شنبه، 13 شهريور ماه ، 1389
منو
تبلیغات

لینک های مرتبط
لينکها
مجلات تخصصی نور


مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی


فاوا نیوز


خبرگذاری قرآنی ایران


فروشگاه اینترنی نورشاپ


پایگاه اطلاع رسانی حوزه


کتابخانه دیجیتالی نور


پایگاه شبکه اطلاع رسانی نور


پایگاه امام علی(ع)


پایگاه راهنمای پایگاه های اسلامی


پایگاه اطلاع رسانی رسول نور


راهنمای پایگاه های نبی اعظم(ص)


راهنمای پایگاه های امام مهدی(عج)


پایگاه فاضلین نراقی


پایگاه طوبی گرافیک


پایگاه سازمان آموزش نور


پایگاه خبرگان رهبری


پایگاه اطلاع رسانی اندیشوران


پایگاه گرداب


بنیاد ملی بازی های رایانه ای


شورای عالی انقلاب فرهنگی


پایگاه اطلاع رسانی جهاد دانشگاهی


خبرگزاری فارس


خبرنامه

ایمیل شما::

عضویت لغو عضویت
 
مقالات
فناوری اطلاعات

فضای مجازی، هويت و جامعه


بحران هویت جنسی دختران در فضای مجازی


نگاهی به مفهوم هویت در فضای مجازی


امضاي ديجيتال؛ هويت در فضاي مجازي


جنگ فرکانس‌ها بر مدار خانواده


آرشیو مقالات
گروه مقالهدین،فرهنگ و فناوری اطلاعات 
عنوان مقالهانقلاب رايانه‏اى و چالش‏هاى فراسوى آن
نویسندهیوسف پروگلر
بازدید106
تاریخ انتشار1384-06-11
فایل مطلب
متن مقاله
اشاره
بى ترديد، انقلاب رايانه‏اى و ديجيتالى شدن از بزرگ‏ترين تحولات قرن اخير به شمار مى‏روند كه همچون تمام تحولات و پيشرفت‏هاى بشر، نقاط ضعف بسيارى داشته است؛ اما انسان آن چنان سرمست اين پيشرفت‏ها و موفقيت‏ها شده كه به تبعات منفى حاصل از آن مانند: آلودگى محيط زيست، اشتغال، مشكلات امنيتى و حقوقى كمتر پرداخته است. يوسف پروگلر در مقاله خود با ديدگاهى انتقادى ماهيت اين انقلاب، علل و عواقب سوء ناشى از ديجيتالى شدن در غرب، تأثيرات اجتماعى فناورى، به‏خصوص بر جوامع اسلامى و انگيزه تاريخى اختراع روباتها را مورد بحث و بررسى قرار داده است.(1)
 
 مقدمه
تمجيد از محاسن «شاهراه اطلاعاتى» براى آرمان‏گرايان فنى غرب و هواداران آنها در سراسر جهان، به مد روز يا حتى كارى تبديل شده كه آن را از روى وظيفه‏شناسى انجام مى‏دهند. بيانيه‏هاى بسيارى هست كه در آن از دنياى نو، فضاى مجازى (Cyber space)  و نيروى بالقوه آن براى دسترسى آسان به اطلاعات، تعريف و تمجيد بسيارى به عمل آمده است. زندگى در اين دنياى نو، مزاياى كوتاه مدتى هم دارد. به نظر مى‏رسد مردم عصر ما مشتاقانه خواهان كسب اطلاعات بيشتر در مورد امورى هستند كه به مراتب فراتر از واقعيت‏هاى موجود زندگى است و اين مسأله گاه‏گاهى منشأ اثرات مثبتى در اجتماع بوده است. اينترنت، اطلاعات را از رسانه‏هاى جمعى و دستگاه‏هاى روابط عمومى غرب آزاد كرده و بعضاً باعث ارائه نظرات سنجيده و بى‏طرفانه‏اى در مورد واقعيت شده است؛ ولى شمار كسانى كه در مورد فناورى رايانه ديجيتالى و اينترنت همچون بيشتر نوآورى‏هاى فنى، سؤال‏هاى موشكافانه و انتقادى مطرح كنند، اندك است. بسيارى از افرادى كه مسحور مزاياى بالقوه اين فن‏آورى شده‏اند، متوجه مشكلات و خطرات آن نيستند. نگرشى انتقادى در مورد عصر ديجيتال به ما كمك مى‏كند تا ماهيت واقعى برخى از ديدگاه‏ها و فرضيات فرهنگى را كه مسلم فرض شده‏اند، آشكار سازيم.

