|
| | شنبه، 13 شهريور ماه ، 1389 | |
 |
| گروه مقاله | دین،فرهنگ و فناوری اطلاعات | |
| عنوان مقاله | انقلاب رايانهاى و چالشهاى فراسوى آن | | نویسنده | یوسف پروگلر | | بازدید | 106 |
| تاریخ انتشار | 1384-06-11 |
| فایل مطلب |  |
| متن مقاله | اشاره بى ترديد، انقلاب رايانهاى و ديجيتالى شدن از بزرگترين تحولات قرن اخير به شمار مىروند كه همچون تمام تحولات و پيشرفتهاى بشر، نقاط ضعف بسيارى داشته است؛ اما انسان آن چنان سرمست اين پيشرفتها و موفقيتها شده كه به تبعات منفى حاصل از آن مانند: آلودگى محيط زيست، اشتغال، مشكلات امنيتى و حقوقى كمتر پرداخته است. يوسف پروگلر در مقاله خود با ديدگاهى انتقادى ماهيت اين انقلاب، علل و عواقب سوء ناشى از ديجيتالى شدن در غرب، تأثيرات اجتماعى فناورى، بهخصوص بر جوامع اسلامى و انگيزه تاريخى اختراع روباتها را مورد بحث و بررسى قرار داده است.(1) مقدمه تمجيد از محاسن «شاهراه اطلاعاتى» براى آرمانگرايان فنى غرب و هواداران آنها در سراسر جهان، به مد روز يا حتى كارى تبديل شده كه آن را از روى وظيفهشناسى انجام مىدهند. بيانيههاى بسيارى هست كه در آن از دنياى نو، فضاى مجازى (Cyber space) و نيروى بالقوه آن براى دسترسى آسان به اطلاعات، تعريف و تمجيد بسيارى به عمل آمده است. زندگى در اين دنياى نو، مزاياى كوتاه مدتى هم دارد. به نظر مىرسد مردم عصر ما مشتاقانه خواهان كسب اطلاعات بيشتر در مورد امورى هستند كه به مراتب فراتر از واقعيتهاى موجود زندگى است و اين مسأله گاهگاهى منشأ اثرات مثبتى در اجتماع بوده است. اينترنت، اطلاعات را از رسانههاى جمعى و دستگاههاى روابط عمومى غرب آزاد كرده و بعضاً باعث ارائه نظرات سنجيده و بىطرفانهاى در مورد واقعيت شده است؛ ولى شمار كسانى كه در مورد فناورى رايانه ديجيتالى و اينترنت همچون بيشتر نوآورىهاى فنى، سؤالهاى موشكافانه و انتقادى مطرح كنند، اندك است. بسيارى از افرادى كه مسحور مزاياى بالقوه اين فنآورى شدهاند، متوجه مشكلات و خطرات آن نيستند. نگرشى انتقادى در مورد عصر ديجيتال به ما كمك مىكند تا ماهيت واقعى برخى از ديدگاهها و فرضيات فرهنگى را كه مسلم فرض شدهاند، آشكار سازيم. انقلاب رايانهاى و پيامدهاى آن انقلابى رايانهاى در حال شكلگيرى است كه راه را براى ظهور يك عصر اطلاعاتى جديد هموار مىسازد. رايانههاى شخصى سريعتر، ارزانتر، زيباتر و آسانتر از گذشته راه خود را به خانوادههاى كشورهاى مرفه غربى بيش از پيش باز مىكنند و در همين حال، صنايع، سازمانهاى دولتى و تشكيلات نظامى وابستگى زيادى به رايانه پيدا كردهاند. چنانچه تقليد جهان سوم از شيوههاى مورد استفاده در غرب را بتوان نمودى از يك روند معمول و دائمى به حساب آورد، به اين نتيجه مىرسيم كه انقلاب رايانهاى غرب پديده آتى جهان است كه گريزى از آن نخواهد بود. بنيانگذاران اين انقلاب با صرف هزينههاى ميلياردى به منظور اطلاعرسانى به عموم مردم در خصوص مزاياى اين انقلاب، به فروش رايانه در سطح بسيار وسيعى موفق شدهاند كه خود، كار خارق العادهاى به شمار مىآيد. از جمله اين مزيتها مىتوان به دسترسى افزونتر به اطلاعات و ابزارهاى ارزانتر توليد و نشر كتاب و نيز سهولت ارتباط با فواصل دورتر، دقت بيشتر در تحقيقات و توليد و كارآمدى بهتر در خريد و فروش، اشاره كرد. طبق برنامه قرار است از اين انقلاب براى بهبود وضعيت در همه امور -از آموزش و پرورش و نيز حبس كردن گرفته تا مراقبتهاى بهداشتى و مديريت منابع- استفاده شود. اكثر منتقدان اين انقلاب رايانهاى، عمده ايرادهاى خود را بر موضوعات فردى و شخصى همچون قرار گرفتن در معرض تشعشعات، دسترسى به تصاوير مستهجن و تأثيرات سوء بازىهاى رايانهاى خشونتآميز متمركز مىكنند. تحقيقات صورت گرفته تا حدى مؤيد مضرات فوق بوده و حتى منجر به صدور هشدارها و تصويب قوانينى نيز گرديده است. اما تمركز صرف بر موضوعات فردى، تأثيرات گسترده اجتماعى اين انقلاب رايانهاى را تحت الشعاع خود قرار داده است. 25 سال پيش جوزف ويزن باوم (Weizenbaum Joseph) در كتاب معتبر خود تحت عنوان «نيروى رايانه و خرد آدمى»(1) زنگ خطر را به صدا در آورد. وى كه در علوم رايانه دانشمندى سرشناس و برنامه نويسى خبره به شمار مىرود، به تأثيرات عميق رايانه بر جوامعى كه از آن استفاده مىكنند، از منظرى آرمانگرايانه نگريسته است. وى بر اين باور بود كه دانشمندان بايد تأثيرات منفى اين انقلاب رايانهاى را كه در تحقيقات خود به دست مىآورند، ارائه كنند و بر تشكيل مباحثههايى در خصوص جنبههاى مثبت و منفى آن تأكيد ورزند. ويزن