شنبه، 13 شهريور ماه ، 1389
منو
تبلیغات

لینک های مرتبط
لينکها
مجلات تخصصی نور


مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی


فاوا نیوز


خبرگذاری قرآنی ایران


فروشگاه اینترنی نورشاپ


پایگاه اطلاع رسانی حوزه


کتابخانه دیجیتالی نور


پایگاه شبکه اطلاع رسانی نور


پایگاه امام علی(ع)


پایگاه راهنمای پایگاه های اسلامی


پایگاه اطلاع رسانی رسول نور


راهنمای پایگاه های نبی اعظم(ص)


راهنمای پایگاه های امام مهدی(عج)


پایگاه فاضلین نراقی


پایگاه طوبی گرافیک


پایگاه سازمان آموزش نور


پایگاه خبرگان رهبری


پایگاه اطلاع رسانی اندیشوران


پایگاه گرداب


بنیاد ملی بازی های رایانه ای


شورای عالی انقلاب فرهنگی


پایگاه اطلاع رسانی جهاد دانشگاهی


خبرگزاری فارس


خبرنامه

ایمیل شما::

عضویت لغو عضویت
 
مقالات
فناوری اطلاعات

فضای مجازی، هويت و جامعه


بحران هویت جنسی دختران در فضای مجازی


نگاهی به مفهوم هویت در فضای مجازی


امضاي ديجيتال؛ هويت در فضاي مجازي


جنگ فرکانس‌ها بر مدار خانواده


آرشیو مقالات
گروه مقالهدین،فرهنگ و فناوری اطلاعات 
عنوان مقالهجامعه اطلاعاتى و دين
نویسندهکریم خان محمدی
بازدید143
تاریخ انتشار1384-12-14
فایل مطلب
متن مقاله
انقلاب اطلاعات و فناورى رايانه‏اى و ارتباطات، جامعه جهانى را به واسطه توسعه پيشرفت در حوزه وسائل ارتباطى، در دو بُعد زمان و مكان متراكم كرده است. حاصل اين توسعه و پيشرفت تشكيل دهكده جهانى است كه در آن، انسان‏ها هر چند بسيار به هم نزديك شده و از ناامنى و بى‏خبرى رهايى يافته‏اند، اما در مقابل به خاطر ظهور پديده «جهانى شدن» به ويژه در حوزه فرهنگ، با ناامنى جهانى مواجه‏اند، زيرا هويت فرهنگى و دينى جوامع از سوى تهاجم فرهنگى تهديد مى‏شود. كاستلز جهان آينده را صحنه كارزار دو قدرت معتبر يعنى جهانى شدن و هويت مى‏داند (افتخارى، 33 :1380).
جهانى شدن ابعاد مختلفى دارد كه همه آنها در سايه فناورى اطلاعات به منصه ظهور رسيده است (داورى، 213 :1381). و آنچه در اين مقاله مورد نظر است بُعد ارتباطى، امكان و سهولت ارتباطات جهانى است. از اين روى گرچه موضوع تحت عنوان «جهانى شدن» قرار مى‏گيرد؛ اما براى مشخص كردن بُعد مورد نظر، عنوان «جامعه اطلاعاتى» را برگزيديم (جهت اطلاع مارجرى فرگسن، 77 :1383) طبق تعريف، «جهانى شدن از برخى جهات نوعى انقلاب ارتباطى است» (محسنى، 121 :1380) امروزه احساس زندگى در يك جهان تا حد زيادى نتيجه برد بين‏المللى رسانه‏هاى ارتباطى است. برنامه‏هاى خبرى تلويزيون، مجموعه گوناگونى از تصاوير بين‏المللى ارائه مى‏كنند و يك نظام جهانى اطلاعاتى را به وجود آورده‏اند (گيدنر، 589 :1376).
مفهوم محورى ديگر، يعنى «دين» نيز در پارادايم جهانى شدن تحت عناوين «فرهنگ»، «هويت»، «سنت» و «مليت» و نسبتشان با جهانى شدن مورد بحث است. البته مى‏دانيم كه عملكرد »دين» در جامعه اطلاعاتى، گرچه به لحاظ روشى مشكل است؛ ولى دستيابى به ايده نظرى متفكران در اين‏باره به دليل اهميت دين براى آنها آسان است (تامپسون، 239 :1380).
در اين مقاله سعى مى‏شود از خلال مباحث كلى مذكور، ايده‏هاى مربوط به جايگاه دين به ويژه دين اسلام (درصورت امكان با قرائت شيعى) مورد كنكاش قرار گيرد. «هر چند جهانى شدن در برخى زمينه‏هاى زندگى روزمره بديهى و آشكار به نظر مى‏رسد، اما در همه حوزه‏ها موضوعى كاملاً روشن و مشخص نيست. فرهنگ پديده‏اى پيچيده و ابهام‏آميز است و مى‏تواند جلوه‏هاى بسيار متفاوتى به خود گيرد» (محسنى، 120 :1380). به هر حال، با همه پيچيدگى‏هاى مفهوم دين (Riligon) و همچنين سكولار شدن (Secularization) و مفهومى آن از قبيل زوال دين، سازگارى دين با اين جهان، جدايى دين از جامعه و اختصاص به قلمرو شخصى، جايگزينى صورت‏هاى مذهبى به جاى باورها، تقدس‏زدايى از جهان و در نهايت حركت از جامعه «مقدس» به «جامعه سكولار» (هميلتون، 289 :1377) اين سؤال مطرح مى‏شود كه در جامعه كنونى دين چه جايگاهى دارد؟ آيا دين در جامعه اطلاعاتى تضعيف شده است؟ به عبارت دقيق‏تر آيا همبستگى مثبت ميان اطلاعاتى شدن جامعه و سكولاريزاسيون وجود دارد؟ دين در آينده چه جايگاهى خواهد داشت؟ به صورت ويژه آيا با رشد ارتباطات با پديده سكولاريزاسيون مواجه خواهيم شد؟ سكولاريزاسيون با كدامين معنى؟
 
