملل بالاترين نقش را ايفا نموده است. بايستى توجه داشت، گرچه مفهوم كلى «لزوم ثبات يا عدم اختلال در نظام اجتماعى» حكمى ثابت است كه مورد پذيرش تمامى عقلاى عالم بوده و اختصاص به عصر خاصى ندارد، اما اين حكم عقلى از لحاظ مصداقى در هر عصر و دورهاى متفاوت با دوره پيشين خود بوده و نيز احتمالاً در هر جامعهاى متفاوت با جامعه ديگر مىباشد. با عنايت به مطالب ياد شده، شكى باقى نمىماند كه براى حفظ نظام اجتماعى و جلوگيرى از ايجاد اختلال در آن و يا فروپاشى آن، بايستى نرمافزار به عنوان يك موضوع اساسى و كليدى مورد عنايت قرار گيرد. از طرفى ديگر، نرمافزار به خاطر ويژگىهاى اختصاصىاش به گونهاى است كه وجود و بقاى آن مستلزم تحقق نظم حقوقى حاكم بر آن است؛ به عبارت ديگر، شرط لازم بر اينكه نرمافزار به عنوان يك صنعت ملى، مطرح شده و در دراز مدت ثبات داشته باشد، اين است كه نظام حقوق رايانه نيز به همراه آن تدوين و به طور دقيق اجرا شود. دليل اصلى مطلب اين است كه نرمافزار برخلاف بيشتر كالاهاى صنعتى، محصولى است كه به سرعت و با كمترين هزينهاى تكثير مىشود و در نگرشى جامعتر، طبيعت فيزيكى نرمافزار به گونهاى است كه مىتوان به آسانى و به اشكال گوناگون از اين كالا سوء استفاده نمود بدون اينكه بتوان سوء استفاده كنندگان را رديابى و يا شناسايى كرد. چه بسا زحماتى كه يك شركت نرمافزارى در طول ساليان سال و با صرف هزينههاى بسيار سنگين و گزاف، براى توليد و عرضه يك نرمافزار متحمل شده است، تنها در ظرف چند ثانيه با انجام كپى غير مجاز از نرمافزار به هدر رفته و شركت متحمل ضررهاى هنگفت و غير قابل جبرانى شود. به رغم اينكه شركتهاى بىشمارى در سطح جهان در صدد ايجاد موانع فيزيكى بر كپى غير مجاز نرمافزار و ايجاد تضمين و امنيت خاطر براى سازندگان نرمافزار بودهاند، اما متأسفانه تاكنون قادر به انجام موفقيتآميز اين كار به طور كامل نشدهاند. تجربه نشان داده است كه تمامى قفلهايى كه بر روى نرمافزارها گذاشته مىشود، در اندك زمانى شكسته شده، شيوع پيدا كرده و بىاعتبار مىگردند. اين قابليت انعطاف، به خاطر ماهيت نرمافزارى اين كالاهاست و بدين خاطر است كه نرمافزار وابستگى شديدى به حمايتهاى قانونى يافته است؛ به طورى كه يكى از عوامل اصلى موفقيت اين صنعت در هر كشورى، مرهون اجراى دقيق و اهتمام شديد به اجراى نظام كپىرايت است كه بخش مهمى از حقوق رايانه را تشكيل مىدهد. واقعيت اين است كه در هر كشورى كه نظام حقوق رايانه، به طور جدى رعايت شده، صنعت نرمافزار رشد قابل توجهى كرده و برعكس، در كشورهايى كه اين نظام به دلايلى مورد حمايت جدى دولت قرار نگرفته و جامعه خود را ملتزم به آن نديده، اين صنعت دچار ركود و افت شديدى شده است. آمريكا، هند و ايران سه شاهد اين مدعا هستند. در آمريكا، تحت شرايطى، حتى براى نرمافزار، ورقه حق اختراع كه بيشتر از نظام كپىرايت، شخص را تحت حمايت قانونى قرار مىدهد، صادر مىشود. از اينرو، سازندگان نرمافزار به خاطر حمايتهاى قانونى فراوان دولت از آنها، كمتر به ايجاد موانع فيزيكى، مثل قفلهاى سختافزارى مىانديشند و بدين خاطر است كه اين كشور بالاترين سطح رشد توليد