 انقلاب رايانه‏اى و پيامدهاى آن
انقلابى رايانه‏اى در حال شكل‏گيرى است كه راه را براى ظهور يك عصر اطلاعاتى جديد هموار مى‏سازد. رايانه‏هاى شخصى سريع‏تر، ارزان‏تر، زيباتر و آسان‏تر از گذشته راه خود را به خانواده‏هاى كشورهاى مرفه غربى بيش از پيش باز مى‏كنند و در همين حال، صنايع، سازمان‏هاى دولتى و تشكيلات نظامى وابستگى زيادى به رايانه پيدا كرده‏اند. چنانچه تقليد جهان سوم از شيوه‏هاى مورد استفاده در غرب را بتوان نمودى از يك روند معمول و دائمى به حساب آورد، به اين نتيجه مى‏رسيم كه انقلاب رايانه‏اى غرب پديده آتى جهان است كه گريزى از آن نخواهد بود.
بنيان‏گذاران اين انقلاب با صرف هزينه‏هاى ميلياردى به منظور اطلاع‏رسانى به عموم مردم در خصوص مزاياى اين انقلاب، به فروش رايانه در سطح بسيار وسيعى موفق شده‏اند كه خود، كار خارق العاده‏اى به شمار مى‏آيد. از جمله اين مزيت‏ها مى‏توان به دسترسى افزون‏تر به اطلاعات و ابزارهاى ارزان‏تر توليد و نشر كتاب و نيز سهولت ارتباط با فواصل دورتر، دقت بيشتر در تحقيقات و توليد و كارآمدى بهتر در خريد و فروش، اشاره كرد. طبق برنامه قرار است از اين انقلاب براى بهبود وضعيت در همه امور -از آموزش و پرورش و نيز حبس كردن گرفته تا مراقبت‏هاى بهداشتى و مديريت منابع- استفاده شود.
اكثر منتقدان اين انقلاب رايانه‏اى، عمده ايرادهاى خود را بر موضوعات فردى و شخصى همچون قرار گرفتن در معرض تشعشعات، دسترسى به تصاوير مستهجن و تأثيرات سوء بازى‏هاى رايانه‏اى خشونت‏آميز متمركز مى‏كنند. تحقيقات صورت گرفته تا حدى مؤيد مضرات فوق بوده و حتى منجر به صدور هشدارها و تصويب قوانينى نيز گرديده است. اما تمركز صرف بر موضوعات فردى، تأثيرات گسترده اجتماعى اين انقلاب رايانه‏اى را تحت الشعاع خود قرار داده است.
25 سال پيش جوزف ويزن باوم  (Weizenbaum Joseph)  در كتاب معتبر خود تحت عنوان «نيروى رايانه و خرد آدمى»(1) زنگ خطر را به صدا در آورد. وى كه در علوم رايانه دانشمندى سرشناس و برنامه نويسى خبره به شمار مى‏رود، به تأثيرات عميق رايانه بر جوامعى كه از آن استفاده مى‏كنند، از منظرى آرمان‏گرايانه نگريسته است. وى بر اين باور بود كه دانشمندان بايد تأثيرات منفى اين انقلاب رايانه‏اى را كه در تحقيقات خود به دست مى‏آورند، ارائه كنند و بر تشكيل مباحثه‏هايى در خصوص جنبه‏هاى مثبت و منفى آن تأكيد ورزند.
ويزن باوم دريافت كه رايانه هوش انسان را «از اظهار نظر به محاسبه» تغيير داده و باعث شده الگوهاى رياضى و تفكر ابزارى مبناى عمل بشر قرار گيرد؛ به علاوه، اين انقلاب موقعيتى تناقض‏آميز به وجود آورده كه در آن رايانه نخست انسان را قدرتمند مى‏سازد؛ ولى سرانجام، پس از گذشت زمانى اندك، قدرت را از او سلب مى‏نمايد. وى مصرانه از همكاران خود خواست كه خود را در خدمت صنايع نظامى يا ساير صنايع كشنده قرار ندهند و به خصوص از دانشمندان علوم رايانه‏اى تقاضا كرد كه از انجام تحقيقات در مورد پروژه‏هايى كه سيستم‏هاى عضوى و مكانيكى را به هم پيوند مى‏دهد، روى گردانند و از اجراى تحقيقات شناسايى تكلم بپرهيزند؛ چرا كه اين امر بر تفاهم افراد تأثيرات منفى قابل توجهى خواهد گذاشت.
اگر چه بسيارى از ايرادهاى ويزن باوم مورد بى توجهى قرار گرفت، اما بعضى از خطوط فكرى وى مد نظر برخى از بوم‏شناسان فرهنگى دهه 1980م واقع شد. انتقاد اين گروه از دانشمندان بر چندين اثر دامنه‏دار انقلاب رايانه‏اى متمركز بود. جرى‏مندر (Jerry Mander)  كه كتابش تحت عنوان «چهار دليل براى حذف تلويزيون» (1978) (2م) سؤال‏هاى اساسى را در مورد يك سيستم فنى همه جانبه مطرح كرده، بر اتخاذ ديدگاهى منفى تأكيد دارد. وى در كتاب ديگرش با نام «در غياب مقدسات» (1991) (3م) توجه خود را به انقلاب رايانه‏اى كه در حال پيدايش بود، معطوف كرد و نسبت به شناسايى هفت نكته در مورد رايانه كوشش نمود:
1. آلودگى و سلامت
سالانه چندين تُن اسيد و حلال سرطان‏زا در توليد رايانه استفاده مى‏شود. اين محصولات جانبى انقلاب رايانه‏اى، احداث محل‏هاى تخليه زباله سمى و مسموم كردن منابع آب را در پى داشته است. دره سيليكان در كاليفرنيا كه مركز انقلاب رايانه‏اى ايالات متحده است، يكى از آلوده‏ترين مكان‏هاى سياره ما به شمار مى‏آيد. سازمان‏هاى محيط زيست، چند محل مشابه ديگر را شناسايى كرده‏اند كه توسط توليدكنندگان رايانه آلوده شده است.
2. اشتغال
صنعت رايانه در آغاز، انقلاب خود را در چارچوب ايجاد «جامعه‏اى كه در آن نيازى به انجام كار نيست» معرفى كرد؛ جامعه‏اى كه در آن افراد فراغت بيشترى براى پرداختن به كارهاى مورد علاقه خود دارند، ولى آنچه عملاً به وقوع پيوسته اين است كه رايانه جايگزين بسيارى از مشاغلى شده كه زمانى بشر خود عهده‏دار انجام آن بود و مشاغل مدرن و به اصطلاح با كلاس عصر اطلاعات - كه مشتريان فراوانى هم دارد - براى جايگزينى افرادى كه در جريان اين انقلاب شغل خود را از دست داده‏اند، جوابگو نيست. نتيجه اين شد كه افراد اوقات فراغت كمترى دارند زيرا مجبورند در قبال دريافت دستمزد بسيار كمتر ساعات بيشترى به كار بپردازند تا دخل و خرج خود را يكى كنند و چه بسا براى تأمين هزينه خريد رايانه خانگى خود نيز بايد درخواست اضافه كار كنند.
