درآمد
دوستان تحريريه وبلاگى را نشانمان دادند كه حيفمان آمد در اين شماره معرفى نكنيم. با خواندن مطالب آن، انگيزه مصاحبهاى مكاتبهاى با نويسنده آن دو چندان شد. خوشبختانه نويسنده وبلاگ «يادداشتهاى همسر يك روحانى» هم به پرسشهايمان پاسخ داد.
اين وبلاگ طى دو ماه، نزديك به 22000 نفر بازديدكننده داشت كه آمار قابل توجهى است. از پيامهاى مخاطبان نيز دريافتيم كه مورد استقبال بسيارى از نويسندگان و روزنامهنگاران قرار گرفته است. با هم اين گفت و گو را مىخوانيم:
ضمن معرفى خود، از چگونگى آغاز وبلاگنويسى برايمان بگوييد.
نام مهم نيست. مهم اين است كه همسر يك روحانى هستم و اصرار دارم كه با همين هويت وبلاگ بنويسم. از مدتها پيش، با دنياى وبلاگنويسى آشنا شدم و زمانى كه نقش «همسر يك روحانى» را يافتم، يعنى با يك روحانى ازدواج كردم، به فكر راهاندازى وبلاگى با همين عنوان افتادم. نخست، ادبيات و موضوع نوشتارى را تمرين مىكردم و طى چند مطلب كوتاه، توانستم روش ثابتى براى نوشتههايم بيابم.
بيشتر در چه موضوعاتى مىنويسيد؟
به نظر من، فضاى زندگى يك طلبه و روحانى، براى بسيارى از اقشار جامعه، مبهم و به همان اندازه جالب است. اگر در توصيه امامان معصوم (ع) آمده است: «كونوا دعاة الناس بغير السنتكم»، بيان نكات اخلاقى از زندگى داخلى يك طلبه، مىتواند روش خوبى براى تبليغ مكارم دينى باشد. علاوه بر اين، بسيارى از مردم، ممكن است در جامعه با يك طلبه يا روحانى ارتباط داشته باشند، ولى با منش و روش زندگى آنها آشنا نباشند. به نظرم آمد كه نكات بسيار معمولى و كم اهميت، زندگى يك طلبه، براى عموم مردم بسيار زيبا و جذاب است. همينطور هم بود.
با بيان چند مطلب خيلى معمولى و نحوه بازخورد آن در مخاطبان مىتوان دريافت كه چقدر اين مسئله اهميت دارد. اما موضوعاتى كه تاكنون بدانها پرداختهام، چند مسئله عادى از زندگى خودمان و چند مطلب مربوط به جامعة الزهرا است. چون در جامعة الزهرا مشغول تحصيل هستم، از آنجا هم مىنويسم.
پاسخ مخاطبان را چگونه ارزيابى مىكنيد؟
اين وبلاگ در نوع خود نخستين است و مشخص است كه مخاطبان مطالبش را به دقت مىخوانند و نظر مىدهند. در نظرات هم، مانند ديگر وبلاگهاى مذهبى، موافق و مخالف وجود دارد. موافقان از ديدن اين وبلاگ و مطالبش بسيار خوشحال شدهاند و از آن استقبال كردهاند. مخالفان هم كه تعدادشان كم نيست، به مسائل مختلف چون عملكرد روحانيت، اصل وجود نهاد روحانيت و اين گونه مسائل پرداختهاند كه تا جاى ممكن بدانها پاسخ دادهام.
از همسرتان بگوييد؟ آيا ايشان موافق وبلاگ نويسى شما هستند؟
همسرم علاوه بر شركت در دروس حوزه، به كار تاليف و تحقيق مشغولاند. ايشان مرا با وبلاگها آشنا كردهاند و مشوق و راهنماى اصلى بنده هستند.
اگر وبلاگ نويسى شما، موجب بروز مشكلاتى در منزل شود؛ مانند عدم رسيدگى به كارهاى منزل، در اين صورت برخورد همسر و تصميمتان چيست؟
تاكنون به چنين مشكلى برنخوردهام؛ يعنى ممكن است روزى تنها نيم ساعت و حتى كمتر، وقت خود را صرف اينترنت و وبلاگ كنم؛ اما اگر چنين شود، طبيعى است كه كارهاى منزل و رسيدگى به همسر و فرزندان را مقدم مىدانم؛ مانند هر كار ديگر كه نسبت به وظايف خانه، در اولويت بعدى قرار دارند.
اگر قرار باشد روزى به اجبار هويت و نام خود را افشا كنيد، مثلاً طى برنامهاى بخواهند به نويسنده »وبلاگ همسر يك روحانى» جايزه بدهند، آيا حاضر به افشاى نام خود و همسرتان هستيد؟
پاسخ به اين پرسش كمى سخت است؛ بايد ديد در چه موقعيتى هستيم. مىدانيد كه برخى نويسندگان وبلاگ، به هيچ وجه نام و ماهيت خود را افشا نمىكنند. اين مسئله در مورد بنده كه همسر يك روحانى هستم، ويژگى خاصى دارد. سعى مىكنم در چنين شرايطى قرار نگيرم؛ به خصوص آنكه پنهان بودن نام و ماهيت ، موجب مىشود كه راحتتر بنويسم و در برخى محذورات قرار نگيرم.