نرمافزار را داراست(24). هند اگر چه در تقسيمبندى جهانى، جزء كشورهاى جهان سوم محسوب مىشود، اما يكى از موفقترين كشورهاى جهان در زمينه نرمافزار است(25). در بررسىهاى صورت گرفته توسط كارشناسان، معلوم شده است كه يكى از دلايل اصلى اين امر، توجه ويژه دولت به نظام حقوق رايانه و اجراى دقيق آن در طى ده سال گذشته بوده است (26) پيشرفت هند، نه تنها در زمينه نرمافزار؛ بلكه در ارتباط با ديگر موضوعات مربوط به مالكيت فكرى، همچون كتاب نيز بسيار چشمگير بوده است. هند كه از سال 1984 معاهده كپىرايت را امضا نموده است، هماكنون از بزرگترين كشورهاى توليدكننده كتاب در جهان و پس از آمريكا و انگلستان، سومين كشور توليد كننده كتاب به زبان انگليسى است و با بيست هزار عنوان كتاب در سال، يكى از پانزده كشور جهان از نظر تعداد عناوين است و اينها همگى به جهت توجه و اهتمام فراوان قانونگذاران و دولتمردان به نظام كپىرايت است (27) گرچه ورود نرمافزار به ايران، همزمان با كشورهايى نظير هند بوده و نيز صنعت نرمافزار به خاطر عدم نياز به امكانات فراوان و تجهيزات سختافزارى پيشرفته و اتكاى بيشتر آن به نيروى انسانى خلّاق و مبتكر، با ساختار اجتماعى و اقتصادى ايران كه داراى پتانسيل بالاى نيروى جوان و مستعد مىباشد، همخوانى و سنخيت زيادى دارد، اما متأسفانه اين صنعت، نه تنها رشد قابل توجهى نكرده است؛ بلكه بسيارى از شركتهاى نرمافزارى ايرانى در طول اين ده سال، پس از ورود به بازار، در مدت زمان كوتاهى غالباً به علت مشكلات اقتصادى به وجود آمده از كپى غير مجاز محصولات نرمافزاريشان، عقبنشينى كرده از صحنه رقابت حذف شدهاند؛ به ديگر سخن، يكى از دلايل عدم موفقيت ايران در اين زمينه، سهلانگارى و بىتوجهى فراوان دولتمردان در اجراى نظام حقوق رايانه و عدم اهتمام جامعه به التزام عملى به اين نظام است. هر عقل سليمى گواهى مىدهد كه اگر حمايتهاى قانونى از نرمافزار صورت نگيرد، هيچ سرمايهگذارى تمايل به سرمايه گذارى در توليد نرمافزار از خود نشان نمىدهد و به طور طبيعى، انگيزه و رغبتى بر تقويت و رشد اين صنعت به وجود نخواهد آمد و در نتيجه توليد اين محصول مهم و حياتى، دچار وقفه و ركود خواهد شد. برخى از فقها در بحث معاملات، لزوم توجه به حرفه خياطى را به عنوان يكى از مظاهر حفظ نظم اجتماعى دانستهاند؛ به طورى كه هر عاملى را كه باعث ايجاد اختلال در اين حرفه شود، از نظر عقلى و شرعى قبيح و غير مجاز دانستهاند(28). اگر قرار باشد، شغل خياطى از چنين جايگاهى در مباحث فقهى برخوردار باشد، آيا نرمافزار در موقعيت فعلى كمتر از حرفه خياطى است؟! جالب اينجاست كه برخى از فقها، در بحث اجرت در واجباتى چون طبابت پزشك، نه تنها پرداخت اجرت پزشك را روا دانستهاند؛ بلكه با بيانى استدلالى، پرداخت آن را بر مريض واجب كردهاند. نكته قابل توجه اينكه شيوه استدلال آنها بر اين مطلب، دقيقاً شبيه آن چيزى است كه ما در بحث فعلى متعرض آن شدهايم. دليل آنها بر مطلب اين است كه اگر پرداخت اجرت بر مريض واجب نباشد، هيچكس رغبت نمىكند تا وارد حرفه پزشكى گردد و يا هيچ پزشكى، حتى اگر بداند كه خوددارى وى از عمل معصيت است، باز هم تمايلى به انجام عمل طبابت نخواهد يافت. (29) برخى از فقيهان معاصر، براى اثبات لزوم رعايت قوانين راهنمايى و رانندگى، به همين دليل عقلى كه ما در بحث جارى به آن استناد نمودهايم؛ يعنى دليل عقلى لزوم حفظ نظم اجتماعى، استدلال نمودهاند.