باوم دريافت كه رايانه هوش انسان را «از اظهار نظر به محاسبه» تغيير داده و باعث شده الگوهاى رياضى و تفكر ابزارى مبناى عمل بشر قرار گيرد؛ به علاوه، اين انقلاب موقعيتى تناقضآميز به وجود آورده كه در آن رايانه نخست انسان را قدرتمند مىسازد؛ ولى سرانجام، پس از گذشت زمانى اندك، قدرت را از او سلب مىنمايد. وى مصرانه از همكاران خود خواست كه خود را در خدمت صنايع نظامى يا ساير صنايع كشنده قرار ندهند و به خصوص از دانشمندان علوم رايانهاى تقاضا كرد كه از انجام تحقيقات در مورد پروژههايى كه سيستمهاى عضوى و مكانيكى را به هم پيوند مىدهد، روى گردانند و از اجراى تحقيقات شناسايى تكلم بپرهيزند؛ چرا كه اين امر بر تفاهم افراد تأثيرات منفى قابل توجهى خواهد گذاشت. اگر چه بسيارى از ايرادهاى ويزن باوم مورد بى توجهى قرار گرفت، اما بعضى از خطوط فكرى وى مد نظر برخى از بومشناسان فرهنگى دهه 1980م واقع شد. انتقاد اين گروه از دانشمندان بر چندين اثر دامنهدار انقلاب رايانهاى متمركز بود. جرىمندر (Jerry Mander) كه كتابش تحت عنوان «چهار دليل براى حذف تلويزيون» (1978) (2م) سؤالهاى اساسى را در مورد يك سيستم فنى همه جانبه مطرح كرده، بر اتخاذ ديدگاهى منفى تأكيد دارد. وى در كتاب ديگرش با نام «در غياب مقدسات» (1991) (3م) توجه خود را به انقلاب رايانهاى كه در حال پيدايش بود، معطوف كرد و نسبت به شناسايى هفت نكته در مورد رايانه كوشش نمود: 1. آلودگى و سلامت سالانه چندين تُن اسيد و حلال سرطانزا در توليد رايانه استفاده مىشود. اين محصولات جانبى انقلاب رايانهاى، احداث محلهاى تخليه زباله سمى و مسموم كردن منابع آب را در پى داشته است. دره سيليكان در كاليفرنيا كه مركز انقلاب رايانهاى ايالات متحده است، يكى از آلودهترين مكانهاى سياره ما به شمار مىآيد. سازمانهاى محيط زيست، چند محل مشابه ديگر را شناسايى كردهاند كه توسط توليدكنندگان رايانه آلوده شده است. 2. اشتغال صنعت رايانه در آغاز، انقلاب خود را در چارچوب ايجاد «جامعهاى كه در آن نيازى به انجام كار نيست» معرفى كرد؛ جامعهاى كه در آن افراد فراغت بيشترى براى پرداختن به كارهاى مورد علاقه خود دارند، ولى آنچه عملاً به وقوع پيوسته اين است كه رايانه جايگزين بسيارى از مشاغلى شده كه زمانى بشر خود عهدهدار انجام آن بود و مشاغل مدرن و به اصطلاح با كلاس عصر اطلاعات - كه مشتريان فراوانى هم دارد - براى جايگزينى افرادى كه در جريان اين انقلاب شغل خود را از دست دادهاند، جوابگو نيست. نتيجه اين شد كه افراد اوقات فراغت كمترى دارند زيرا مجبورند در قبال دريافت دستمزد بسيار كمتر ساعات بيشترى به كار بپردازند تا دخل و خرج خود را يكى كنند و چه بسا براى تأمين هزينه خريد رايانه خانگى خود نيز بايد درخواست اضافه كار كنند. 3. تغيير كمّى و مفهومى مندر نكات منفى انقلاب رايانهاى را بر اساس ديدگاههاى ويزن باوم در چارچوب تأثيرات آن بر طرز تفكر و عملكرد افراد در قبال محيط زيست خود به دست داد. وى بر مشكلات استفاده از استدلال كمّى در موضوعاتى كه به طور سنتى از منظر كيفى به آن مىنگرند همانند مراقبت و نگهدارى از اكو سيستمهاى طبيعى، تأكيد كرد. به علاوه، مندر يادآور شد كه همزمان با گسترش رايانه در جامعه، ممكن است طرز تفكر كمّى ساير امور را به حاشيه براند و جامعهاى ايجاد كند كه به رايانه و انسان متكى بوده و اهداف آن بر مبناى اطلاعات خام پايهريزى شده باشد. 4. نظارت رايانه، نظارت دولتها و صنايع بر مشتريان معمولى و نيز شناسايى عناصر مخالف و مخرب را كه مرتكب تخلفات بزرگ و نقض حريم شخصى افراد مىشوند، آسانتر كرده است؛ به طور مثال، با استفاده از هوش مصنوعى مىتوان انبوه وسيعى از اطلاعات نظارتى را به سهولت تفكيك كرد و با تلفيق اجراى قانون، بهداشت و پايگاههاى اطلاعاتى بانكدارى، دولتها و شركتها اطلاعات بيشترى در مورد مشتريان معمولى به دست خواهند آورد. 5. آهنگ شتاب در انقلاب رايانهاى بخشى از زندگى آنچنان سرعت مىيابد كه انسانها موجوداتى كُنْد و پر سر و صدا به نظر مىآيند. زمانى كه جسم در حالت رخوت و استراحت است، اين وضعيت امكانپذير ساختن پرسه زدن سريع ذهن در فضاى مجازى و نيز جدايى روح از جسم را در تمدن غرب، تشديد مىكند. در حالى كه مشتريان معمولى در برابر رايانههاى خود به استراحت مىپردازند، مؤسسات بزرگ با بهرهگيرى از سرعت افزون معاملات، پول سرشارى به حسابهاى خود سرازير مىكنند. 