3. تغيير كمّى و مفهومى
مندر نكات منفى انقلاب رايانه‏اى را بر اساس ديدگاه‏هاى ويزن باوم در چارچوب تأثيرات آن بر طرز تفكر و عملكرد افراد در قبال محيط زيست خود به دست داد. وى بر مشكلات استفاده از استدلال كمّى در موضوعاتى كه به طور سنتى از منظر كيفى به آن مى‏نگرند همانند مراقبت و نگهدارى از اكو سيستم‏هاى طبيعى، تأكيد كرد. به علاوه، مندر يادآور شد كه همزمان با گسترش رايانه در جامعه، ممكن است طرز تفكر كمّى ساير امور را به حاشيه براند و جامعه‏اى ايجاد كند كه به رايانه و انسان متكى بوده و اهداف آن بر مبناى اطلاعات خام پايه‏ريزى شده باشد.
4. نظارت
رايانه، نظارت دولت‏ها و صنايع بر مشتريان معمولى و نيز شناسايى عناصر مخالف و مخرب را كه مرتكب تخلفات بزرگ و نقض حريم شخصى افراد مى‏شوند، آسان‏تر كرده است؛ به طور مثال، با استفاده از هوش مصنوعى مى‏توان انبوه وسيعى از اطلاعات نظارتى را به سهولت تفكيك كرد و با تلفيق اجراى قانون، بهداشت و پايگاه‏هاى اطلاعاتى بانك‏دارى، دولت‏ها و شركت‏ها اطلاعات بيشترى در مورد مشتريان معمولى به دست خواهند آورد.
5. آهنگ شتاب
در انقلاب رايانه‏اى بخشى از زندگى آن‏چنان سرعت مى‏يابد كه انسان‏ها موجوداتى كُنْد و پر سر و صدا به نظر مى‏آيند. زمانى كه جسم در حالت رخوت و استراحت است، اين وضعيت امكان‏پذير ساختن پرسه زدن سريع ذهن در فضاى مجازى و نيز جدايى روح از جسم را در تمدن غرب، تشديد مى‏كند. در حالى كه مشتريان معمولى در برابر رايانه‏هاى خود به استراحت مى‏پردازند، مؤسسات بزرگ با بهره‏گيرى از سرعت افزون معاملات، پول سرشارى به حساب‏هاى خود سرازير مى‏كنند.
 6. تمركز
به نظر مى‏رسد كه انقلاب رايانه‏اى ابزارهاى سودمندى را براى انجام كارهاى مفيد و هدفمند در اختيار فعالان و سازمان‏هاى غير دولتى قرار داده است؛ اما واقعيت امر آن است كه در پرتو اين ابزارها نظامى بر پا شده كه بنا بر تعريف بايد اين شخصيت‏هاى حقيقى و حقوقى را بيشتر به سمت قدرت متمركز سوق دهد. بانكها، شركتها و مؤسسات دولتى پيش از اين نيز به اين نكته پى برده بودند؛ مندر اين تصور را كه فعالان مى‏توانند با تلاش و كوشش خود گوى سبقت را از اين سيستم بربايند، انديشه‏اى ساده لوحانه مى‏داند.
7. جنگ رايانه‏اى
امكان آتش سوزى هسته‏اى جهان كه زمانى درونمايه اصلى فيلم‏هاى تخيلى و علمى بود و رايانه‏ها آغازگر آن بودند، در دهه 1980م تبديل به يك واقعيت بيرونى شد. مندر مواردى را برمى‏شمارد كه ايرادها و اشتباه‏ها در محاسبه منجر به بروز موقعيت‏هاى نسبتاً مصيبت‏بارى شده است. مهم‏تر آنكه همزمان با اتكاى بيش از پيش تشكيلات نظامى به رايانه‏هايى با سرعت بيش‏تر، مدت زمان در نظر گرفته شده براى انديشه معقول و تمركز دقيق كاهش يافته است و اين امر، احتمال انتخاب جنگ تمام‏عيار هسته‏اى را به عنوان يك گزينه قابل قبول افزايش مى‏دهد. هشدارهاى مندر زمانى مطرح شد كه انقلاب رايانه‏اى هنوز آخرين مرحله خود را نپيموده بود. به همين علت، رايانه‏هاى شخصى و اينترنت بيش از آنچه وى پيش‏بينى مى‏كرده، مورد توجه قرار گرفته است. س.ا.باورز  Bowers C.A.، متخصص آموزش، اين جنبه از رايانه، به‏خصوص تأثيرات انقلاب رايانه‏اى بر رشد و آموزش كودك را مد نظر قرار داده است.
باورز بر اين باور است كه رايانه ابزارى خنثى نيست كه انسان به دلخواه خود از آن استفاده كند. وى در كتاب خود با نام «آموزش براى نيل به فرهنگ بوم‏شناختى پايدار»(1995) (4م) پيشنهاد كرد كه رايانه‏ها بايد شاخه‏هاى خاصى از دانش را برگزينند و آنها را بسط و توسعه دهند و بر رشته‏هاى ديگر چندان تمركز نكنند. شاخه‏هاى مفقود دانش، آنهايى هستند كه به ارتباط رو در روى انسان‏ها بستگى و بر هوشيارى روشمند تأكيد دارند و بخشى از تعاملات حسى بزرگ‏تر به شمار مى‏روند. رايانه‏ها بر فرهنگ چاپى غرب مزيت دارند و وخامت اوضاع نابسامان جوامع صنعتى معاصر را تشديد مى‏كنند و اين بر خلاف بيانيه‏هاى انقلاب رايانه‏اى است كه مدعى‏اند پديده‏اى جديد در حال شكل‏گيرى است.
اين موارد باعث گسترش و رواج ديدگاه‏هاى منفى در مورد رايانه‏ها شد و دانشمندان غربى مخالف مى‏بايد در مورد كسانى كه انقلاب رايانه‏اى را مورد ستايش قرار مى‏دهند، تأمل بيشترى به خرج دهند. اتخاذ ديدگاه منفى در مورد رايانه بدين معنا نيست كه رايانه به طور مطلق بد است و هيچ كارآيى مفيدى براى مردم خارج از جهان غرب ندارد؛ بلكه گوياى اين واقعيت است كه هر گونه انطباق با ظواهر انقلاب رايانه‏اى احتمالاً عواقب سوء و آشكار نوگرايى معاصر را با خود به ارمغان خواهد آورد. به همين دليل، رعايت جانب احتياط و حفظ هوشيارى نقادانه امرى ضرورى به نظر مى‏رسد.

