|
| | شنبه، 13 شهريور ماه ، 1389 | |
 |
| گروه مقاله | دین،فرهنگ و فناوری اطلاعات | |
| عنوان مقاله | جامعه اطلاعاتى و دين | | نویسنده | کریم خان محمدی | | بازدید | 143 |
| تاریخ انتشار | 1384-12-14 |
| فایل مطلب |  |
| متن مقاله | انقلاب اطلاعات و فناورى رايانهاى و ارتباطات، جامعه جهانى را به واسطه توسعه پيشرفت در حوزه وسائل ارتباطى، در دو بُعد زمان و مكان متراكم كرده است. حاصل اين توسعه و پيشرفت تشكيل دهكده جهانى است كه در آن، انسانها هر چند بسيار به هم نزديك شده و از ناامنى و بىخبرى رهايى يافتهاند، اما در مقابل به خاطر ظهور پديده «جهانى شدن» به ويژه در حوزه فرهنگ، با ناامنى جهانى مواجهاند، زيرا هويت فرهنگى و دينى جوامع از سوى تهاجم فرهنگى تهديد مىشود. كاستلز جهان آينده را صحنه كارزار دو قدرت معتبر يعنى جهانى شدن و هويت مىداند (افتخارى، 33 :1380). جهانى شدن ابعاد مختلفى دارد كه همه آنها در سايه فناورى اطلاعات به منصه ظهور رسيده است (داورى، 213 :1381). و آنچه در اين مقاله مورد نظر است بُعد ارتباطى، امكان و سهولت ارتباطات جهانى است. از اين روى گرچه موضوع تحت عنوان «جهانى شدن» قرار مىگيرد؛ اما براى مشخص كردن بُعد مورد نظر، عنوان «جامعه اطلاعاتى» را برگزيديم (جهت اطلاع مارجرى فرگسن، 77 :1383) طبق تعريف، «جهانى شدن از برخى جهات نوعى انقلاب ارتباطى است» (محسنى، 121 :1380) امروزه احساس زندگى در يك جهان تا حد زيادى نتيجه برد بينالمللى رسانههاى ارتباطى است. برنامههاى خبرى تلويزيون، مجموعه گوناگونى از تصاوير بينالمللى ارائه مىكنند و يك نظام جهانى اطلاعاتى را به وجود آوردهاند (گيدنر، 589 :1376). مفهوم محورى ديگر، يعنى «دين» نيز در پارادايم جهانى شدن تحت عناوين «فرهنگ»، «هويت»، «سنت» و «مليت» و نسبتشان با جهانى شدن مورد بحث است. البته مىدانيم كه عملكرد »دين» در جامعه اطلاعاتى، گرچه به لحاظ روشى مشكل است؛ ولى دستيابى به ايده نظرى متفكران در اينباره به دليل اهميت دين براى آنها آسان است (تامپسون، 239 :1380). در اين مقاله سعى مىشود از خلال مباحث كلى مذكور، ايدههاى مربوط به جايگاه دين به ويژه دين اسلام (درصورت امكان با قرائت شيعى) مورد كنكاش قرار گيرد. «هر چند جهانى شدن در برخى زمينههاى زندگى روزمره بديهى و آشكار به نظر مىرسد، اما در همه حوزهها موضوعى كاملاً روشن و مشخص نيست. فرهنگ پديدهاى پيچيده و ابهامآميز است و مىتواند جلوههاى بسيار متفاوتى به خود گيرد» (محسنى، 120 :1380). به هر حال، با همه پيچيدگىهاى مفهوم دين (Riligon) و همچنين سكولار شدن (Secularization) و مفهومى آن از قبيل زوال دين، سازگارى دين با اين جهان، جدايى دين از جامعه و اختصاص به قلمرو شخصى، جايگزينى صورتهاى مذهبى به جاى باورها، تقدسزدايى از جهان و در نهايت حركت از جامعه «مقدس» به «جامعه سكولار» (هميلتون، 289 :1377) اين سؤال مطرح مىشود كه در جامعه كنونى دين چه جايگاهى دارد؟ آيا دين در جامعه اطلاعاتى تضعيف شده است؟ به عبارت دقيقتر آيا همبستگى مثبت ميان اطلاعاتى شدن جامعه و سكولاريزاسيون وجود دارد؟ دين در آينده چه جايگاهى خواهد داشت؟ به صورت ويژه آيا با رشد ارتباطات با پديده سكولاريزاسيون مواجه خواهيم شد؟ سكولاريزاسيون با كدامين معنى؟ تحديد ابعاد موضوع كربى در تعيين پرسش از وضعيت آينده دين در جامعه اطلاعاتى، به دو بُعد آينده، يعنى «بُعد توصيفى» (Descriptive) و «بُعد تجويزى» (Prescriptive) اشاره مىكند. بُعد توصيفى، واقعيت عينى مذهب را توصيف مىكند، در حالى كه بُعد تجويزى موقعيت مطلوب را ترسيم مىنمايد و هر كدام از ابعاد به شيوه «امكانى» (Possible)و «احتمالى» (Probable) پاسخ داده مىشود. در شيوه امكان، صور متصور ترسيم مىگردد؛ ليكن در شيوه احتمالى صور محتمل پيشبينى مىشود در اين مقاله هدف پيشبينى موقعيت احتمالى دين (به ويژه اسلام) همگام با رشد ارتباطات است (ريچارد كربى، 2002: اينترنت). يكى از ابعاد مهمى كه بايد بررسى شود اين است كه به چه روشى مىتوان موقعيت مذهب را پيشبينى كرد؟ دانشمندان از چه شيوههايى سود جستهاند؟ اصولاً آيا جامعه بشرى اطلاعاتىتر مىشود؟ يعنى آيا ارتباطات رشد فزاينده و يكنواختى دارد؟ چگونه مىتوان اين روند را سنجيد؟ اكثر متفكران همچون استفانوپيس Pace Stefano فرايند رشد ارتباطات جهانى را به ويژه با توجه به پديده اينترنت مفروض گرفته و در صدد بررسى جايگاهى دين در آينده جامعه بشرى هستند (استفانون، 2004: اينترنت). البته شتاب ارتباطات جهانى قابل درك بوده و نياز به پژوهشهاى تجربى ندارد. پس براى بررسى وضعيت دين در جامعه اطلاعاتى، به ويژه پيشبينى چشمانداز آينده، دو پرسش بايد بررسى شود: نخست ارتباطات جهانى به كجا ختم مىشود؟ دوم، دين همگام با رشد ارتباطات چه وضعيتى، پيدا مىكند؟ براى پاسخ به اين پرسشها دو رويكرد نظرى ترسيم مىشود؛ رويكرد «درون دينى» و مطالعه متون مقدس Studing Sacred Text و رويكرد «برون دينى» و عملى كه خود متضمن چندين روش است (رپچارد كربى، 2002، اينترنت). اين روشها همچون «فرافكنى روند» (Extraprojection)، نگرشسنجى، تحليل انعكاس دين در رسانهها و استدلال مفهومى ذاتى (ناچمياسها، 441 1381) به هنگام بررسى هر كدام از نظريهها توضيح داده خواهد شد. ابتدا رويكرد درون دينى معطوف به آينده، با توجه به متون شيعى مورد بررسى قرار مىگيرد. رويكرد درون دينى در متون اسلامى، از يك جامعه جهانى خبر داده شده است كه در آن ارتباطات به اوج مىرسد. شايد تصور چنين جامعهاى كه در احاديث اسلامى به تصوير كشيده شد، چند دهه پيش خيالپردازانه به نظر مىرسيد. اما امروزه با توجه به رشد تكنولوژى، تحقق عينى آن وعدهها، نويدبخش به نظر مىرسد. ابو ربيع شامى مىگويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: «زمانى كه قائم ما ظهور نمايد، خداوند گوشها و چشمان شيعيان ما را به گونهاى تقويت مىكند كه ميان آنان و قائم(ع) نياز به پيك نيست، آن حضرت با آنان سخن مىگويد و آنان سخن او را مىشنوند، در حالى كه وى در جايگاه خويش قرار دارد او را مىبينند» (اصول كافى، ج 8 -240). اين حديث «نظريه امتداد» مك لوهان را تداعى مىكند كه راديو را امتداد شنوايى انسان و هر يك از رسانهها را امتداد يكى از حواس انسان تلقى مىكند (ساروخانى، 1372 -43). در جامعه جهانى نويد داده شده از سوى متون دينى، شرق و غرب عالم به هم وصل مىشود. به تعبير امام صادق(ع) »در زمان قائم(ع) مؤمن كه در شرق است، برادر خود را كه در غرب، خواهد ديد و نيز مؤمنى كه در مغرب است برادر خويش را در مشرق مىبيند.» (علامه مجلسى، ج 391 -52). علم و فناورى در جامعه موعود به اوج شكوفايى مىرسد. امام صادق(ع) در روايتى مىفرمايند: «علم و دانش 27 بخش است، تا زمان ظهور دو بخش را مردم كشف مىكنند، 25 بخش بقيه را قائم(عج) در ميان مردم منتشر مىسازد و علم و دانش به كمال خود مىرسد» (علامه مجلسى، همان، 336). همزمان با رشد فناورى و دانش، دين نيز به كمال خود مىرسد، دين حقيقى كه حتى ائمه هدى(ع) نيز موفق به تحقق كامل آن نشدند، به منصه ظهور مىرسد. امام حسين(ع) تشكيل دولت كريمه و كمال آن را به زمان ظهور موكول نموده و مىفرمايند: «براى هر مردمى دولتى است كه به انتظارش مىنشيند و دولت ما در آخر الزمان ظهور پيدا مىكند» (همان، ج 141 -51). با مطالعه متون دينى درباره جامعه موعود جهانى در مكتب تشيع اين نتيجه حاصل مىشود كه از نگاه درون دينى، رشد ارتباطات