6. تمركز به نظر مىرسد كه انقلاب رايانهاى ابزارهاى سودمندى را براى انجام كارهاى مفيد و هدفمند در اختيار فعالان و سازمانهاى غير دولتى قرار داده است؛ اما واقعيت امر آن است كه در پرتو اين ابزارها نظامى بر پا شده كه بنا بر تعريف بايد اين شخصيتهاى حقيقى و حقوقى را بيشتر به سمت قدرت متمركز سوق دهد. بانكها، شركتها و مؤسسات دولتى پيش از اين نيز به اين نكته پى برده بودند؛ مندر اين تصور را كه فعالان مىتوانند با تلاش و كوشش خود گوى سبقت را از اين سيستم بربايند، انديشهاى ساده لوحانه مىداند. 7. جنگ رايانهاى امكان آتش سوزى هستهاى جهان كه زمانى درونمايه اصلى فيلمهاى تخيلى و علمى بود و رايانهها آغازگر آن بودند، در دهه 1980م تبديل به يك واقعيت بيرونى شد. مندر مواردى را برمىشمارد كه ايرادها و اشتباهها در محاسبه منجر به بروز موقعيتهاى نسبتاً مصيبتبارى شده است. مهمتر آنكه همزمان با اتكاى بيش از پيش تشكيلات نظامى به رايانههايى با سرعت بيشتر، مدت زمان در نظر گرفته شده براى انديشه معقول و تمركز دقيق كاهش يافته است و اين امر، احتمال انتخاب جنگ تمامعيار هستهاى را به عنوان يك گزينه قابل قبول افزايش مىدهد. هشدارهاى مندر زمانى مطرح شد كه انقلاب رايانهاى هنوز آخرين مرحله خود را نپيموده بود. به همين علت، رايانههاى شخصى و اينترنت بيش از آنچه وى پيشبينى مىكرده، مورد توجه قرار گرفته است. س.ا.باورز Bowers C.A.، متخصص آموزش، اين جنبه از رايانه، بهخصوص تأثيرات انقلاب رايانهاى بر رشد و آموزش كودك را مد نظر قرار داده است. باورز بر اين باور است كه رايانه ابزارى خنثى نيست كه انسان به دلخواه خود از آن استفاده كند. وى در كتاب خود با نام «آموزش براى نيل به فرهنگ بومشناختى پايدار»(1995) (4م) پيشنهاد كرد كه رايانهها بايد شاخههاى خاصى از دانش را برگزينند و آنها را بسط و توسعه دهند و بر رشتههاى ديگر چندان تمركز نكنند. شاخههاى مفقود دانش، آنهايى هستند كه به ارتباط رو در روى انسانها بستگى و بر هوشيارى روشمند تأكيد دارند و بخشى از تعاملات حسى بزرگتر به شمار مىروند. رايانهها بر فرهنگ چاپى غرب مزيت دارند و وخامت اوضاع نابسامان جوامع صنعتى معاصر را تشديد مىكنند و اين بر خلاف بيانيههاى انقلاب رايانهاى است كه مدعىاند پديدهاى جديد در حال شكلگيرى است. اين موارد باعث گسترش و رواج ديدگاههاى منفى در مورد رايانهها شد و دانشمندان غربى مخالف مىبايد در مورد كسانى كه انقلاب رايانهاى را مورد ستايش قرار مىدهند، تأمل بيشترى به خرج دهند. اتخاذ ديدگاه منفى در مورد رايانه بدين معنا نيست كه رايانه به طور مطلق بد است و هيچ كارآيى مفيدى براى مردم خارج از جهان غرب ندارد؛ بلكه گوياى اين واقعيت است كه هر گونه انطباق با ظواهر انقلاب رايانهاى احتمالاً عواقب سوء و آشكار نوگرايى معاصر را با خود به ارمغان خواهد آورد. به همين دليل، رعايت جانب احتياط و حفظ هوشيارى نقادانه امرى ضرورى به نظر مىرسد.
هجوم به سوى ديجيتالى شدن و استقلال انسان در برهههاى خاصى از مدنيت غرب هجوم به سوى ديجيتالى شدن بهخصوص در بين كسانى كه به نوعى سرگرم طراحى، فروش، مصرف و استفاده از رايانههاى ديجيتالى بودند، رواج يافت. اين فناورى جديد انواع گوناگون استعمار و انحصار را كه تاكنون غير قابل تصور بوده، ممكن ساخته است. به طور معمول، بحثهاى عمومى در مورد هجوم به سوى ديجيتالى شدن، بدون در نظر گرفتن اثرات سوء آن در اعماق جامعه صرفاً به برشمردن مزاياى آن اكتفا مىكند. برخى از جنبههاى حركات انسان، خاصه وقايعى كه بر اساس واحدهاى بسيار كوچك ثانيه زمانبندى مىشود، از جمله پديدههايى است كه با سرعت به سمت ديجيتالى شدن حركت مىكند. با ديجيتالى شدن كارهاى بشر، سؤالهايى از قبيل اينكه چه كسانى عهدهدار تملك و كنترل رفتار ديجيتالى انسان و حيوان هستند و چه كسانى از پرتو آن منتفع مىشوند، مطرح مىگردد. نوآورى فنى جديد، مشهور به «ذخيره حركت»(5) كارهاى انسان را در انحصار ديجيتال در آورده است. اين فناورى از قابليت «ردياب لحظهها» براى رديابى حركات زنده حادثه استفاده مىكند؛ براى اين كار روى صحنه مورد نظر از فيلم ديجيتالى كه از حادثهاى زنده -خواه از انسانها يا حيوانات- گرفته شده، زوم مىكنند. رديابى حركت، اين امكان را براى مدل فراهم مىآورد تا حركتى را كه موجود زنده انجام داده، بر اساس موقعيت رديابها اجرا نمايد. از اين قابليت عمدتاً در سيستمهاى واقعيت مجازى و ديگر شبيهسازىها استفاده مىكنند. در سيستمهاى واقعيت مجازى به سبب مشكلاتى كه در مسدود كردن در فضاى باز وجود دارد، بيشتر صحنهها را در كارگاه فيلمبردارى (استريو) ضبط مىكنند. راه حلهايى هم كه براى رفع اين مشكلات مطرح شده، مستلزم نصب سيستمهاى ماهوارهاى