 هجوم به سوى ديجيتالى شدن و استقلال انسان
در برهه‏هاى خاصى از مدنيت غرب هجوم به سوى ديجيتالى شدن به‏خصوص در بين كسانى كه به نوعى سرگرم طراحى، فروش، مصرف و استفاده از رايانه‏هاى ديجيتالى بودند، رواج يافت. اين فناورى جديد انواع گوناگون استعمار و انحصار را كه تاكنون غير قابل تصور بوده، ممكن ساخته است. به طور معمول، بحث‏هاى عمومى در مورد هجوم به سوى ديجيتالى شدن، بدون در نظر گرفتن اثرات سوء آن در اعماق جامعه صرفاً به برشمردن مزاياى آن اكتفا مى‏كند. برخى از جنبه‏هاى حركات انسان، خاصه وقايعى كه بر اساس واحدهاى بسيار كوچك ثانيه زمان‏بندى مى‏شود، از جمله پديده‏هايى است كه با سرعت به سمت ديجيتالى شدن حركت مى‏كند. با ديجيتالى شدن كارهاى بشر، سؤال‏هايى از قبيل اينكه چه كسانى عهده‏دار تملك و كنترل رفتار ديجيتالى انسان و حيوان هستند و چه كسانى از پرتو آن منتفع مى‏شوند، مطرح مى‏گردد.
نوآورى فنى جديد، مشهور به «ذخيره حركت»(5) كارهاى انسان را در انحصار ديجيتال در آورده است. اين فناورى از قابليت «ردياب لحظه‏ها» براى رديابى حركات زنده حادثه استفاده مى‏كند؛ براى اين كار روى صحنه مورد نظر از فيلم ديجيتالى كه از حادثه‏اى زنده -خواه از انسان‏ها يا حيوانات- گرفته شده، زوم مى‏كنند. رديابى حركت، اين امكان را براى مدل فراهم مى‏آورد تا حركتى را كه موجود زنده انجام داده، بر اساس موقعيت ردياب‏ها اجرا نمايد. از اين قابليت عمدتاً در سيستم‏هاى واقعيت مجازى و ديگر شبيه‏سازى‏ها استفاده مى‏كنند. در سيستم‏هاى واقعيت مجازى به سبب مشكلاتى كه در مسدود كردن در فضاى باز وجود دارد، بيشتر صحنه‏ها را در كارگاه فيلمبردارى (استريو) ضبط مى‏كنند. راه حل‏هايى هم كه براى رفع اين مشكلات مطرح شده، مستلزم نصب سيستم‏هاى ماهواره‏اى در سراسر جهان است كه بتواند به طور آزادانه عمليات ذخيره‏سازى را در مورد حيوانات و ورزشكاران در محيط بيرون و يا داخل كارگاه فيلمبردارى هدايت كند.
قابليت ذخيره حركت، هنوز به طور كامل تحت كنترل كاربر نيست. نورمن بدلر (Norman Badler) ، مخترع آزمون مجازى «ترانزم جك» (Transom Jack) مصنوعى و چندين شبيه‏سازى همزمان ديگر، از تن‏سنجى (Anthropometry) مبتنى بر اندازه‏گيرى دامنه تغييرات گونه‏هاى مختلف بشر استفاده مى‏كند. اين مطالعات در ارتش ايالات متحده و ناسا با الگوگيرى از زنان ژاپنى بر روى مردان آمريكايى انجام شده بود. تن‏سنجى در مقايسه با ذخيره حركت، انعطاف‏پذيرى بيشترى دارد؛ زيرا دگرگونى و ضابطه‏بندى آن آسان‏تر است. قابليت ذخيره حركت با درخواست‏هاى اجبارى؛ يعنى مواقعى كه كاربر حركات را مشخصاً تعريف مى‏كند، كارآيى بهترى دارد. ارتش و ناسا براى آزمودن نيروهاى خود به انعطاف‏پذيرى بيشترى نياز دارند. نورمن بدلر اعتقاد دارد كه با استفاده از قابليت ذخيره حركت و تركيب زمان مى‏توان انسان‏هاى شبيه‏سازى شده‏اى در چارچوب مقياس‏هاى زمانى خلق كرد كه هنگام تصميم‏گيرى در محيطهاى جديد و متغير از لحاظ كالبد شكافى و هوش، حركاتى مشابه انسان از خود به نمايش گذارند. وى در تحقيقات خود مى‏كوشد تا افراد مجازى ايجاد كند كه هر يك با شخصيت‏هاى فردى مستقل با يكديگر تعامل دارند. موارد استفاده از انسان‏هاى مجازى عبارت‏اند از: كارتون‏ها، بازى‏ها، جلوه‏هاى ويژه، معاينه‏هاى پزشكى، كارپژوهى، آموزش، تدريس خصوصى و امور نظامى كه بنا بر نياز برنامه‏هاى مختلف درجه بندى مى‏شوند. اكنون كاربردهاى اصلى اين فناورى، كارآيى‏هايى همانند: شبيه‏سازى‏ها، برنامه‏هاى آموزشى و صنعتى و طراحى خودكار را به حاشيه رانده است.
ادبيات ذخيره حركت در مورد چشم‏اندازهاى آينده پويانمايى (انيميشن) مستقل و شبيه‏سازى بدن انسان بحث مى‏كند كه همه اينها به سمت سودرسانى سوق داده شده و براى پاسخگويى به نيازهاى صنعتى مورد استفاده قرار مى‏گيرند. دانشمندان و متخصصان اين رشته در مورد موضوعات اخلاقى و حقوقى پرسشى مطرح نمى‏كنند. در عوض، تحقيقات مربوط به ذخيره حركت به موضوعاتى همچون: انسان‏هاى مجازى، كنترل فعاليت‏هاى حركتى (ايماء و اشاره) و قدرت حركت مى‏پردازد. رشد اخير فناورى رايانه كه با آن امكان نمايش و كنترل انسان‏هاى مجازى در شبيه‏سازى‏ها ميسر شده است، افرادى نظير بدلر را بر آن داشته تا جنبشى فرهنگى به سمت و سوى «تجسمى هوشمندانه‏تر» را مد نظر قرار دهند.
همچنان كه تحقيقات پيشرفته در آزمايشگاه‏هاى خصوصى كه توسط مجموعه‏هاى دانشگاهى، شركتى و دولتى تأسيس‏شده در حال انجام است، صنعت توليد وسايل سرگرمى براى بيشتر افراد راه اصلى كسب اطلاع از نتايج تحقيقات ذخيره حركت و مطالعات تن‏سنجى است (و اين نتايج در برخى موارد تا حدى خام هستند). هاليوود و ماديسون اَوِنْيو (Madison Avenue)  براى تزريق پويايى و حيات بيشتر به شخصيت‏هاى متحرك گام‏هايى در جهت استفاده از حركت‏هاى طبيعى بر مى‏دارند. از وقتى كه فيلم «پارك جوراسيك» (Jurassic Park)  از فنون پويانمايى رايانه‏اى براى نمايش دايناسورها در يك صفحه نمايش بزرگ استفاده كرد، اين شيوه به طور فزاينده‏اى رواج يافته است. در اين فيلم از صحنه‏هايى كه از فيل‏ها و حيوانات ديگر تهيه شده بود، بهره برده‏اند. اين واقع‏گرايى حيرت‏انگيز تا حدى به دليل الگوگيرى و نقشه‏بردارى از حركت‏هاى زنده انسان و حيوانات است. چنين پيشرفت‏هاى مهمى در زمينه ذخيره حركت، بدون ادغام كامل صنعت و سرمايه دولت كه به اميد دستيابى به سود بيشتر و كنترل وسيع‏تر انجام شد، هيچ‏گاه ممكن نبود.
صنعت تبليغات نيز سرگذشت مشابهى دارد. پويانمايان با استفاده از رايانه و فيلم مى‏توانند پيچيدگى‏هاى حركات افراد را ذخيره و از آنها در آفرينش‏هاى ذهنى خود استفاده كنند. بخشى از سرمايه اين كار را صادرات نفت و شركت‏هاى مختلط خودگردان براى رقابت‏هاى تبليغاتى مشترك تأمين مى‏كنند. روش كار به اين صورت است كه ضمن فيلمبردارى دقيق از رقاصان حرفه‏اى، نقشه ديجيتالى حركات آنها تهيه مى‏شود. از اين نقشه‏هاى ديجيتالى به عنوان قالبى كه شخصيت‏هاى پويانمايى شده را در آن مى‏توان ترسيم كرد، استفاده مى‏كنند. در اين حالت، اتومبيل‏ها و پمپ بنزين‏ها با هم به طور موزون، ولى تا حدى بى‏مزه و غير قابل تصور به حركت در مى‏آيند. تصاوير افراد به صورت ديجيتالى حذف مى‏گردد و پويانمايى‏هايى از روى نقشه‏هاى حركت انسان ساخته مى‏شود. اين امر به توليد پويانمايى‏هايى منجر مى‏شود كه در مقايسه با كارتون‏هاى گذشته مؤلفه پويايى و حيات در آنان بيشتر جلب توجه مى‏كند. در جلسات آغازين كه حركات رقاصان را ذخيره مى‏كنند، حقوق آنان را به صورت توافقى مى‏پردازند.
افرادى كه حركاتشان ذخيره مى‏شود، مانند كسى كه از او عكس مى‏گيرند، هيچ كنترلى بر چگونگى استفاده از حركات خود ندارند؛ زيرا در اين سيستم به‏آسانى مى‏توان انسان‏هاى واقعى را از تصوير حذف كرد. زمانى كه پديده‏هاى حركتى كه به طور ديجيتالى ذخيره و نقشه بردارى شده‏اند، از منبع موجودات جاندار خود جدا مى‏شوند، الگو بردارى از اين حركات و ارائه آنها در قالب يك موجود جديد چندان دشوار و دور از دسترس نخواهد بود. طبيعتاً اين امر سؤال‏هايى حقوقى و اخلاقى مبنى بر اينكه پس از ديجيتالى شدن تصاوير چه كسى تملك و كنترل حركات نقشه‏بردارى شده را بر عهده دارد، مطرح مى‏سازد؛ اما آثار حقوقى و اخلاقى ديجيتالى شدن تحت الشعاع عظمت محض و سرعت اين هجوم فنى قرار گرفته است. با در نظر گرفتن ميراث غرب؛ يعنى استعمار و به بند كشيدن بدن انسان‏ها، پاسخ به اين سؤال كه «وقتى هجوم به سوى ديجيتالى شدن حركت انسان‏ها را تحت استعمار و انحصار خود قرار مى‏دهد، چه به سر انسان‏هاى مجازى خواهد آمد، در هاله‏اى از ابهام باقى مى‏ماند.»
 