و فناورى نه تنها با دين تعارض ندارد، بلكه كاملاً همبستهاند و هر دو از شاخصهاى عمده دولت كريمهاند. رويكرد برون دينى از نگاه برون دينى و جامعهشناختى، براى كشف رابطه جامعه اطلاعاتى و دين رهيافتهاى مختلفى اتخاذ شده است كه در اين بخش مورد مطالعه قرار مىگيرد. گونهبندى نظريهها در اين مقاله بر حسب روش مورد استفاده است، البته سعى بر اين است به جاى نگاه به گذشته، چشمانداز آينده مورد توجه قرار گيرد. براى هر انسان موفقى به ويژه براى كسانى كه تعلق دينى دارند، اين دغدغه وجود دارد كه به هر حال آينه دين (اسلام) چه سرنوشتى خواهد داشت. به لحاظ اهميت روش، علىرغم فقدان جامعيت و طرد متقابل كه هر دو از ويژگىهاى گونهشناسى هستند، در اين مقاله مطالب بر اساس روش گونهبندى شده است. الف. روش فرافكنى روند يكى از روشهاى اساسى براى درك گذشته و پيشبينى آينده «فرافكنى روند» (Exteraprojection)است (ساروخانى، 199 1377) كه كربى نيز در مقاله «آينده مذهب» به طور خاص تحت عنوان «برونفكنى روندها» (Trends Extrapolating) به اين روش اشاره مىكند. در اين روش با مطالعه فرآيند تغييرات يا ثبات يك پديده در گذشته جهت حركت و مسير آينده را پيشبينى مىكنند. البته پيشبينى در اين روش احتمالى است، ماسيمو انترورين مدير مركز مطالعات مذاهب جديد در تورين ايتاليا Religions Cesnur = Center for Studies On New در مقالهاى تحت عنوان «آينده مذهب و آينده مذاهب جديد» به پيشبينى مذهب در جامعه رسانهاى مىپردازد. اين مقاله از دو جنبه اهميت دارد. اولاً تحليلهاى او پيرامون سمينار ساليانه «بنياد جانسون» (ژوئن 2001) در اوستا / انگليس است كه عده زيادى از محققان مذهبى، ديپلماتها، دستاندركاران امور بينالملل و روزنامهنگاران در آن سمينار حضور داشتند. دوم اينكه او با برش دادن سه مقطع زمانى يعنى قرن نوزدهم (دوره بدبينى به مذهب) دهه 1970م و سال 2001م به بررسى فرايند مذهب پرداخته، و آينده را پيشبينى مىكند. البته وى نيز همانند ساير انديشمندان، رشد فزاينده ارتباطات را به طور تلويحى مفروض مىگيرد. ماسيمور مىگويد: من (فكر مىكنم بيشتر همكاران من در مطالعات مذهبى) آينده مذهب به ويژه مذهب جديد را در 20 سال آينده چه به صورت سازمان يافته و چه به صورت غير سازمان يافته پيشرونده مىبينم. مذهب در رسانهها قوىتر از آنچه اكنون هست حضور خواهد يافت. دستگاه رسانه ممكن است رشد ثابت را پرتوافكنى كند و در مذاهب بنيانگرا و محافظه كار با توجه به تنوع آنها، برخى در مذاهب جديد يا كهنسال مثل مورمونها يا گواهان يهودى، احتمالاً چنان رشد پيدا كنند كه جزو جريان اصلى قرار بگيرند.» گرچه ممكن است برخى مذاهب پيروان خود را از دست بدهند، اما اين عده درصد كوچكى از كل جمعيت خواهد بود و مذاهب ديگرى ظاهر خواهد شد. پنتى كاستاليزم، (Pentecostalism) اصول مذهب كاتوليك و اسلام جهانى شده ممكن است فاتح نهايى (Ultimate Wimeners) باشند (انترودين، 2001). انترودين مىگويد در دهه 1970م محققان سه پيشبينى انجام دادند كه هيچكدام كاملاً اشتباه نبود. 1. (Secularization) جامعهشناسان (عمدتاً در اروپا نه در آمريكا شمالى) سكولاريزم را سناريوى مذهبى مناسب براى پايان قرن تعبير مىكردند. آنها مىگفتند فرايندى كه در عصر روشنانديشى شروع شده تداوم خواهد داشت. عدهاى با جرأت (همانند متفكران قرن 19) افول سرنوشت تكاملى مذهب را پيشبينى مىكردند. در دهه 1990م توافق جامعهشناسى بر اين قرار گرفته كه تئورى سكولاريزم اشتباه بوده است. جامعهشناسان آمريكايى، به ويژه طرفداران تئورى «انتخاب عقلانى» نتيجه گرفتند كه سكولاريزاسيون صرفاً يك اشتباه اروپايى بوده و تعميم نارواى وضعيتبخشى از اروپا (به ويژه فرانسه و