در سراسر جهان است كه بتواند به طور آزادانه عمليات ذخيرهسازى را در مورد حيوانات و ورزشكاران در محيط بيرون و يا داخل كارگاه فيلمبردارى هدايت كند. قابليت ذخيره حركت، هنوز به طور كامل تحت كنترل كاربر نيست. نورمن بدلر (Norman Badler) ، مخترع آزمون مجازى «ترانزم جك» (Transom Jack) مصنوعى و چندين شبيهسازى همزمان ديگر، از تنسنجى (Anthropometry) مبتنى بر اندازهگيرى دامنه تغييرات گونههاى مختلف بشر استفاده مىكند. اين مطالعات در ارتش ايالات متحده و ناسا با الگوگيرى از زنان ژاپنى بر روى مردان آمريكايى انجام شده بود. تنسنجى در مقايسه با ذخيره حركت، انعطافپذيرى بيشترى دارد؛ زيرا دگرگونى و ضابطهبندى آن آسانتر است. قابليت ذخيره حركت با درخواستهاى اجبارى؛ يعنى مواقعى كه كاربر حركات را مشخصاً تعريف مىكند، كارآيى بهترى دارد. ارتش و ناسا براى آزمودن نيروهاى خود به انعطافپذيرى بيشترى نياز دارند. نورمن بدلر اعتقاد دارد كه با استفاده از قابليت ذخيره حركت و تركيب زمان مىتوان انسانهاى شبيهسازى شدهاى در چارچوب مقياسهاى زمانى خلق كرد كه هنگام تصميمگيرى در محيطهاى جديد و متغير از لحاظ كالبد شكافى و هوش، حركاتى مشابه انسان از خود به نمايش گذارند. وى در تحقيقات خود مىكوشد تا افراد مجازى ايجاد كند كه هر يك با شخصيتهاى فردى مستقل با يكديگر تعامل دارند. موارد استفاده از انسانهاى مجازى عبارتاند از: كارتونها، بازىها، جلوههاى ويژه، معاينههاى پزشكى، كارپژوهى، آموزش، تدريس خصوصى و امور نظامى كه بنا بر نياز برنامههاى مختلف درجه بندى مىشوند. اكنون كاربردهاى اصلى اين فناورى، كارآيىهايى همانند: شبيهسازىها، برنامههاى آموزشى و صنعتى و طراحى خودكار را به حاشيه رانده است. ادبيات ذخيره حركت در مورد چشماندازهاى آينده پويانمايى (انيميشن) مستقل و شبيهسازى بدن انسان بحث مىكند كه همه اينها به سمت سودرسانى سوق داده شده و براى پاسخگويى به نيازهاى صنعتى مورد استفاده قرار مىگيرند. دانشمندان و متخصصان اين رشته در مورد موضوعات اخلاقى و حقوقى پرسشى مطرح نمىكنند. در عوض، تحقيقات مربوط به ذخيره حركت به موضوعاتى همچون: انسانهاى مجازى، كنترل فعاليتهاى حركتى (ايماء و اشاره) و قدرت حركت مىپردازد. رشد اخير فناورى رايانه كه با آن امكان نمايش و كنترل انسانهاى مجازى در شبيهسازىها ميسر شده است، افرادى نظير بدلر را بر آن داشته تا جنبشى فرهنگى به سمت و سوى «تجسمى هوشمندانهتر» را مد نظر قرار دهند. همچنان كه تحقيقات پيشرفته در آزمايشگاههاى خصوصى كه توسط مجموعههاى دانشگاهى، شركتى و دولتى تأسيسشده در حال انجام است، صنعت توليد وسايل سرگرمى براى بيشتر افراد راه اصلى كسب اطلاع از نتايج تحقيقات ذخيره حركت و مطالعات تنسنجى است (و اين نتايج در برخى موارد تا حدى خام هستند). هاليوود و ماديسون اَوِنْيو (Madison Avenue) براى تزريق پويايى و حيات بيشتر به شخصيتهاى متحرك گامهايى در جهت استفاده از حركتهاى طبيعى بر مىدارند. از وقتى كه فيلم «پارك جوراسيك» (Jurassic Park) از فنون پويانمايى رايانهاى براى نمايش دايناسورها در يك صفحه نمايش بزرگ استفاده كرد، اين شيوه به طور فزايندهاى رواج يافته است. در اين فيلم از صحنههايى كه از فيلها و حيوانات ديگر تهيه شده بود، بهره بردهاند. اين واقعگرايى حيرتانگيز تا حدى به دليل الگوگيرى و نقشهبردارى از حركتهاى زنده انسان و حيوانات است. چنين پيشرفتهاى مهمى در زمينه ذخيره حركت، بدون ادغام كامل صنعت و سرمايه دولت كه به اميد دستيابى به سود بيشتر و كنترل وسيعتر انجام شد، هيچگاه ممكن نبود. صنعت تبليغات نيز سرگذشت مشابهى دارد. پويانمايان با استفاده از رايانه و فيلم مىتوانند پيچيدگىهاى حركات افراد را ذخيره و از آنها در آفرينشهاى ذهنى خود استفاده كنند. بخشى از سرمايه اين كار را صادرات نفت و شركتهاى مختلط خودگردان براى رقابتهاى تبليغاتى مشترك تأمين مىكنند. روش كار به اين صورت است كه ضمن فيلمبردارى دقيق از رقاصان حرفهاى، نقشه ديجيتالى حركات آنها تهيه مىشود. از اين نقشههاى ديجيتالى به عنوان قالبى كه شخصيتهاى پويانمايى شده را در آن مىتوان ترسيم كرد، استفاده مىكنند. در اين حالت، اتومبيلها و پمپ بنزينها با هم به طور موزون، ولى تا حدى بىمزه و غير قابل تصور به حركت در مىآيند. تصاوير افراد به صورت ديجيتالى حذف مىگردد و پويانمايىهايى از روى نقشههاى حركت انسان ساخته مىشود. اين امر به توليد پويانمايىهايى منجر مىشود كه در مقايسه با كارتونهاى گذشته مؤلفه پويايى و حيات در آنان بيشتر جلب توجه مىكند. در جلسات