 گرايش غرب به دنياى مجازى پس از مسيحيت
زمانى اين باور كه انسان‏هاى استعمارزده با اتخاذ پيشرفت‏هاى فنى مستعمران خود و بدون تأثيرپذيرى از فرهنگ كشور استعمارگر مى‏توانند خود را آزاد كنند، تصورى منطقى به نظر مى‏رسيد. اين نظريه باعث شد كه در دنياى اسلام نيز مصلحانى همچون سيد جمال الدين اسد آبادى و محمد عبده ادعا كنند كه مسلمانان بايد دروازه‏هاى خود را به روى فناورى غرب باز كنند؛ ولى به فرهنگ آن توجهى نكنند. اخيراً اين گرايش به‏تدريج بسط يافته و به جنبش اسلامى‏سازى بدل شده است. اصل زيربناى نظرى اين گرايش آن است كه فناورى به خودى خود امرى خنثى و فاقد ارزش‏هاى مذهبى و اعتقادى است؛ به ديگر سخن، در بحث ورود فناورى به كشورهاى اسلامى آنچه اهميت دارد، كاربردهاى آن است كه مثبت يا منفى بودن آن را تعيين مى‏كند. از اين‏رو، مسلمانان با اقتباس از نوآورهاى غرب و اسلامى‏سازى آن مى‏توانند به اسلام خدمت كنند.
اما يك قرن استعمار بايد درس‏هاى بسيارى را در مورد اين نظريه به مسلمانان آموخته باشد. اقتباس فناورى در عوض فراهم كردن وسيله‏اى براى رهايى از چنگال استعمار و وابستگى، آن را تحكيم بخشيده است؛ با اين تفاوت كه اين استعمار و وابستگى حالت مخفيانه‏ترى نسبت به گذشته پيدا كرده است. مشكل اينجاست كه فناورى و فرهنگ با هم در آميخته‏اند و فرهنگ مؤلفه‏اى جدا از فناورى نيست؛ به عبارت ديگر، اتخاذ فناورى به معناى اتخاذ فرهنگ است و انواع مختلف فناورى مجموعه خاصى از وقايع آينده را با خود به همراه مى‏آورد و در عين حال، بى‏سر و صدا و به آرامى گزينه‏هاى ديگر را حذف مى‏كند. در چنين نظامى، مطالعات انتقادى در مورد فناورى ثمر بخش خواهد بود، مشروط بر آنكه اين مطالعات، فرهنگى را كه هم‏زمان با به كارگيرى تجهيزات مربوط به اين فناورى گرفته مى‏شود، شناسايى و معرفى كند. فناورى رايانه، اينترنت و واقعيت‏هاى مجازى نيز از اين قاعده مستثنا نبوده و بعضى از خصوصيات زيربنايى مدنيت غرب  را در خود منعكس كرده است و حتى شايد بعضى از آنها را با بزرگ‏نمايى بيشترى به نمايش گذاشته است. با انتخاب مسيحيت به عنوان مذهب رسمى از سوى كليساى مقدس رم و اعتلا و ترويج آن، نوعى دوگانگى غير طبيعى بين ماده و روح ايجاد شد كه به سبب آن ماده نسبت به روح اهميت كمترى يافت. هنگامى كه قديس آگوستين تثليث را مطرح كرد و نيز پس از آنكه قديس پولس رحمت الهى را اختراع نمود، كليساى رم قدرت مرده‏اى را به نام «روح» به وجود آورد. اين كار افراد را نسبت به بدن‏هاى خود بى‏تفاوت كرد و آنها را از مسير رستگارى و فلاحى كه كليه اديان الهى از آن طرفدارى مى‏كردند، منحرف ساخت و نيز كفاره دادن نيابتى با خون يك مسيح مجرد را جايگزين اعمالى كرد كه براى خودسازى و تزكيه نفس بايد انجام مى‏شد. اين بدعت‏هاى كليسا منجر به وحشتناك‏ترين توبه‏ها و تحقيرهاى نژادى انسان شد كه همه اين موارد با عنوان اظهار عقيده در مورد منجى مفروض صورت مى‏گرفت. در اثر اين بدعت‏ها كشتن بدن به منظور نجات روح در هستى‏شناسى كليسا به يك امر لازم و بايسته تبديل شد.
اگرچه تمدن غرب يك دوران دنيايى شدن (سكولاريزاسيون) را -كه بيشتر قدرت سياسى و اقتصادى كليسا مرهون همين دوران است- پشت سر گذاشت، اما بسيارى از اين بدعت‏هاى كليسا تا عصر روشنفكرى نيز ادامه يافت. دكارتز (Decartes)  خواهان انشعاب دوگانه ذهن از جسم به عنوان مبناى هستى‏شناسى خود شد و بنتهام (Bentham) از نظارت شديد جسم به منظور پرورش ذهن طرفدارى مى‏كرد؛ با اين حال، كامت  (Comte)براى رهايى از اين بحران به قانون نخبه‏سالارى دانشمندان فناورى متوسل شد. زندان‏ها، مدارس و تيمارستان‏ها بر اساس همين اصل عمل كردند و براى پرورش ذهن استدلالى، جسم بى‏عقل را زير نظر قرار دادند. اين قانون در مؤسسات سياسى و اقتصادى غرب تا امروز حفظ شده است.