نظر شما در مورد استفاده كودكان و نوجوانان از اينترنت چيست؟ آيا موافقايد فرزند خودتان با اينترنت كار كند؟
اينترنت شمشيرى دو لبه است. در كنار فوائد، مضرات جبران ناپذيرى دارد؛ به خصوص براى خانوادههاى مذهبى و روحانى كه بسيارى از مسائل، چون ارتباط با نامحرم كه طبيعىترين مسئله در چت است، براى آنها قبيح است.
به نظر من بيشترين مضرات چت براى خانوادههاى مذهبى است؛ چرا كه افراد غير مذهبى در فضاى خارج از وب، بسيارى مسائل را تجربه مىكنند؛ اما يك دختر مذهبى، با چت كردن، پله پله قباحتها را طى مىكند. در واقع چت، راهى براى از بين رفتن ارزشهاى خانواده است.
استفاده از اينترنت براى نوجوانان، بايد با كنترل بسيار دقيق والدين همراه باشد. كنترل، محدود كردن نيست، بلكه بايد با ارايه راههاى مثبت، از استفادههاى منفى جلوگيرى كرد؛ براى نمونه همين وبلاگنويسى با موضوع مذهبى، براى يك نوجوان مانند فعاليت در يك مسجد است. اين راهنمايى بايد از سوى پدر و مادر صورت پذيرد.
تاكنون در مورد مطالب وبلاگ با همسرتان اختلاف نظر داشتهايد؟
در يك مورد؛ با توجه به اينكه همسرم براى من يك راهنما است، نظراتش را مىپذيرم.
چرا سرويس پارسىبلاگ را براى وبلاگ خود انتخاب كرديد؟
من تنها با پرشينبلاگ آشنايى داشتم؛ اما زمانى كه پارسىبلاگ و امكانات خوب آن را ديدم، اين سرويس را انتخاب كردم. به نظرم هم امكانات بسيار خوبى دارد و هم كنترل مطالب آن، فضايى بسيار سالم را مهيا كرده است. علاوه بر اين، بسيار سريعتر و بهتر از ساير سرويسها عمل مىكند.
براى همسران روحانى كه قصد وبلاگنويسى دارند، چه توصيهاى داريد؟
نكته بسيار مهم در وبلاگنويسى روحانيان، به ويژه همسران آنها، رعايت شئون و زىّ طلبگى در مطالب است. نبايد - خدائى نكرده - براى خوشامد مخاطبان، از جملات و عبارات سبك كه در شأن اين مقام نيست، استفاده كنيم. من به اين نكته توجه زيادى دارم.
يكى از موضوعات مورد توجه من، قداست لباس روحانيت است؛ اينكه همسرم به شدت به حفظ جايگاه اين لباس مقيد است.
در پايان اين گفت و گو، يكى از مطالب وبلاگ را به انتخاب خود، به خوانندگان هديه كنيد.
يكى از همين شبهاى پاييزى، خانم بسيار محجبهاى را در خيابان ديدم كه دسته گلى در دست داشت و در حالى كه مشخص بود، از داشتن گل در دست خجالت مىكشد، با سرعت راه مىرفت. با تعجب او را به همسرم نشان دادم و همين مسئله موجب شد كه او پرده از رازى بردارد...
همسرم گفت: «بله، حال آن خانم را به خوبى درك مىكنم؛ چرا كه من هم هر گاه، چه در دوران نامزدى و چه پس از آن، گلى برايت مىگرفتم، با لطايف الحيل زير عبا پنهانش مىكردم تا مبادا كسى آن را ببيند و نتيجه آن مىشد كه دسته گل ژوليده به دستت مىرسيد. زيرا در اذهان مردم، يك روحانى گل به دست، حتى اگر براى همسرش تهيه كرده باشد، ناپسند است و روحانى بايد به اين نكات توجه كنند...».
با شنيدن اين حرفها از خودم شرمنده شدم، زيرا تا آن شب فكر مىكردم كه همسرم در انتخاب گل كج سليقه است!!
در اينجا قصد دارم به يكى از پيامها كه ايراد گرفته بود، چرا همسران برخى روحانىها، هنگام حركت در خيابان، چند قدم عقبتر از شوهرانشان راه مىروند، پاسخى داده باشم: نگاه تعجب برانگيز و گاهى معترضانه جامعه موجب شده كه همسر يك روحانى، در خيابان چند قدم عقبتر از وى حركت كند. همدوش هم حركت كردن در شهرهايى چون قم و تهران، شايد زياد قابل توجه نباشد، ولى در شهرهاى كوچك مردم نمىپسندند كه يك روحانى دوشادوش همسرش در خيابان راه برود. پارك رفتن با خانواده يا بازار رفتن كه جاى خود دارد!»
http://hamsar.parsiblog.com