آغازين كه حركات رقاصان را ذخيره مىكنند، حقوق آنان را به صورت توافقى مىپردازند. افرادى كه حركاتشان ذخيره مىشود، مانند كسى كه از او عكس مىگيرند، هيچ كنترلى بر چگونگى استفاده از حركات خود ندارند؛ زيرا در اين سيستم بهآسانى مىتوان انسانهاى واقعى را از تصوير حذف كرد. زمانى كه پديدههاى حركتى كه به طور ديجيتالى ذخيره و نقشه بردارى شدهاند، از منبع موجودات جاندار خود جدا مىشوند، الگو بردارى از اين حركات و ارائه آنها در قالب يك موجود جديد چندان دشوار و دور از دسترس نخواهد بود. طبيعتاً اين امر سؤالهايى حقوقى و اخلاقى مبنى بر اينكه پس از ديجيتالى شدن تصاوير چه كسى تملك و كنترل حركات نقشهبردارى شده را بر عهده دارد، مطرح مىسازد؛ اما آثار حقوقى و اخلاقى ديجيتالى شدن تحت الشعاع عظمت محض و سرعت اين هجوم فنى قرار گرفته است. با در نظر گرفتن ميراث غرب؛ يعنى استعمار و به بند كشيدن بدن انسانها، پاسخ به اين سؤال كه «وقتى هجوم به سوى ديجيتالى شدن حركت انسانها را تحت استعمار و انحصار خود قرار مىدهد، چه به سر انسانهاى مجازى خواهد آمد، در هالهاى از ابهام باقى مىماند.» گرايش غرب به دنياى مجازى پس از مسيحيت زمانى اين باور كه انسانهاى استعمارزده با اتخاذ پيشرفتهاى فنى مستعمران خود و بدون تأثيرپذيرى از فرهنگ كشور استعمارگر مىتوانند خود را آزاد كنند، تصورى منطقى به نظر مىرسيد. اين نظريه باعث شد كه در دنياى اسلام نيز مصلحانى همچون سيد جمال الدين اسد آبادى و محمد عبده ادعا كنند كه مسلمانان بايد دروازههاى خود را به روى فناورى غرب باز كنند؛ ولى به فرهنگ آن توجهى نكنند. اخيراً اين گرايش بهتدريج بسط يافته و به جنبش اسلامىسازى بدل شده است. اصل زيربناى نظرى اين گرايش آن است كه فناورى به خودى خود امرى خنثى و فاقد ارزشهاى مذهبى و اعتقادى است؛ به ديگر سخن، در بحث ورود فناورى به كشورهاى اسلامى آنچه اهميت دارد، كاربردهاى آن است كه مثبت يا منفى بودن آن را تعيين مىكند. از اينرو، مسلمانان با اقتباس از نوآورهاى غرب و اسلامىسازى آن مىتوانند به اسلام خدمت كنند. اما يك قرن استعمار بايد درسهاى بسيارى را در مورد اين نظريه به مسلمانان آموخته باشد. اقتباس فناورى در عوض فراهم كردن وسيلهاى براى رهايى از چنگال استعمار و وابستگى، آن را تحكيم بخشيده است؛ با اين تفاوت كه اين استعمار و وابستگى حالت مخفيانهترى نسبت به گذشته پيدا كرده است. مشكل اينجاست كه فناورى و فرهنگ با هم در آميختهاند و فرهنگ مؤلفهاى جدا از فناورى نيست؛ به عبارت ديگر، اتخاذ فناورى به معناى اتخاذ فرهنگ است و انواع مختلف فناورى مجموعه خاصى از وقايع آينده را با خود به همراه مىآورد و در عين حال، بىسر و صدا و به آرامى گزينههاى ديگر را حذف مىكند. در چنين نظامى، مطالعات انتقادى در مورد فناورى ثمر بخش خواهد بود، مشروط بر آنكه اين مطالعات، فرهنگى را كه همزمان با به كارگيرى تجهيزات مربوط به اين فناورى گرفته مىشود، شناسايى و معرفى كند. فناورى رايانه، اينترنت و واقعيتهاى مجازى نيز از اين قاعده مستثنا نبوده و بعضى از خصوصيات زيربنايى مدنيت غرب را در خود منعكس كرده است و حتى شايد بعضى از آنها را با بزرگنمايى بيشترى به نمايش گذاشته است. با انتخاب مسيحيت به عنوان مذهب رسمى از سوى كليساى مقدس رم و اعتلا و ترويج آن، نوعى دوگانگى غير طبيعى بين ماده و روح ايجاد شد كه به سبب آن ماده نسبت به روح اهميت كمترى يافت. هنگامى كه قديس آگوستين تثليث را مطرح كرد و نيز پس از آنكه قديس پولس رحمت الهى را اختراع نمود، كليساى رم قدرت مردهاى را به نام «روح» به وجود آورد. اين كار افراد را نسبت به بدنهاى خود بىتفاوت كرد و آنها را از مسير رستگارى و فلاحى كه كليه اديان الهى از آن طرفدارى مىكردند، منحرف ساخت و نيز كفاره دادن نيابتى با خون يك مسيح مجرد را جايگزين اعمالى كرد كه براى خودسازى و تزكيه نفس بايد انجام مىشد. اين بدعتهاى كليسا منجر به وحشتناكترين توبهها و تحقيرهاى نژادى انسان شد كه همه اين موارد با عنوان اظهار عقيده در مورد منجى مفروض صورت مىگرفت. در اثر اين بدعتها كشتن بدن به منظور نجات روح در هستىشناسى كليسا به يك امر لازم و بايسته تبديل شد. اگرچه تمدن غرب يك دوران دنيايى شدن (سكولاريزاسيون) را -كه بيشتر قدرت سياسى و اقتصادى كليسا مرهون همين دوران است- پشت سر گذاشت، اما بسيارى از اين بدعتهاى كليسا تا عصر روشنفكرى نيز ادامه يافت. دكارتز (Decartes) خواهان انشعاب دوگانه ذهن از جسم به عنوان مبناى هستىشناسى خود شد و بنتهام (Bentham) از نظارت شديد جسم به منظور