فناورى رايانه اين دوگانگى را كه عميقاً در هستى‏شناسى غرب ريشه دوانيده است، تشديد مى‏كند. تصوير آرمانى موج‏سوار اينترنتى مربوط به شخصى است كه در برابر يك رايانه آخرين مدل با تفكيك رنگ كامل، صوت ديجيتالى و سرعت پردازش بالا هيچ كمبودى احساس نمى‏كند. چشمانش به لامپ شعاع كاتدى دوخته شده و نور جادويى آن را به خود جذب مى‏كند، جسم او بدون هيچ حركتى روى صندلى قرار گرفته و در همان حال ذهن او مشغول گشت و گذار در حوزه پايان‏ناپذير فضاى مجازى است. اما اين گشت و گذار باعث بيگانگى جسم از روح مى‏شود؛ زيرا كاربران از جاى خود بلند نمى‏شوند؛ اين گشت و گذار، سفرى است مجازى در جستجوى دانش مجازى.
آرثر كروكر (Arthur Kroker)  كه از طرفداران خيال‏آباد (6) فنى و اهل شمال آمريكاست، تصويرى مبهم از آينده ترسيم مى‏كند كه جامعه غرب پس از ورود به «مرحله پايانى محو تدريجى و مهلك» در وضعيت «قهقرا» قرار خواهد گرفت. وى بشر را در دنياى غرب كه چرخ صنعت آن با رايانه به حركت در مى‏آيد، گرفتار «پرتگاه مجازى‏سازى» مى‏بيند. كروكر در گرايشى جديد به سمت و سوى تصوير كهن آدم ميكانيكى يادآور مى‏شود كه انسان‏ها به‏سرعت در حال تحول به يك گونه جديد الكترونيكى هستند كه نه نيمى، ماشينى و نيمى بشرى؛ بلكه نيمى از آن، انسان و نيمى ديگر، اطلاعات خام است. در اين دنياى محقر مجازى، فرهنگى در كار نيست و تمام موجودات در فضايى مجازى با فناورى رايانه ارتباط دارند.
فاشيسم، خشونت و برهنه‏نگارى نشانه‏هاى گرايش به دنياى مجازى در عصر پس از مسيحيت است. فاشيسم، آخرين نظارت بر اين مجموعه فاسد است. در حالى كه خشونت بى دليل و برهنه‏نگارى تحقيرآميز، محركى است كه براى جسم‏هاى خموده انتخاب كرده‏اند، كه به‏دنبال آن، آزادى در انجام وظايف و اميال ظريف و حساس، قديمى و دمده مى‏شوند و اين امر باعث از بين رفتن جسم براى نجات روح مى‏گردد. اينكه شهوت جنسى و مرگ، معروف‏ترين سرگرمى‏هاى دنياى مجازى هستند، امرى تصادفى نيست؛ زيرا اين دو تحريكات بيش از حدى را كه مورد نياز جسم است، تأمين مى‏كند. فضاى مجازى، عدالت و لذت را به طرفدارى از تصوير و سبك به حاشيه مى‏راند كه به صورت ظهور نقاط اطلاعاتى نورانى و بى پايانى در برابر چشمان موج‏سوار خموده نمود مى‏يابد.
اگرچه اين وضعيت، پيامد منطقى جامعه‏اى است كه به لحاظ فنى مورد آزار و اذيت قرار گرفته است، اما اين سؤال كه »چه كسى از جامعه فنى دنياى جديد كه بعضى چنانكه شايسته است عنوان سايبريا را براى آن برگزيده‏اند، سود مى‏برد»، همچنان بى‏جواب باقى مى‏ماند. امروزه سهولت حمل و نقل كالا باعث مى‏شود كه رايانه‏ها با وجود نرخ بالاى آلودگى شيميايى حاصل از توليد رايانه و نيز اثرات جبران ناپذيرى كه براى توليد ماشين‏آلات مورد نياز به نيروهاى كار جهان سوم تحميل مى‏شود، همچنان سودآور باقى بمانند. چنانچه انسان‏ها واقعاً با اطلاعات خام روبه‏رو شوند، بدين معناست كه آنچه را بيشتر انسان‏ها فرهنگ تلقى مى‏كنند، براى كسب سود به طور كامل‏ترى به حوزه اموال خصوصى‏سازى شده متصل مى‏شود و نيز موج‏سوارى اينترنتى بر روى امواج يك عصر اطلاعاتى جديد احتمالاً بسيارى از ارواح مجازى را به سواحل خشك سايبرسرفدم (Cybersurfdom)  باز خواهد گرداند و اجسامى را كه نمى‏توان به صورت ديجيتالى عرضه كرد، چه بسا منجر به كشتار جاده‏اى در ابرشاهراه اطلاعاتى شوند.
در اين محيط، به‏آسانى مى‏توان دريافت كه اينترنت بعضى از تمايلات مخرب دنياى غرب را با خود به همراه مى‏آورد و حتى بعضى از آنها را با بزرگ‏نمايى بيشترى منعكس مى‏كند. استفاده از چنين فناوررى‏هايى بدون شناخت دقيق، انسان را بيشتر با خيال‏آباد بدن‏هايى كه حساسيت آنها از ميان رفته و ذهن‏هايى كه از شاخه‏اى به شاخه ديگر مى‏پرند، منطبق مى‏كند و اين خيال‏آباد توسط مسيحيت هدايت و رهبرى مى‏شود. »ابليس» آن‏گونه كه مى‏گفتند، »به صورت مفصل و مشروح توصيف نشده است»؛ ولى او در همين قالب و ساختار مى‏گنجد. اگرچه ممكن است موج‏سواران اينترنتى بتوانند قطعات داده‏ها را با سهولتى بى‏سابقه رديابى و فهرست‏بندى كنند، ولى معادلاتى منحوس و نامرئى در كار است كه تحقق آن به منظور روشن شدن حقيقت براى آنهايى كه خود را در اختيار اراده و گرايش غرب به دنياى مجازى قرار داده‏اند، امرى ضرورى است.

