با وجود نيازهاى نوشونده و مسئوليتآور در روزگار جديد، همچنان اولويت نخست، حفظ پيوند ميان اصيل قديم و نياز نوين روز است. بىگمان گسست از سنت قويم قديم، جدايى از آينده و ماندگارى در زمانهاى است كه هر چيزى را از ميدان روزگار بيرون مىراند و نيست و نابود مىسازد. كسى كه در حال نتواند ميان سنتها و تجددها پيوند منطقى و استوار برقرار نمايد، در آينده نيز نمىتواند در عرصه جهانى ماندگار باشد؛ چرا كه در جهان متحول و متغير، پديدهاى باقى مىماند كه بتواند سنتها را با نيازها و الزامات اجتماعى و تحولات عصر خو پيوند زند. برآيند اين پيوند حضور و كاركردى مثبت است كه ماندگارى مطلوب را براى آينده ضمانت مىكند. قوام و هويت هر جامعهاى در گرو حفظ ميراث و سنتهاى اصيل و منطقى در راستاى برآورد نيازهاى روزآمد است تا نه به طور مطلق در دامن تجدد و بىهويتى گرفتار آيد، و نه در گذشته بماند و حال را فرو گذارد. پس راه صحيح براى ماندن با هويت، آن است كه به سنتهاى اصيل كهن وفادار باشيم و هرگونه آلايشى را از چهره آن بزدايم و به تحولات زمانه نيز بى توجه نباشيم. امروزه در پرتو گرايش و بازگشت به معنويت و نياز روزافزون جوامع به راههاى شناخت خود و هستى و بازشناسى ميراث گذشته بهويژه در نگرش پسامدرنيته كه تجدد بدون گسست از سنت را اصالت مىدهد، بازخوانى سنت اصيل و قويم شيعه بيش از پيش آشكار شده است. شايد براى برخى گردآورى موسوعههاى حديثى امرى بيهوده بنمايد، به توهم آنكه چيزى بر آنچه گذشتگان فراهم آوردهاند، نتوان افزود؛ ولى بى گمان بازخوانى آن آثار در راستاى بهرهگيرى از دانش و فنون روز به خصوص رايانه و همخوانى آن با مفاهيم روز و نوآمد، امرى پسنديده، بلكه بايسته است. اين بايستگى از آنجا خود را تحميل مىكند كه شيوههاى هر عصر متأثر از فرهنگ و آداب زمان خود است. بنابراين، لازم است با توجه به نياز روز اين ماندگار امروزين شده و در قالبهاى نوين به تشنگان حقّ و حقيقت ارائه گردد. از اينجاست كه ارزش ميراث گذشتگان خود را مىنماياند و بر ما حكم مىكند تا با نگاه و خوانش آنچه از سنت به ميراث بردهايم، در دانش روز به ترازوى عيار كشيم و سره از ناسره، يا صحيح از سقيم را باز شناسيم. بى گمان، تشيع با اذعان به استمرار نبوت در امامت، از منابع غنى در دينشناسى برخودار است و به يقين، سنت و سيره معصومان در طول سيصد و اندى سال گنجينه عظيمى را فراروى بشريت نهاده است. درنگى در ميراث گذشته و تتبع در متون و مصادر تاريخى، نمايانگر آن است كه عالمان شيعى در حفظ، نگارش، تدوين و تبويب، شرح و ترجمه حديث و نيز ديگر شاخههاى علوم حديثى چون رجال و درايه تلاشهاى ارزندهاى داشتهاند. حجم بزرگ و عظيم نسخههاى خطى نظير آنچه شيخ آقا بزرگ تهرانى در الذريعة الى تصانيف الشيعة نقل كرده (نزديك به 130 اصل، 200 نوادر و 743 كتاب حديثى، 41 كتاب رجالى، بيش از 750 اثر در زمينه اجازات و 50 كتاب در مورد دراية الحديث) مىباشد. شمار اندك كتابهاى چاپى در اين زمينه بيانگر تفاوتى فاحش و كوتاهى نسل حاضر از ميراث گذشتگان و عدم بهرهگيرى از معارف عظيم آنهاست. اين تفاوت، ضرورت توجه، جستجو براى يافتن، بازنگرى، بازنگارى و پردازش ميراث حديثى شيعه را هرچه بيشتر نمايان مىسازد و چنين امرى جز با بهرهگيرى از فنّاورى روز و بازسپارى آنها به لوحهاى فشرده با امكانات و قابليتهاى روزآمد، ميسر نيست