پرورش ذهن طرفدارى مىكرد؛ با اين حال، كامت (Comte)براى رهايى از اين بحران به قانون نخبهسالارى دانشمندان فناورى متوسل شد. زندانها، مدارس و تيمارستانها بر اساس همين اصل عمل كردند و براى پرورش ذهن استدلالى، جسم بىعقل را زير نظر قرار دادند. اين قانون در مؤسسات سياسى و اقتصادى غرب تا امروز حفظ شده است. فناورى رايانه اين دوگانگى را كه عميقاً در هستىشناسى غرب ريشه دوانيده است، تشديد مىكند. تصوير آرمانى موجسوار اينترنتى مربوط به شخصى است كه در برابر يك رايانه آخرين مدل با تفكيك رنگ كامل، صوت ديجيتالى و سرعت پردازش بالا هيچ كمبودى احساس نمىكند. چشمانش به لامپ شعاع كاتدى دوخته شده و نور جادويى آن را به خود جذب مىكند، جسم او بدون هيچ حركتى روى صندلى قرار گرفته و در همان حال ذهن او مشغول گشت و گذار در حوزه پايانناپذير فضاى مجازى است. اما اين گشت و گذار باعث بيگانگى جسم از روح مىشود؛ زيرا كاربران از جاى خود بلند نمىشوند؛ اين گشت و گذار، سفرى است مجازى در جستجوى دانش مجازى. آرثر كروكر (Arthur Kroker) كه از طرفداران خيالآباد (6) فنى و اهل شمال آمريكاست، تصويرى مبهم از آينده ترسيم مىكند كه جامعه غرب پس از ورود به «مرحله پايانى محو تدريجى و مهلك» در وضعيت «قهقرا» قرار خواهد گرفت. وى بشر را در دنياى غرب كه چرخ صنعت آن با رايانه به حركت در مىآيد، گرفتار «پرتگاه مجازىسازى» مىبيند. كروكر در گرايشى جديد به سمت و سوى تصوير كهن آدم ميكانيكى يادآور مىشود كه انسانها بهسرعت در حال تحول به يك گونه جديد الكترونيكى هستند كه نه نيمى، ماشينى و نيمى بشرى؛ بلكه نيمى از آن، انسان و نيمى ديگر، اطلاعات خام است. در اين دنياى محقر مجازى، فرهنگى در كار نيست و تمام موجودات در فضايى مجازى با فناورى رايانه ارتباط دارند. فاشيسم، خشونت و برهنهنگارى نشانههاى گرايش به دنياى مجازى در عصر پس از مسيحيت است. فاشيسم، آخرين نظارت بر اين مجموعه فاسد است. در حالى كه خشونت بى دليل و برهنهنگارى تحقيرآميز، محركى است كه براى جسمهاى خموده انتخاب كردهاند، كه بهدنبال آن، آزادى در انجام وظايف و اميال ظريف و حساس، قديمى و دمده مىشوند و اين امر باعث از بين رفتن جسم براى نجات روح مىگردد. اينكه شهوت جنسى و مرگ، معروفترين سرگرمىهاى دنياى مجازى هستند، امرى تصادفى نيست؛ زيرا اين دو تحريكات بيش از حدى را كه مورد نياز جسم است، تأمين مىكند. فضاى مجازى، عدالت و لذت را به طرفدارى از تصوير و سبك به حاشيه مىراند كه به صورت ظهور نقاط اطلاعاتى نورانى و بى پايانى در برابر چشمان موجسوار خموده نمود مىيابد. اگرچه اين وضعيت، پيامد منطقى جامعهاى است كه به لحاظ فنى مورد آزار و اذيت قرار گرفته است، اما اين سؤال كه »چه كسى از جامعه فنى دنياى جديد كه بعضى چنانكه شايسته است عنوان سايبريا را براى آن برگزيدهاند، سود مىبرد»، همچنان بىجواب باقى مىماند. امروزه سهولت حمل و نقل كالا باعث مىشود كه رايانهها با وجود نرخ بالاى آلودگى شيميايى حاصل از توليد رايانه و نيز اثرات جبران ناپذيرى كه براى توليد ماشينآلات مورد نياز به نيروهاى كار جهان سوم تحميل مىشود، همچنان سودآور باقى بمانند. چنانچه انسانها واقعاً با اطلاعات خام روبهرو شوند، بدين معناست كه آنچه را بيشتر انسانها فرهنگ تلقى مىكنند، براى كسب سود به طور كاملترى به حوزه اموال خصوصىسازى شده متصل مىشود و نيز موجسوارى اينترنتى بر روى امواج يك عصر اطلاعاتى جديد احتمالاً بسيارى از ارواح مجازى را به سواحل خشك سايبرسرفدم (Cybersurfdom) باز خواهد گرداند و اجسامى را كه نمىتوان به صورت ديجيتالى عرضه كرد، چه بسا منجر به كشتار جادهاى در ابرشاهراه اطلاعاتى شوند. در اين محيط، بهآسانى مىتوان دريافت كه اينترنت بعضى از تمايلات مخرب دنياى غرب را با خود به همراه مىآورد و حتى بعضى از آنها را با بزرگنمايى بيشترى منعكس مىكند. استفاده از چنين فناوررىهايى بدون شناخت دقيق، انسان را بيشتر با خيالآباد بدنهايى كه حساسيت آنها از ميان رفته و ذهنهايى كه از شاخهاى به شاخه ديگر مىپرند، منطبق مىكند و اين خيالآباد توسط مسيحيت هدايت و رهبرى مىشود. »ابليس» آنگونه كه مىگفتند، »به صورت مفصل و مشروح توصيف نشده است»؛ ولى او در همين قالب و ساختار مىگنجد. اگرچه ممكن است موجسواران اينترنتى بتوانند قطعات دادهها را با سهولتى بىسابقه رديابى و فهرستبندى كنند، ولى معادلاتى منحوس و نامرئى در كار است كه تحقق آن به منظور روشن شدن حقيقت براى آنهايى كه خود را در اختيار اراده و گرايش غرب به دنياى مجازى قرار دادهاند، امرى ضرورى است.