(30) بنابراين، با توجه به اشتراك ملاك بين قوانين راهنمايى و رانندگى و قوانين مربوط به فنّاورى اطلاعات، قاعدتاً آنها نيز بايستى به وجوب رعايت نظم حقوق رايانه پاىبند گردند. استنباط و نتيجهگيرى از مطالب بالا نتيجه مىگيريم كه نظام حقوقى از لوازم جدايىناپذير صنعت نرمافزار است و اگر نرمافزار به عنوان يكى از ضرورتهاى نظام اجتماعى مسلمانان تلقى گردد، بدون شك بايستى به لوازم آن نيز ملتزم شد و از آنجايى كه اثبات كرديم كه نرمافزار عنصرى كليدى در حيات آينده بشر به شمار خواهد رفت، بايستى ناگزير به پذيرش »نظام حقوق رايانه« شويم و اين همان مطلبى است كه ما در پى اثبات آن بوديم. اشكالات وارد شده بر راه حلّ برگزيده اين نظريه گرچه ممكن است از جهاتى قانعكننده باشد، اما از جهات ديگر داراى اشكالاتى است كه بايستى به بررسى و نقد آنها بپردازيم. الف - قاعده عقلى يادشده، در تعارض با مسائل شرعى ديگرى است و بنابراين، حجيت و اعتبارى ندارد. به عنوان مقدمه اين اشكال، يكى از مراجع و فقيهان معاصر(31) در بحث اجراى حدود الهى مىفرمايند: گرچه حكم به اجراى حدود، براى ريشهكن كردن ظلم و فساد، حكمى است عقلى، اما اگر طريق، شيوه و چگونگى اجراى حد را شارع خود تعيين كرده باشد، نبايستى از حكم عقل پيروى نمود؛ هرچند او تشخيص داده باشد كه مثلاً حبس بهتر از بريدن دست سارق است؛ به بيان ديگر، در تعارض حكم عقل و حكم شرع، حكم عقل ساقط و بىاعتبار مىشود (32) اما بيان اصل مطلب اينكه اگر حقوق مالكيتهاى معنوى، همچون كپىرايت نرمافزار يا كتاب، معتبر اِعلام شود، لازمهاش اين است كه بهرهبردارى از علم و صنعت، منحصراً در اختيار شخص خاصى )مالك اثر( باشد و اين مانع از گسترش و انتشار علم است و اين در حالى است كه تأكيد اسلام به يادگيرى علم و دانش و انتشار آن، از ضروريات قطعى بين مسلمانان است. بنابراين، هر امرى كه در تضاد با مسلّمات و مصالح قطعى شرعى باشد، گرچه حكم عقلى باشد، مردود و از درجه اعتبار ساقط است. پاسخ اشكال: طرح اين اشكال، جاى بسى شگفتى است و ظاهراً از اين امر ناشى شده است كه كُنه و فلسفه اصلى وضع كپىرايت، به درستى شناخته نشده است؛ زيرا جعل حق مالكيت معنوى نسبت به كالاهاى فكرى همچون نرمافزار و كتاب، نه تنها مانع از پيشرفت نمىشود؛ بلكه دقيقاً در خلاف جهت آن موجب اعتلا و پيشرفت علم و صنعت و هنر خواهد شد. همانگونه كه در مباحث پيشين نيز گذشت، اصولاً فلسفه وضع قانون كپىرايت آمريكا، مطابق نصّ قانون اساسى آمريكا، در راستاى اعتلا و ارتقاى علم و صنعت و هنر است. ماده اوّل از بخش هشتم اين قانون مقرر داشته است كه براى ارتقاى سطح پيشرفتهاى علمى و هنرى، اين اجازه به كنگره داده مىشود كه قوانين مربوط به كپىرايت را وضع و تصويب نمايد(33) از اينروست كه مىبينيم حقّ كپىرايت دائمى نبوده و از نظر زمانى، مدت آن محدود شده است؛ به طورى كه پس از