آلمان) به كل جوامع است (همان، 2001). آزمونهاى آمارى نشان داد با وجود رشد ارتباطات در سال 2000م، تعداد كسانى كه خودشان را «مذهبى» مىدانستند نسبت به دهه 70 افزايش يافته است. پوشش رسانهاى پديدههاى مذهبى از پاپ گرفته تا بنيادگرايى اسلامى افزايش يافته بود. 2. پيشبينى دوم در دهه 1970م اين بود كه مذهب سازمان يافته كاهش پيدا مىكند. اين پيشبينى نسبت به اولى به ويژه در اروپا از اشتباه كمترى برخوردار بود. زيرا گرچه منتقدان مذهب زياد شده بود اما تعداد كسانى كه مذهب در تصميمگيرىهاى هفتگى آنها تأثير داشت كاهش نشان مىداد. 3. سومين پيشبينى در دهه 70 كه در دهه 80 با جسارت بيشترى مورد تأكيد قرار گرفت اين بود كه كليساى (Cults) اصلى با كاهش روبهرو خواهد شد اما اغلب كشورها با انفجار كيشها يا فرقه (Sects) مواجه خواهند شد. اين پيشبينى از يك سو درست بود، زيرا بيش از هزار جنبش مذهبى در آمريكاى شمالى، اروپا و آسيا شكل گرفت. از سوى ديگر غلط بود، زيرا اگر چه جنبشها زياد مىشد، اما فزونى جنبشها دليل افزايش پيروان نبود. از سوى ديگر جنبشهاى جديد كمتر از 2 درصد جمعيت كشورهاى جهان را در بر مىگرفت. ماسيمو با عطف توجه به گذشته با اذعان به اينكه اثبات اين مطالب با دادههاى آمارى مشكل است، معتقد است، مذهب ممكن است در دهه 2010 در جامعه و رسانه مهم باقى بماند، اما تصميمات اساسى سياسى-فرهنگى به وسيله آن تعيين نمىشود. او در مورد جوامع اسلامى استثنا قائل است و مىگويد: «در كشورهاى اسلامى سكولاريزم كيفى (البته كيفى نيز) وجود ندارد، بنيادگرايى پديده پيچيدهاى است. موضوعات سياسى و مذهبى را تركيب مىكند و ممكن است فى نفسه به پارسايى فزاينده منجر نشود.» (همان). ب. نگرشسنجى در اين روش، از مردم يا صاحبنظران پرسيده مىشود در جامعه اطلاعاتى دين چه وضعيتى پيدا خواهد كرد. در اين روش فرض بر اين است كه ايستارهاى ذهنى افراد تحقق پيدا خواهد كرد. به نظر مىرسد اين روش از تأييد دينى نيز برخوردار است. به تعبير قرآن كريم «ان اللّه لا يغيّر مابقوم حتى يُغيّروا مابانفسهم» (رعد 6، آيه 11). طبق اين آيه تغيير نگرش مردم مقدمه تغيير وضعيت است (شهيد صدر، 180 1369). على(ع) مىفرمايد: «ادجاف العامة بالشي دليل على مقدمات كوفه» (بحارالانوار، ج 111 17)؛ يعنى جنبش و آمادگى مردم نسبت به چيزى، پيش درآمد به وجود آمدن آن چيز است. اواخر قرن در آمريكاى شمالى و حتى اروپا تعداد كسانى كه خودشان را مذهبى مىدانستند، رو به افزونى گذاشت. بر اين اساس، همين ارزيابى، نشانه رشد و تداوم مذهب است، نگارنده در سال 83 ديدگاه تعدادى از جامعهشناسان دين را در جامعه اطلاعاتى جويا شد. چكيده پاسخ انديشمندان ايرانى اين بود كه دين ممكن است غير سياسى بشود، در وضعيت مناسكى آن دگرگونى ايجاد بشود و تمركز سازمانهاى تفسير تضعيف شود، اما دين نه تنها به قوت خود باقى خواهد ماند، بلكه به دليل پديده جهانى شدن، تقويت خواهد شد، زيرا جهانى شدن هويتهاى قومى، سرزمينى، ملى.... را تضعيف مىكند و نياز به بازيابى هويت، انسانها را به سوى دين جذب مىكند.* هيچكدام از متفكران، زوال مذهب را پيشبينى نمىكنند، بلكه بر تداوم آن تأكيد دارند. تحليل پژوهش «ارزشها و نگرشهاى ايرانيان» مىتواند فرايند پيشبينى مذهب در آينده جامعه ايران را تسهيل نمايد. مطابق اين پژوهش 96/6درصد ايرانيان معتقدند اعمال خوب و بد در روز جزا محاسبه مىشود. 53/1درصد معتقدند به كتابهايى كه با عقايد دينى تضاد دارد، نبايد اجازه چاپ داد. 47درصد با اين ايده كه اگر دين از سياست جدا باشد، پاكتر مىماند مخالفاند. بيش از 90درصد مردم ايران خودشان را مذهبى مىدانند فقط يك درصد خودشان را اصلاً مذهبى نمىدانند. 