 توهمات غرب در مورد آينده روبات‏ها
از همان روزهاى اول قرون وسطاى كليسا رؤياهايى در مورد ابزارهاى ميكانيكى ذخيره كار، سراسر غرب را فراگرفت. جستجو براى دستيابى به چنين ابزارهايى از ترس و نفرت عميق مسيحيت نسبت به زنان سرچشمه مى‏گيرد؛ اما كمتر كسى است كه به اين واقعيت پى ببرد. راهبان مسيحى در دنيايى بى‏پيرايه و بدون حضور زنان زندگى مى‏كردند؛ زيرا زنان در نظام اعتقادى مسيح مظهر فساد و شرارت معرفى شده‏اند و ماجراى حضرت آدم را كه در اول خلقت بشر توسط يك زن (حوا) اغوا شد و انسانيت را به يك زندگى گناه آلود محكوم كرد، دليل اين اعتقاد خود مى‏دانند. بنابراين، جمع كردن زنان در اطراف خود حتى براى انجام كارهاى نظافت، آشپزى و كشاورزى، در فرهنگ راهبان غير قابل تصور بود. بهترين ديدگاه در مورد آن دنياى سراسر مردانه، پيوسته حول محور اختراع ابزارهاى ذخيره كار به عنوان جايگزين نهايى زنان متمركز مى‏شد؛ زيرا قبلاً تجرد مردان، زنان را از گردونه ايفاى نقش‏هاى خود همانند نگهدارى بچه خارج كرده بود. قرن‏ها بعد كه راهبان مسيحى جاى خود را به دانشمندان غرب دادند، عامل اصلى بسيارى از اختراعات فنى همان انگيزه بود. از توليد كلونى كه نوعى تولد بدون رحم است، گرفته تا نسل جديد روبات‏ها كه با هدف جايگزينى زندگى خانوادگى زنان صورت گرفت، همگى براى نيل به همين هدف انجام شد.
هانس موراوس(Hans Moravec) ، يكى از مبتكران عرصه روبات‏سازى، در كتاب «روبات، ماشينى صرفاً براى ذهن‏هاى خارق العاده» (انتشارات دانشگاه آكسفورد، 2000م) صفحات بسيارى را به توصيف جنبه‏هاى عملى و نظرى روبات‏هاى نظافتچى كه مى‏توانند به تنهايى به وظايف خود عمل كنند، اختصاص داده است. اين روبات‏ها مى‏توانند خانه را با جاروبرقى جارو و آن را نظافت كنند، با حس‏گرهاى پيشرفته مشابه چشم مى‏توانند مسير اطراف خود را بيابند و حتى خود را شارژ نمايند. اما در اين كتاب، علاوه بر داستان‏هاى جاروبرقى پيشرفته، قضاياى ديگرى نيز ذكر شده است. موراوس كه از مبتكران صنعت روبات‏سازى نوين به شمار مى‏رود، در اين كتاب قصد دارد صرفاً به بيان داستان‏هاى روبات‏ها بپردازد. زندگى او به طرق مختلف با تاريخچه روبات‏ها در هم آميخته است و كتاب‏هايش صرفاً با مطرح نمودن سؤال‏ها و برآورد پاسخ‏هاى احتمالى، حال را به آينده پيوند مى‏زند. روبات‏هاى اوليه همانند اسباب‏بازى‏هاى كوچك كودكان بودند؛ اما تحقيقات بر روى سيستم‏هاى راهنمايى تصويرى براى روبات‏هاى مستقل به سبب حجم بالاى حافظه مورد نياز براى رايانه‏ها جهت كنترل و هدايت محيطهاى پيچيده، با مشكلات بسيارى روبه‏رو بود. از اين‏رو، روبات‏هاى اوليه به صورت ساكن باقى ماندند و به انجام امور تكرارى از قبيل كار در خطوط مونتاژ محكوم شدند. موراوس روبات‏هاى متحرك تمام‏رايانه‏اى را مد نظر دارد كه بتوانند راه بروند، صحبت كنند و به خودى خود بينديشند.
وى اذعان مى‏كند كه چنين ماشين‏هايى در ابتدا اندك خواهند بود و مى‏توان آنها را به‏ندرت در آزمايشگاه‏ها و خانه‏هاى افراد ثروتمند و معروف يافت كه به تنهايى زندگى مى‏كنند؛ ولى اميدوار است كه اين ماشين‏ها در آينده‏اى نه چندان دور با اقبال مردم روبه‏رو شوند. همان‏طور كه سيل طغيانگر ظرف اندك زمانى به ارتفاعاتى مى‏رسد كه تراكم جمعيت در آنان بيشتر است، ماشين‏ها نيز به‏تدريج به حدى مى‏رسند كه با عملكرد خوب خود در عرصه‏هاى مختلف زندگى، تحسين شمار بيشترى از افراد بشر را بر مى‏انگيزند. اين حس غريزى يك حضور متفكر در تجهيزات، بيش از پيش رواج يافته است. وقتى به مرتفع‏ترين قله‏هاى پيشرفت صعود مى‏كنيم، ماشين‏هايى به وجود خواهد آمد كه در تمام موارد همانند انسان به صورت هوشمند عمل مى‏كنند. در آن هنگام، حضور مغز در ماشين‏ها محرز و آشكار خواهد شد. تمركز بر ماشين‏هاى هوشيار، محور اصلى كتاب موراوس است.
شناخت موراوس از ذهن و هوش بشر مبتنى بر تصورات مسلم فرض شده‏اى است كه در مقوله شناخت‏شناسى و موضوعات مطالعه سيستم‏هاى كنترلى (Cybernetics) جاى مى‏گيرد كه در هر دو گروه استدلال كمّى بر ديگر انواع آگاهى هوشمندانه رجحان دارد. تحليل‏ها و پيشگويى‏هاى او مستلزم آن است كه انسان‏ها را به مثابه ماشين‏هايى فرض كنيم كه اين مسأله دوگانگى‏هاى قديمى دكارتى موجود بين ذهن و جسم را تحت لواى اين دانش جديد تشديد مى‏كند. پيش از آنكه وى بتواند پيشرفت‏هاى نهايى روبات‏ها و برترى آنان بر هوش انسان را پيش‏گويى كند، بايد نظريه خود را تفهيم و اثبات نمايد. اما اگر ماشين‏ها سرانجام بدترين آسيب‏شناسى‏ها و نگرانى‏هاى انسان غربى را مجسم نمايند، شايد بتوانند به بشر كمك كنند تا تمام لغزش‏هاى جسمى و روحى خود را برطرف كند و به خواسته‏ها و خاستگاه‏هاى غير قابل پيش‏بينى خود جنبه انسانى‏ترى ببخشد.