گذشت آن مدت، در اختيار عموم(34) قرار گرفته و ديگر هيچكس حقى اختصاصى نسبت به آن نخواهد داشت. ب - اين اشكال، كليت قاعده عقلى يادشده را مورد ترديد قرار مىدهد. توضيح اشكال اينكه: همانگونه كه در توضيح اين قاعده اشاره شد، شرط اعتبار حكم عقلى اين است كه عقلاى عالم، همگى به آن حكم نمايند و اين در حالى است كه در حال حاضر، نظام حقوقى مالكيت فكرى نرمافزار، تنها مورد تأييد كشورهاى پيشرفته صنعتى و معدودى از كشورهاست. پس نمىتوان اين نظام را جزء عناصر جدايىناپذير يك نظام اجتماعى به حساب آورد. در تأييد اين مطلب گفته شده كه كشور چين كه به تنهايى يك پنجم جمعيت را تشكيل مىدهد، تا سال اخير هنوز نظام كپىرايت نرمافزارها را محترم نشمرده بود(35). حال چگونه است كه در اين استدلال، از نظام حقوق رايانه، به عنوان نظامى كه بر روابط عقلا در سراسر جهان سايه افكنده، ياد مىشود. پاسخ اشكال: پاسخ آن است كه ما نيز با اين مطلب موافق و همرأى هستيم؛ اما ظاهراً، اشكال كننده جزئيات استدلال را مورد توجه قرار نداده است؛ چرا كه در آن ادعا شده كه روند نظم اجتماعى جهان، به سويى پيش مىرود كه حداكثر تا ده سال آينده، در نظام اجتماعى كشورها، سيستم حقوق رايانه از اجزاى اصلى آن نظامها به شمار خواهد رفت؛ نه اينكه در صدد بيان وضعيت جارى نرمافزار در كشورهاى جهان باشيم. اين كلام ممكن است اشكال ديگرى را به وجود آورد و آن اينكه با توجه به وضعيت فعلى نرمافزار كه مثلاً نقض حقّ كپىرايت نرمافزار، اختلال در نظام را موجب نمىشود، دليلى بر اعتبار شرعى آن در زمان حاضر وجود ندارد؛ به عبارت ديگر، چه لزومى دارد كه شتابان در صدد اعتبار شرعى اين نظام حقوق رايانه باشيم؟ بلكه عاقلانه اين است كه صبر كنيم و پس از آنكه استفاده از نرمافزار، همگانى و ضرورى شد، اعتبار شرعى اين نظام را به تبع ملتزم شويم. اين اشكال را نيز مىتوان اينگونه پاسخ داد كه تثبيت نظام حقوق رايانه امرى نيست كه به يك باره انجام شود؛ بلكه اجراى اينگونه سيستمها در جامعه به گونهاى كه فضاى عمومى كشور را تحتالشعاع خود قرار دهد، به تدريج و در بستر زمان صورت مىگيرد و از آنجايى كه مطالب بالا به روشنى اين مطلب را به اثبات رساند كه در آينده نه چندان دور، صنعت نرمافزار از احتياجات ضرورى انسانها خواهد شد، پس لازم است به عنوان مقدمه واجب، اين نظام در سيستم حقوقى كشور وارد شود تا به تدريج، خو گرفتن جامعه با آن سيستم مزبور جذب پيكره نظام اجتماعى كشور شده و تثبيت گردد. برترىها و محدوديتهاى نظر برگزيده به رغم اينكه اين نظريه در مقايسه با ساير راههاى ذكر شده، داراى ويژگىها و امتيازاتى است، اما نمىتواند نظام حقوقى رايانه را به طور كامل توجيه نمايد. در ذيل به شرح اين امتيازات و محدوديتها مىپردازيم. الف - برترىهاى نظريه 1.اين نظريه، برخلاف نظريههاى قبلى كه به بناى عقلا تمسك نموده بودند، اين برجستگى را دارد كه به تأييد نظر شرع نياز ندارد كه اين بنا را تا زمان معصومعليه السلام امتداد دهد تا عدم ردع شارع را به عنوان تقرير معصومعليه السلام و نشانه امضاى شارع مقدس بداند؛ بلكه به مجرد اثبات حكم عقل مستقل، با استفاده از قاعده تلازم حكم عقل و شرع، حكم شرعى آن نيز اثبات مىگردد. 