توهمات غرب در مورد آينده روباتها از همان روزهاى اول قرون وسطاى كليسا رؤياهايى در مورد ابزارهاى ميكانيكى ذخيره كار، سراسر غرب را فراگرفت. جستجو براى دستيابى به چنين ابزارهايى از ترس و نفرت عميق مسيحيت نسبت به زنان سرچشمه مىگيرد؛ اما كمتر كسى است كه به اين واقعيت پى ببرد. راهبان مسيحى در دنيايى بىپيرايه و بدون حضور زنان زندگى مىكردند؛ زيرا زنان در نظام اعتقادى مسيح مظهر فساد و شرارت معرفى شدهاند و ماجراى حضرت آدم را كه در اول خلقت بشر توسط يك زن (حوا) اغوا شد و انسانيت را به يك زندگى گناه آلود محكوم كرد، دليل اين اعتقاد خود مىدانند. بنابراين، جمع كردن زنان در اطراف خود حتى براى انجام كارهاى نظافت، آشپزى و كشاورزى، در فرهنگ راهبان غير قابل تصور بود. بهترين ديدگاه در مورد آن دنياى سراسر مردانه، پيوسته حول محور اختراع ابزارهاى ذخيره كار به عنوان جايگزين نهايى زنان متمركز مىشد؛ زيرا قبلاً تجرد مردان، زنان را از گردونه ايفاى نقشهاى خود همانند نگهدارى بچه خارج كرده بود. قرنها بعد كه راهبان مسيحى جاى خود را به دانشمندان غرب دادند، عامل اصلى بسيارى از اختراعات فنى همان انگيزه بود. از توليد كلونى كه نوعى تولد بدون رحم است، گرفته تا نسل جديد روباتها كه با هدف جايگزينى زندگى خانوادگى زنان صورت گرفت، همگى براى نيل به همين هدف انجام شد. هانس موراوس(Hans Moravec) ، يكى از مبتكران عرصه روباتسازى، در كتاب «روبات، ماشينى صرفاً براى ذهنهاى خارق العاده» (انتشارات دانشگاه آكسفورد، 2000م) صفحات بسيارى را به توصيف جنبههاى عملى و نظرى روباتهاى نظافتچى كه مىتوانند به تنهايى به وظايف خود عمل كنند، اختصاص داده است. اين روباتها مىتوانند خانه را با جاروبرقى جارو و آن را نظافت كنند، با حسگرهاى پيشرفته مشابه چشم مىتوانند مسير اطراف خود را بيابند و حتى خود را شارژ نمايند. اما در اين كتاب، علاوه بر داستانهاى جاروبرقى پيشرفته، قضاياى ديگرى نيز ذكر شده است. موراوس كه از مبتكران صنعت روباتسازى نوين به شمار مىرود، در اين كتاب قصد دارد صرفاً به بيان داستانهاى روباتها بپردازد. زندگى او به طرق مختلف با تاريخچه روباتها در هم آميخته است و كتابهايش صرفاً با مطرح نمودن سؤالها و برآورد پاسخهاى احتمالى، حال را به آينده پيوند مىزند. روباتهاى اوليه همانند اسباببازىهاى كوچك كودكان بودند؛ اما تحقيقات بر روى سيستمهاى راهنمايى تصويرى براى روباتهاى مستقل به سبب حجم بالاى حافظه مورد نياز براى رايانهها جهت كنترل و هدايت محيطهاى پيچيده، با مشكلات بسيارى روبهرو بود. از اينرو، روباتهاى اوليه به صورت ساكن باقى ماندند و به انجام امور تكرارى از قبيل كار در خطوط مونتاژ محكوم شدند. موراوس روباتهاى متحرك تمامرايانهاى را مد نظر دارد كه بتوانند راه بروند، صحبت كنند و به خودى خود بينديشند. وى اذعان مىكند كه چنين ماشينهايى در ابتدا اندك خواهند بود و مىتوان آنها را بهندرت در آزمايشگاهها و خانههاى افراد ثروتمند و معروف يافت كه به تنهايى زندگى مىكنند؛ ولى اميدوار است كه اين ماشينها در آيندهاى نه چندان دور با اقبال مردم روبهرو شوند. همانطور كه سيل طغيانگر ظرف اندك زمانى به ارتفاعاتى مىرسد كه تراكم جمعيت در آنان بيشتر است، ماشينها نيز بهتدريج به حدى مىرسند كه با عملكرد خوب خود در عرصههاى مختلف زندگى، تحسين شمار بيشترى از افراد بشر را بر مىانگيزند. اين حس غريزى يك حضور متفكر در تجهيزات، بيش از پيش رواج يافته است. وقتى به مرتفعترين قلههاى پيشرفت صعود مىكنيم، ماشينهايى به وجود خواهد آمد كه در تمام موارد همانند انسان به صورت هوشمند عمل مىكنند. در آن هنگام، حضور مغز در ماشينها محرز و آشكار خواهد شد. تمركز بر ماشينهاى هوشيار، محور اصلى كتاب موراوس است. شناخت موراوس از ذهن و هوش بشر مبتنى بر تصورات مسلم فرض شدهاى است كه در مقوله شناختشناسى و موضوعات مطالعه سيستمهاى كنترلى (Cybernetics) جاى مىگيرد كه در هر دو گروه استدلال كمّى بر ديگر انواع آگاهى هوشمندانه رجحان دارد. تحليلها و پيشگويىهاى او مستلزم آن است كه انسانها را به مثابه ماشينهايى فرض كنيم كه اين مسأله دوگانگىهاى قديمى دكارتى موجود بين ذهن و جسم را تحت لواى اين دانش جديد تشديد مىكند. پيش از آنكه وى بتواند پيشرفتهاى نهايى روباتها و برترى آنان بر هوش انسان را پيشگويى كند، بايد نظريه خود را تفهيم و اثبات نمايد. اما اگر ماشينها سرانجام بدترين آسيبشناسىها و نگرانىهاى انسان غربى را مجسم نمايند، شايد بتوانند به بشر كمك كنند تا تمام لغزشهاى جسمى و روحى خود را برطرف كند و به خواستهها و خاستگاههاى