2/9درصد خيلى كم و 6/3درصد خودشان را كم مذهبى مىدانند. حال يك سؤال صريح درباره آيندهنگرى دين را مورد تجربه و تحليل قرار مىدهيم: فكر مىكنيد مردم در جامعه ما در پنج سال آينده، مذهبىتر خواهند شد يا غير مذهبى يا فرقى نخواهد كرد؟ يادآورى چند نكته لازم است. اين پژوهش قبل از سال 80 انجام گرفته و زمان مورد نظر سپرى شده است. نكته دوم به تفسير جدول مربوط مىشود. آيا به راستى مردم ايران فرايند غير مذهبى شدن را پيشبينى مىكنند؟ اگر 54/3درصد مردم مىگفتند، ما از غير مذهبىتر شدن ايران استقبال مىكنيم، اين امر حتماً تحقق پيدا مىكرد؛ ليكن نياز به محدوديت روش بررسى (Survy) نگرش مثبت يا منفى 54/3درصد معلوم نيست. با مقايسه اين رقم با 90 درصد كه خودشان را مذهبى تلقى مىكنند، چنين برداشت مىشود كه اين 54درصد با روند غير مذهبىتر شدن مخالفاند. برحسب قاعده «ارجاف» حدود 10درصد مىتوانند با اين فرايند موافق باشند. پس 54درصد مردم كه غير مذهبىتر شدن را پيشبينى مىكنند احتمالاً حالت تدافعى نسبت به آن دارند و اين حالت، عكسالعملى است به طرح سكولاريزاسيون كه بعد از 1376 از سوى برخى مطرح شد. نكته سوم اينكه دگرگونى ارزشها همواره به مفهوم «سكولاريزم» نيست. حاجيلرى با بررسى روزنامهها به روش تحليل محتوا در سالهاى 60 و 1375ش، بدين نتيجه مىرسد كه در مجموع، همه روزنامههايى كه براى نمونه در اين پژوهش انتخاب شدهاند، با تغييراتى مواجه بودهاند. در سال 75 نسبت به سال 60 از ميان انعكاس مقولات ارزشى، دين و مذهب، مبارزه، جهاد و شهادت، معنويت و عبادت، رياضت و دنياگريزى... كه همگى از زير مقولات ارزشىهاى فرامادى و فراملى هستند، كاسته شده و به ميزان انعكاس زير مقولههاى ارزشى جهان اسلام، سازندگى، پيشرفت اقتصادى، اخلاق، رفتار اسلامى و اجتماعى، استقلال سياسى-فرهنگى، وطندوستى و صفات ملى، رفاه و آسايش افزوده شده است. (حاجيلرى، 83 1380) تأمل در متغيرهاى دوره بعد به خوبى نشان مىدهد مقولات ارزشى با زمان سازگارى دارند و به تناسب زمان اولويتها بروز مىكنند؛ ليكن ارزش جهان اسلام و رفتار اسلامى به قوت خود باقى است. فرامرز رفيعپور نيز از ارزشها خبر مىدهد. ليكن تحليل عميق اين دگرگونىها نشان مىدهد اين دگرگونى دروندينى است (رفيعپور، 350-194 1379). نقل گفته استوارت و ناتلاندى، شايد در تفهيم نكته سوم گويا باشد: جامعه كنونى كه مبتنى بر جامعه متأخر است، جامعه پيوسته در حال تغيير است و همانگونه كه مرداك مدعى است، در اين نقل و انتقال جارى، نوعى سحر و افسون دوباره جهان نيز نهفته است. دين در مدرنيته متأخر نفى يا زدوده نمىشود، بلكه چهره آن دگرگون مىشود. دين هنوز هم جزئى از «معانى» و «تعلقات» رسانهاى در جامعه است. اما اغلب در صور ديگر شكل گرفته است. (هوور، 377 1382) ج. ميزان انعكاس دين در رسانهها جامعه اطلاعاتى در سايه رشد و شكوفايى فناورى اطلاعاتى و قبل از رسانهها شكل گرفته است. يكى از راههاى مهم براى كشف ميزان حضور دين در جامعه اطلاعاتى، فرايند انعكاس مطالب دينى در مطبوعات و رسانههاست، زيرا رسانهها نماد جامعه اطلاعاتىاند. ترنر در سال 1994 در آمريكا مىنويسد: «امروزه، مرور سريع صفحه اول يك روزنامه، ما را آگاه مىكند كه دين يك نيروى بسيار عمده و پر جنب و جوش است. اين نيرو همان گونه كه بسيارى از جمله خود من (ترنر، 1972م) در همين چند دهه قبل پيشبينى كردند از بين نمىرود» (ترنر، 303 1387). گزارش كامل از ميزان انعكاس برنامههاى دينى در رسانههاى جهان در تاريخ 78/6/22 در نشريه آفرينش درج شده است كه بخشهايى از آن به تناسب موضوع ذكر مىشود: «بيشترين ميزان پخش برنامههاى دينى در تلويزيونهاى كشورهاى اسلامى است. در آفريقا، دو كشور مسلمان مصر و