2.اين نظريه احتياج به آن ندارد كه در رتبه پيشين، ماليت اين حقوق را به اثبات برساند؛ در حالى كه پارهاى از نظريات مطرح شده، مبتنى بر اثبات ماليت اين حقوق بودند. ب - محدوديتهاى نظريه به رغم امتيازات يادشده، اين نظريه با محدوديتهاى زير روبهروست و قادر نيست كه تمامى زمينههاى حقوق رايانه، همچون حقوق محرمانگى اطلاعات در اينترنت و حقوق اسرار تجارى را پوشش دهد. حتى اين تئورى در بُعد مالكيت فكرى نرمافزار نيز كامل نبوده و حدّاقل از نظر حقوق ايران، نمىتواند مبناى جامعى بر قانون حقوق پديدآورندگان نرمافزار ايران به حساب آيد. توضيح آنكه قانون حقوق پديد آورندگان نرمافزار، مانند ديگر قوانين مربوط به مالكيت معنوى، از سيستم حقوق نوشته فرانسه الهام گرفته است(36). در اين سيستم كه مبتنى بر دكترين حقوق فطرى است، مالكيت فكرى، داراى دو بّعد مادى و معنوى است. براساس آن، اين حقوق ماهيتاً مال شمرده شده و در رديف ساير اموالاند. از اينرو، به راحتى قابل نقل و انتقال هستند و حتى پس از مرگ مىتوانند مانند ساير حقوق مادى، به ورّاث انتقال قهري پيدا كنند افزون بر آن، بر اساس اين دكترين، از لحاظ جنبههاى معنوى، آثارى همچون حقّ انتساب دائمى نرمافزار به مؤلف آنها، به عنوان ويژگىهاى اخلاقى يا معنوى اين حقوق ثابت مىگردد. نقطه ضعفهاى راه حلّ پيشنهادى چنين است: اوّل: اين راه به هيچ وجه آثار معنوى حقوق پديدآورندگان نرمافزار را اثبات نمىكند؛ دوم: به لحاظ اينكه از اين طريق ماليت مال اثبات نمىشود، طبعاً امكان انتقال قهرى آن به ارث نيز با استفاده از اين تئورى ميسر نخواهد بود. راهحلّ ارائه شده فوق شباهتهاى زيادى با مبانى نظام مالكيت فكرى كشورهاى كامنلو همچون آمريكا دارد كه حقوق معنوى و نيز ويژگى انتقال قهرى، به عنوان آثار اين حقوق شمرده نشدهاند و تنها جنبههاى مالى و اقتصادى اين حقوق محترم شناخته شدهاند. سرّ اصلى اين مطلب در فلسفه تأسيس حقوق مالكيت معنوى در آمريكا نهفته شده است. طراحان اين قانون، تنها بدين سبب اين حقوق را وضع نمودهاند كه رغبت و انگيزه كافى بر خلق آثار فكرى و سرمايهگذارى در اين راهها را به وجود آوردند و از اين طريق، موجبات شكوفايى و ارتقاء علم و صنعت و هنر بيش از پيش فراهم آيد و به نظر آنان، تحقيق اين امر با حمايت از جنبههاى مادى اينگونه آثار به خوبى تأمين مىگردد؛ سوم: اين مبنا نمىتواند حقوق رايانه را در زمينههايى كه ارتباطى با حفظ نظام ندارد، از نظر شرعى توجيه كند؛ به عبارت ديگر، نرمافزارهايى هستند كه در راستاى اهداف صرفاً تفنّنى، طراحى و ساخته مىشوند و بود و نبود آنها تأثيرى در ثبات و يا اختلال نظام اجتماعى نمىگذارد، از قبيل برخى سرگرمىها و بازىهاى رايانهاى. پس اين طريق نمىتواند حمايتى شرعى از آنها را به عمل آورد. به هر حال، جامعه نرمافزارى كشور ما بى صبرانه در انتظار تنقيح بيشتر حقوق رايانه از ساير ابعاد و ارائه راهحلهاى نو و جامع فقهى و حقوقى، براى حمايت از شكوفايى اين صنعت در كشور است و اين، وظيفه فقيهان و حقوقدانان آشنا به مبانى فقهى را بيش از پيش سنگين مىكند.