غير قابل پيشبينى خود جنبه انسانىترى ببخشد. هم اكنون نيز ماشينهاى متفكر عمدتاً به خاطر تقليدهاى فيزيكى از رايانه و فناورى ارتباطات، بر مبناى الگوى غرب شكل گرفتهاند. به گفته فوتوريستهاى شاغل در صنايع رايانهاى آمريكا تا سال 2010م پهناى باند از طريق شبكهگذارى فيبر نورى سرعت اينترنت را به گونهاى بىسابقه و غير قابل تصور متحول مىكند و اين شرطى است كه پيشگويىهاى موراوس در گرو تحقق آن مىباشد. اما اين مسئله، مشكل آخرين مايل؛ يعنى آخرين مرحله كابلكشى را كه عملاً پيغامهاى فيبر نورى را به رايانههاى فردى انتقال مىدهد، همچنان پا برجا باقى مىگذارد. متفكران عرصه صنعت، اين مسئله را مانع بزرگى بر سر راه عملياتى كردن كامل پروژه فيبر نورى در ارتباطات رايانهاى مىدانند و اين بدان معناست كه احتمالاً اين توهمات موراوس حداقل تا زمانى كه مفهوم آنها را درك نكردهايم، در حد همان توهم باقى خواهد ماند. اگر چه موراوس توجه اصلى خود را بر سيستمهاى مستقر در زمين متمركز مىكند و اميدوار است كه تراشههايى با سرعت بيشتر و حجم كمتر عرضه شوند، ولى ناگفته نماند كه سيستمهاى بى سيم نيز با مشكلات مشابهى روبهرو هستند. موراوس بر سر دستيابى به مدينه فاضله كامل روباتها، موانعى چند را برمىشمرد كه حساسترين آنها بر محور محدوديت حافظه تراشههاى رايانهاى و قدرت ريزپردازندهها متمركز است؛ ولى اين موارد تنها موانعى موقت هستند. وى به ما اطمينان مىدهد كه به همين زودى رايانهها با پردازندههايى كه دهها هزار فرمان را در يك ميليونيم ثانيه اجرا مىكنند، عرضه خواهد شد. در حقيقت، وى پيشبينى مىكند كه تقريباً در اواسط قرن بيست و يكم قدرت پردازش رايانهاى از قدرت پردازش انسان فراتر رود. اما اين نظريه، خدشهدار است و مبتنى بر همان نظريات قديمى دكارت و نيوتن مىباشد كه آرمانگرايانى همچون موراوس، مدعى اعتلاى آن هستند. رايانههايى كه »مىانديشند» ممكن است به جاى اينكه همانند انسان فكر كنند، با عادىسازى تعاريف هوش كه بر مبناى انديشه استعارى رايانه استوار است، چگونگى فهم بشر در مورد انديشيدن را در قالبى نو تعريف كنند. اما اجازه دهيد اين تصور را كمى بيشتر بسط دهيم. در آيندهاى كه موراوس ترسيم مىكند، انسانها ذهنيات خود را از طريق رايانه كه مهار آن با كابلهاى آلياژى كار گذاشته شده در سراسر كره زمين در اختيار بشر است، به روباتها منتقل مىكند و به گشت و گذار در جهان مىپردازند. اين چشمان ذهنى بهزودى مستعمرات كوچكى را بر روى سياره زمين و شبهسياراتى كه در اقصا نقاط منظومه شمسى قرار دارند، ايجاد مىكند كه اين مستعمرات به خودى خود ادامه حيات مىدهند و سرانجام »حقايق مرتبط» به طور روزمره محدوديتهاى فيزيكى و حسى مجموعه خانواده را برطرف مىكنند. با توجه به بىاعتنايى حيرتآور نظرات نسبت به همه چيز غير از ساحت انديشه انتزاعى، يافتن انديشههايى كه نسبت به آينده بى تفاوت باشند، بسيار دشوار است. موراوس هنجارهاى زندگى و هستى غرب را با روش افلاطون، آگوستين و دكارت(Descartes) اعتلا نبخشيده؛ بلكه وى صرفاً آنها را به يك نتيجه منطقى رسانده است و آن نتيجه عبارت است از تجزيه كامل و تمامعيار ذهن از ماده به وسيله فناورى رايانه. چه بسا اين تحولات، عرصهاى براى يك وضعيت بهتر فراهم آورد. شايد اساتيد فوتوريست، مديران فاسد شركتها، سياستمداران خودمحور و نخبگان حكومتى دنياى غرب را كه در صدد مخالفت با فرمان خدا يا مادر طبيعت هستند، تطميع كنند كه با زندگى ابدى مىتوانند يا خودشان را به صورت مجازى در آورند يا حتى در وضعيتى بهتر با چشمهاى روباتهايى كه در آن وقت مىتوانند سردترين كرانههاى منظومه شمسى را تحت استعمار خود درآورند، اقدام به خود كشى جسمى كنند. با اين حال، تا وقتى آنان ابتدا كره زمين را كه در حالت توازن كامل قرار دارد، با طرحهاى قابل رقابت و مقرون به صرفه و نيز با اميال سيرىناپذير خود نابود نكنند، شايد اين پيشرفتهايى كه موراوس براى قدرت رايانهها و آينده مطالعه سيستمهاى كنترلى و ذهن تعالى يافته پيشبينى مىكند، سياره خسته ما را از مشكلات و نگرانىها رهايى بخشد و زندگى انسان را به سرانجامى رساند كه تمام قدرتهاى متكبر، زندگى بىآلايش و متواضعانهاى را كه شايسته انسان است، در پيش گيرند.
|
| پی نوشت | 1. متن انگليسى اين مقاله از پايگاه اينترنتى www.e-resaneh.com استخراج گرديده است.
2. Computer Power and Human Reason 3. Four Arguments for the Elimination of Television 4. In the Absence of the Sacred 5. Education for an Ecologically Sustainable Culture 6. Motion capure 7. Dystopia
|
 بازگشت | |
|
|