سودان، بيشترين ميزان برنامههاى دينى را دارا هستند، نسبت برنامههاى دينى به كل برنامهها در مصر 9/6درصد (1348 ساعت) و در سودان 20درصد (509 ساعت) در تانزانيا 9/7درصد (120 ساعت) است. در آسيا نيز كشورهاى اسلامى بيشترين درصد برنامههاى دينى را دارا هستند. نسبت مذكور در برونئى 8/1درصد، در بنگلادش 6/9، در ايران 11، در كويت 10/3، در مالزى 8/4، در عمان 2/9، در پاكستان 8/5، در قطر 10/1، در امارات متحده عربى 12/7درصد و در يمن 13/9درصد است. به اين ترتيب كشورهاى اسلامى در آسيا و آفريقا بيشترين درصد برنامههاى دينى را نسبت به كل برنامههاى تلويزيونى خود دارا هستند. اين نسبت ميان 6/9 تا 20درصد تغيير مىكند. در ميان كشورهاى اسلامى نيز، كشورهاى عربى بيشترين درصد دينى را واجدند. «اين نسبت در دنياى مسيحى بسيار پايينتر است. نسبت برنامههاى دينى به كل برنامههاى تلويزيونى در قاره اروپا ميان 6 تا 3/2درصد تغيير مىكند. ميانگين اين نسبت براى كشورهاى اروپا غربى 1/5درصد است. آلبانى يك استثنا در اروپاست، چرا كه بعد از فروپاشى بلوك شرق، اين كشور، كه 70درصد جمعيت آن مسلمان هستند، به دين توجه بيشترى داشته است. نسبت برنامههاى دينى راديويى به كل برنامهها در آلبانى 30/6درصد است». «در آمريكاى شمالى توجه بيشترى به برنامههاى دينى مبذول مىشود. باهاما و السالوادور در حد كشورهاى اسلامى و شايد بيش از بسيارى آنها، برنامه دينى پخش مىكنند. در ايالات متحده نيز برنامههاى دينى رونق نسبتاً زيادى داشته و دارند». (آفرينش 78/6/22 20) جالب اينكه «پخش برنامههاى دينى در اين كشورها (آسيا و اروپا) ذاتاً هنگامى قوت دارد كه تأثير غرب نيز در جامعه زياد بوده باشد و توجه به دين در ايستگاههاى دولتى با ميزان حضور تكنولوژى و فرهنگ غربى ارتباط دارد». (همان) بر فرض اعتبار روش، آيا با ملاحظه و تحليل آمار مذكور نمىتوان همصدا با تاپرن نتيجه گرفت كه سكولاريزاسيون صرفاً يك پديده غربى بوده و تعميم آن به كل جهان نارواست؟ روف در 1993م با ملاحظه انعكاس دين در رسانههاى عمومى نتيجه مىگيرد: به نظر مىرسد در حوزه فرهنگ به معناى وسيع آن، مسائل مربوط به ايمان و معنويت عموميت يافته است. برنامههاى تلويزيونى، رمانها، داستانهاى مندرج در مجلات و مقالات روزنامهها اكنون به پژوهشهاى دينى و معنوى نسلى توجه نشان مىدهند كه به ايمان اخلاقى كه از بزرگترهايشان به ارث رسيده است، بى اعتماد و بى اعتنا شدهاند.» (استوارت هوور، 350 1382) د. استدلال تفهمى- ذاتى اين رويكرد شايد براى روششناسان، مفهوم خيلى آشنايى نباشد؛ ليكن اكثر توليدات علمى بر اين روش مبتنى است. اين روش بر دادههاى آمارى مبتنى نيست، موضوع مورد مطالعه كلى بوده و شيوه استدلال تفهمى (Verstenen) است. طرفداران اين رويكرد به دو گونه استدلال استشهاد كردهاند. استدلال ذاتگرايانه و استدلال كاركرد گرايانه، كه اين دو استدلال اغلب به صورت مقارن بيان شده است. بر اين اساس يكى از نيازهاى اساسى انسان نياز به دين است. پس گوهر دين هرگز افول نمىكند. به تعبير محمد احسان »نياز به دين در همه جوامع به خاطر نيازهاى روحى (Spirtual Needs)است. از اينروى كاركردهاى اجتماعى متناسب با جوامع سنتى و مدرن را دارد» (احسان، 32 1999). ترنر با ملاحظه سر بر آوردن كليساهاى انجيلى در ايالات متحده در قبال كليساهاى مستقر چنين تحليل مىكند كه «اين پايدارى دين، براى يك كاركردگرا، بدين معنى است كه دين نيازهاى اساسى و معين افراد و جامعه را برآورده مىسازد. يكى از آن نيازها، تقليل نگرانى و تنش است. نياز ديگر، تحكيم هنجارها و ارزشهاى عمده است» (ترنر، 302 1378). گيدنر در توجيه تداوم دين در عصر ارتباطات مىنويسد: «شايد كمتر كسى در اين جهان