|
| پی نوشت | 1.از قبيل آية الله خوئى و آية الله صافى. 2.دبيرخانه شوراى عالى انفورماتيك كشور (گروه بررسى حقوق مؤلفين نرمافزار)، ص 15 و 273: بخش اخبار، قوه قضائيه و حقوق مؤلفين نرمافزار، خبرنامه انفورماتيك، سال هفتم، شماره 52، دى و اسفند 1371. 3.وهبة الزحيلى، الفقه الاسلامى فى اسلوبه الجديد، دمشق، انتشارات دارالفكر، چاپ دوم، 1989م، ج 3، ص 11؛ وهبة الزحيلى، اصول الفقه الاسلامى، دمشق، دارالفكر، 1406، ج 3، صص 757-752؛ سيد على تقى حيدرى، اصول الاستنباط، تهران، دارالكتب الاسلامى، چاپ دوم، 1364، ص 337. 4.امام خمينى(ره)، تحرير الوسيله، قم، دارالعلم، 1395 ق، چاپ دوم، ج 2، ص 625. 5.سيد كاظم حائرى، فقه اهلبيت، سال ششم، شماره بيست و سوم، پاييز 79، ص 95-103. 6.«لا يحل لاحد ان يتصرف فى مال غيره بغير اذنه.»... 7. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، بيروت، دار احياء التراث الاسلامى، 1376 ق، ج 6، ص 377. 8.«لا يحل دم امرء مسلم ولا ماله الا بطيبة نفس منه»... 9.شيخ حر عاملى، پيشين، ج 3، ص 424. 10.سيد كاظم حائرى شيرازى، پيشين. 11.سيد كاظم حائرى شيرازى، پيشين. 12.همان. 13.محمدرضا مظفر، اصول الفقه، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، چاپ چهارم، 1370، ج 1، ص 217. 14.محمدرضا مظفر، پيشين، ج 1، ص 210. 15.محمدكاظم خراسانى (مرحوم آخوند)، كفاية الاصول، قم، مؤسسه آل البيتعليه السلام، 1410، ص 275، 313، 354. 16.شيخ محمد تقى، هداية المسترشدين، قزوين، چاپ سنگى، 1296، ص 412. 17.«ان وجوب الصنايع انما هو لحفظ النظام وانما ستقيم النظام بالتكسب بها. ...» 18.[ شيخ ] محمد حسين اصفهانى، بحوث فى الفقه، مؤسسه نشر اسلامى جامعه مدرسين، چاپ دوم، 1409، ج 3. ص 21؛ محمدحسن آشتيانى، كتاب القضاء، قم، انتشارات دارالهجرة، چاپ دوم، 1404، ص 36.
19. http://econ 61. berketey edu/maer-online/ms/eh6/de 128487-eh.5.pdf. 20. http://web.gmu,edu/news/gazette/9803/jelly.html. http://www.msep.edte.utwente.nt/sitesml/extern /comped/ fr2/fr2ehap3.htm. http://www.chilerenspartnership.org/pub/pbte/stand.html. 21. http://www.hoise.com/primeur/99/articles /contentsmonthlyoct99.html. 22. http://biz.yahoo.com/bw/011029/290078-1.html. 23. http://www.delhiinfo.com/new/indiansoftware.htm24.محمدتقى فقيهىنژاد، برنامهريزى استراتژيك صادرات نرمافزار، پاياننامه كارشناسى ارشد، رشته مهندسى سيستمهاى اقتصادى - اجتماعى، دانشگاه علم و صنعت 1379، ص 43-49. 25.گروه علمى روزنامه، «صنعت نشر در ديگر كشورهاى جهان»، روزنامه ايران، سال هفتم، شماره مسلسل 1879، سهشنبه 13 شهريور، 1370، ص 12. 26.محمدحسين اصفهانى، پيشين، ج 3، ص 210. 27.مرتضى انصارى، پيشين، ص 63. 28.امام خمينى، استفتائات، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين، 1376، ج 2، ص 60 و 147 و 147؛ محمدعلى اراكى، استفتائات از محضر آية اللَّه اراكى، قم، چاپ الهادى، 1373، ص 258؛ سيد على حسينى سيستانى، الفقه المغتربين، قم، انتشارات دفتر آية اللَّه سيستانى، 1419 ق، ص 180. 29.آية اللَّه سيد محمدرضا گلپايگانى. 30.آية اللَّه سيد محمدرضا گلپايگانى، پيشين، ج 1، صص 154-155.
31. http://www.loc.gov/copyright. 32. Public Domain. 33. http://msanews.mynet/booklet.html. 34. http://www.rbs2.com/moral.htm
|
 بازگشت | |
|
|