هم اكنون نيز ماشين‏هاى متفكر عمدتاً به خاطر تقليدهاى فيزيكى از رايانه و فناورى ارتباطات، بر مبناى الگوى غرب شكل گرفته‏اند. به گفته فوتوريست‏هاى شاغل در صنايع رايانه‏اى آمريكا تا سال 2010م پهناى باند از طريق شبكه‏گذارى  فيبر نورى سرعت اينترنت را به گونه‏اى بى‏سابقه و غير قابل تصور متحول مى‏كند و اين شرطى است كه پيشگويى‏هاى موراوس در گرو تحقق آن مى‏باشد. اما اين مسئله، مشكل آخرين مايل؛ يعنى آخرين مرحله كابل‏كشى را كه عملاً پيغام‏هاى فيبر نورى را به رايانه‏هاى فردى انتقال مى‏دهد، همچنان پا برجا باقى مى‏گذارد. متفكران عرصه صنعت، اين مسئله را مانع بزرگى بر سر راه عملياتى كردن كامل پروژه فيبر نورى در ارتباطات رايانه‏اى مى‏دانند و اين بدان معناست كه احتمالاً اين توهمات موراوس حداقل تا زمانى كه مفهوم آنها را درك نكرده‏ايم، در حد همان توهم باقى خواهد ماند. اگر چه موراوس توجه اصلى خود را بر سيستم‏هاى مستقر در زمين متمركز مى‏كند و اميدوار است كه تراشه‏هايى با سرعت بيشتر و حجم كمتر عرضه شوند، ولى ناگفته نماند كه سيستم‏هاى بى سيم نيز با مشكلات مشابهى روبه‏رو هستند.
موراوس بر سر دستيابى به مدينه فاضله كامل روبات‏ها، موانعى چند را برمى‏شمرد كه حساس‏ترين آنها بر محور محدوديت حافظه تراشه‏هاى رايانه‏اى و قدرت ريزپردازنده‏ها متمركز است؛ ولى اين موارد تنها موانعى موقت هستند. وى به ما اطمينان مى‏دهد كه به همين زودى رايانه‏ها با پردازنده‏هايى كه ده‏ها هزار فرمان را در يك ميليونيم ثانيه اجرا مى‏كنند، عرضه خواهد شد. در حقيقت، وى پيش‏بينى مى‏كند كه تقريباً در اواسط قرن بيست و يكم قدرت پردازش رايانه‏اى از قدرت پردازش انسان فراتر رود. اما اين نظريه، خدشه‏دار است و مبتنى بر همان نظريات قديمى دكارت و نيوتن مى‏باشد كه آرمان‏گرايانى همچون موراوس، مدعى اعتلاى آن هستند. رايانه‏هايى كه »مى‏انديشند» ممكن است به جاى اينكه همانند انسان فكر كنند، با عادى‏سازى تعاريف هوش كه بر مبناى انديشه استعارى رايانه استوار است، چگونگى فهم بشر در مورد انديشيدن را در قالبى نو تعريف كنند.
اما اجازه دهيد اين تصور را كمى بيشتر بسط دهيم. در آينده‏اى كه موراوس ترسيم مى‏كند، انسان‏ها ذهنيات خود را از طريق رايانه كه مهار آن با كابل‏هاى آلياژى كار گذاشته شده در سراسر كره زمين در اختيار بشر است، به روبات‏ها منتقل مى‏كند و به گشت و گذار در جهان مى‏پردازند. اين چشمان ذهنى به‏زودى مستعمرات كوچكى را بر روى سياره زمين و شبه‏سياراتى كه در اقصا نقاط منظومه شمسى قرار دارند، ايجاد مى‏كند كه اين مستعمرات به خودى خود ادامه حيات مى‏دهند و سرانجام »حقايق مرتبط» به طور روزمره محدوديت‏هاى فيزيكى و حسى مجموعه خانواده را برطرف مى‏كنند. با توجه به بى‏اعتنايى حيرت‏آور نظرات نسبت به همه چيز غير از ساحت انديشه انتزاعى، يافتن انديشه‏هايى كه نسبت به آينده بى تفاوت باشند، بسيار دشوار است. موراوس هنجارهاى زندگى و هستى غرب را با روش افلاطون، آگوستين و دكارت(Descartes)  اعتلا نبخشيده؛ بلكه وى صرفاً آنها را به يك نتيجه منطقى رسانده است و آن نتيجه عبارت است از تجزيه كامل و تمام‏عيار ذهن از ماده به وسيله فناورى رايانه.
چه بسا اين تحولات، عرصه‏اى براى يك وضعيت بهتر فراهم آورد. شايد اساتيد فوتوريست، مديران فاسد شركت‏ها، سياستمداران خودمحور و نخبگان حكومتى دنياى غرب را كه در صدد مخالفت با فرمان خدا يا مادر طبيعت هستند، تطميع كنند كه با زندگى ابدى مى‏توانند يا خودشان را به صورت مجازى در آورند يا حتى در وضعيتى بهتر با چشم‏هاى روبات‏هايى كه در آن وقت مى‏توانند سردترين كرانه‏هاى منظومه شمسى را تحت استعمار خود درآورند، اقدام به خود كشى جسمى كنند. با اين حال، تا وقتى آنان ابتدا كره زمين را كه در حالت توازن كامل قرار دارد، با طرح‏هاى قابل رقابت و مقرون به صرفه و نيز با اميال سيرى‏ناپذير خود نابود نكنند، شايد اين پيشرفت‏هايى كه موراوس براى قدرت رايانه‏ها و آينده مطالعه سيستم‏هاى كنترلى و ذهن تعالى يافته پيش‏بينى مى‏كند، سياره خسته ما را از مشكلات و نگرانى‏ها رهايى بخشد و زندگى انسان را به سرانجامى رساند كه تمام قدرت‏هاى متكبر، زندگى بى‏آلايش و متواضعانه‏اى را كه شايسته انسان است، در پيش گيرند.

پی نوشت
 1. متن انگليسى اين مقاله از پايگاه اينترنتى www.e-resaneh.com  استخراج گرديده است.
 2. Computer Power and Human Reason
 3. Four Arguments for the Elimination of Television
 4. In the Absence of the Sacred
 5. Education for an Ecologically Sustainable Culture
 6. Motion capure
 7. Dystopia

منابع
www.e-resaneh.com


بازگشت