باشد كه هرگز تحت تأثير احساسات مذهبى قرار نگرفته باشد. علم و تفكر عقلگرايانه در برابر سؤالاتى اساسى مانند معنا و هدف زندگى - موضوعاتى كه هميشه اساس دين بوده است- ساكت مىماند» (گيدنر، 511 1373). مفهوم «هويت» يك مفهوم محورى در اين رويكرد است. گيدنر در تبيين تجديد حيات اسلامى در دوره اخير به دو جنبه محتوايى و تأثيرات برونى توجه مىكند. به لحاظ محتوايى به مفاهيم شهادت، امامت، مهدويت، عدالتطلبى توجه نموده كه محرك عمل سياسى هستند و به لحاظ تأثيرات بيرونى به تأثير غرب و مقاومتطلبى مسلمانان اشاره مىكند كه نماد آن انقلاب اسلامى ايران در سال 1978-9 با تأكيد بر هويت اعتقادى است. (همان، 507) شايد يونگ را بتوان شاخصترين نماينده ديدگاه ذاتگرا دانست كه ديدگاهى شبيه نظريه فطرت در اسلام ارائه مىدهد. وى دين را مبتنى بر «تجربه دينى» مىداند، كه هيچ انسانى چه در دوران گذشته و چه در دوره مدرن از اين تجربه مبرا نيست. «فرد محكوم اين تجربه است نه آفريننده آن». به عقيده وى ايده استيلاى عقل در دنياى معاصر «بزرگترين و غمبارترين خطاى بشر است». (موريس، 23 1383) بر مبناى نگرش او، دين در جامعه اطلاعاتى تضعيف نمىشود و سكولاريزاسيون يك مد گذراست. برخى كاهش شركت مردم در مناسك مذهبى را نشانه دينگريزى و شاخص حركت جامعه به سوى سكولاريزم تفسير مىكنند؛ اما چنين تصويرى در رويكرد تفهمى اشتباه است. تامپسون معتقد است؛ سنت براى بقا به تكرار و اجراى مجدد در طول زمان نياز دارد. اما در جامعه رسانهاى چنين نيازى وجود ندارد. رسانهها سنتها را حفظ مىكنند. بنابراين افراد با اعتماد به انعكاس سنت در رسانهها، در مناسك كمتر شركت مىكنند. تامپسون با يك مثال ساده اين قضيه را تفهيم مىكند. فرض كنيد يك مناسك سنتى از تلويزيون پخش مىشود. اكثريت افراد جامعه تماشا مىكنند و احساس تعلق به مناسك دارند؛ اما با وجود تلويزيون حضور فيزيكى را ضرورى نمىدانند. «تثبيت محتواى نمادين در محصولات رسانهاى (كتاب، فيلم و غيره) شكلى از تداوم زمانى فراهم مىسازد كه نياز به تكرار يا اجراى مجدد را از بين مىبرد. بدين ترتيب، زوال برخى جنبههاى آيينى سنت (حضور در كليسا و غيره) لزوماً نبايد به عنوان زوال سنت تعبير شود، بلكه مىتواند تنها، بيانكننده اين حقيقت باشد كه حفظ سنت در طول زمان به تكرار و اجراى مجدد كمتر وابسته است. در واقع سنت بيش از پيش در روند مناسكزدايى قرار مىگيرد. (تامپسون، 240 1380) نتيجهگيرى جهان به سوى اطلاعاتى شدن در حركت است. جامعه جهانى حداقل در بُعد ارتباطى در آستانه تحقق است. شايد با كمى جسارت بتوان گفت تحقق يافته است. ابزارهاى ارتباطى همچون ماهوارهها و اينترنت، ارتباطات فرهنگى را تسهيل كرده است. حركت شتابان جهان به سوى اطلاعاتى شدن، نياز به اثبات ندارد. بررسى وضعيت فرهنگ بهطور عام، و به ويژه دين در عصر اطلاعات يكى از سؤالات عمده جامعهشناسى است. در اين مقاله، مقالات و انديشههاى ارائه شده درباره وضعيت حال و آينده دين (به ويژه دين اسلام) را گونهشناسى كرده و با چهار رويكرد به بررسى آن پرداختيم كه نتايج زير به دست آمد: 1. گرچه نقش دين در جامعه رسانهاى تغيير مىكند؛ ولى اين تغير به مفهوم سكولاريزاسيون نيست. 2. ميزان ديندارى در جوامع اسلامى، به شهادت گزارشهاى مختلف آمارى و تفهيمى، بيشتر از ساير جوامع است. 3. كاهش شركت مردم در مناسك دينى به معنى زوال آنها نيست. مردم با اعتماد به تكرار سنتها در رسانهها احساس نياز به حضور مستقيم نمىكنند. پس رسانهها مناسك رفتارى را نه تنها تضعيف نمىكنند، بلكه تداوم مىبخشند. 4. برخلاف متفكران قرن نوزده كه زوال دين را پيشبينى مىكردند. در ميان متفكران اواخر قرن بيستم، پيشبينى تداوم باورهاى دينى الگوى غالب است. 5. از نگاه درون دينى، آينده جهان كاملاً اطلاعاتى و دينى است و ارتباطات جهانى و دين همسازى دارند. 6. مطالعه عميق دگرگونى ارزشى ايرانيان در سالهاى اخير، گرچه تغيير ارزشها را تأييد مىكند، اما متغيرهاى مطلوب هم اسلامى هستند، پس دگرگونى در چارچوب اسلام و به سمت پالايش است و به نظر مىرسد، در پايههاى ايستارى مردم سكولاريزاسيون مشاهده نمىشود. 7. سكولاريزاسيون عمدتاً يك پديده اروپايى است. بازتاب دين در رسانههاى كشورهاى اسلامى بيشتر از ساير جوامع است. |
| پی نوشت | 1. اين مقاله در شصت و دومين شماره فصلنامه رسانه به چاپ رسيده است
|
| منابع | 1. احسان، محمدالحسن، موسوعة علم الاجتماع، بيروت، الدار العربية للموسوعات، الطبقه الاولى، 1919م 2. استوارت ام، هوورنات لاندى، رسانه، دين و فرهنگ، ترجمه مسعود آريايىنيا، تهران، سروش، چاپ اول، 1382ش. 3. افتخارى، اصغر، چهره دوم جهانى شدن، تهران، نشر مطالعات راهبردى، چاپ اول، 1380ش. 4. تامپسون، جانب، رسانهها و مدرنيته، ترجمه مسعود اوحدى، تهران، سروش، چاپ اول 1380ش. 5. ترنز، جاناتان.اچ، مفاهيم و كاربردهاى جامعهشناسى، ترجمه محمد فولادى، قم، مؤسسه امام خمينى(ره)، چاپ اول، 1378ش. 6. جيمز كرث، »مذهب و جهانى شدن»، ترجمه حميد بشيريه، دانشگاه در آيينه مطبوعات، شماره 89 (اسفند 1380) 7. حاجيلرى، عبدالرضا، تغيير ارزشها پس از پيروزى انقلاب اسلامى، تهران، پژوهشكده فرهنگ و معارف، چاپ اول، 1380ش. 8. رفيعپور، فرامرز، توسعه و تضاد، تهران، شركت سهامى انتشار، چاپ چهارم 1379ش. 9. روزنامه آفرينش، مورخه 78/6/22-20 10. ساروخانى، باقر، جامعهشناس ارتباطات، تهران، اطلاعات، چاپ چهارم، 1372ش. 11. ساروخانى، باقر، روشهاى تحقيق در علوم اجتماعى، ج 2، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، چاپ اول، 1377ش. 12. شوراى علمى (چلبى، رجبزاده، سراجزاده، عبدالهى، قاضيان، طباطبايى، يوسفى) ارزشها و نگرشهاى ايرانيان، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، چاپ اول، 1380ش. 13. شهيد صدر، محمدباقر، سنتهاى تاريخى و فلسفه اجتماعى، ترجمه حسين منوچهرى، مركز نشر فرهنگ رجا، چاپ اول، 1369ش. 14. فركسن، مارجرى، اسطورهشناسى جهانى شدن، فصلنامه ارغوان، شماره 24، تابستان 1383ش. 15. داورى، فصلنامه كتاب نقد، مجموعه مقالات جهانىسازى، زمستان 1381، شماره 25 و 24. 16. فهمى هويدى، انقلاب ارتباطات و جهان اسلام، نشريه ترجمان سياسى، شماره 230. 17. قرآن كريم. 18. گيدنر، جامعهشاسى، ترجمه منوچهر محسنى، تهران، نى، چاپ سوم، 1376ش. 19. مجلسى، محمدباقر، (1111-1307 ه.ق)، بحارالانوار، ج 52، تهران، انتشارات علمى. 20. محسنى، منوچهر. جامعهشناسى جامعه اطلاعاتى، تهران، ديدار، چاپ اول، 1380ش. 21. موريس، برايان، مطالعات مردم شناختى دين، ترجمه سيد حسين شريفالدين، محمد فولادى، قم، زلال كوثر، چاپ اول، 1383ش. 22. ناچمياسها، چاوافرنكفورد/ديويد نچمياس، ترجمه دكتر فاضل لاريجانى، تهران، سروش، چاپ اول، 1381ش، استدلال ذاتى-مفهومى از ايشان اخذ شده است. 23. هميلتون، ملكلم، جامعهشناس دينى، تهران: تبيان، چاپ اول 1377ش. 1. Kendall Diana: 2000: Sociology In our timese; U.S.A
2. Massimo Introrigne; The Future of Riligion and the Future of New Riligions http://www.Sesnur. org/2001/mi-june.3.htm. 3.relorg/cms/faq.shtml. Richard. Skiby and E.igion FAQ. http://www.Wnrf. Gary; Sep 2002: The future througn theReligius leaders Communicate 4. Stefano pace 2004; How Miracles or love? Popular culture. htm.web:religionThe Journal of Religion andtrustwortniness
|
 بازگشت | |
|
|