تحديد ابعاد موضوع
كربى در تعيين پرسش از وضعيت آينده دين در جامعه اطلاعاتى، به دو بُعد آينده، يعنى «بُعد توصيفى» (Descriptive) و «بُعد تجويزى» (Prescriptive) اشاره مى‏كند. بُعد توصيفى، واقعيت عينى مذهب را توصيف مى‏كند، در حالى كه بُعد تجويزى موقعيت مطلوب را ترسيم مى‏نمايد و هر كدام از ابعاد به شيوه «امكانى»  (Possible)و «احتمالى» (Probable) پاسخ داده مى‏شود. در شيوه امكان، صور متصور ترسيم مى‏گردد؛ ليكن در شيوه احتمالى صور محتمل پيش‏بينى مى‏شود در اين مقاله هدف پيش‏بينى موقعيت احتمالى دين (به ويژه اسلام) همگام با رشد ارتباطات است (ريچارد كربى، 2002: اينترنت).
يكى از ابعاد مهمى كه بايد بررسى شود اين است كه به چه روشى مى‏توان موقعيت مذهب را پيش‏بينى كرد؟ دانشمندان از چه شيوه‏هايى سود جسته‏اند؟ اصولاً آيا جامعه بشرى اطلاعاتى‏تر مى‏شود؟ يعنى آيا ارتباطات رشد فزاينده و يكنواختى دارد؟ چگونه مى‏توان اين روند را سنجيد؟ اكثر متفكران همچون استفانوپيس  Pace Stefano فرايند رشد ارتباطات جهانى را به ويژه با توجه به پديده اينترنت مفروض گرفته و در صدد بررسى جايگاهى دين در آينده جامعه بشرى هستند (استفانون، 2004: اينترنت). البته شتاب ارتباطات جهانى قابل درك بوده و نياز به پژوهش‏هاى تجربى ندارد.
پس براى بررسى وضعيت دين در جامعه اطلاعاتى، به ويژه پيش‏بينى چشم‏انداز آينده، دو پرسش بايد بررسى شود: نخست ارتباطات جهانى به كجا ختم مى‏شود؟ دوم، دين همگام با رشد ارتباطات چه وضعيتى، پيدا مى‏كند؟ براى پاسخ به اين پرسش‏ها دو رويكرد نظرى ترسيم مى‏شود؛ رويكرد «درون دينى» و مطالعه متون مقدس Studing Sacred Text و رويكرد «برون دينى» و عملى كه خود متضمن چندين روش است (رپچارد كربى، 2002، اينترنت). اين روش‏ها همچون «فرافكنى روند» (Extraprojection)، نگرش‏سنجى، تحليل انعكاس دين در رسانه‏ها و استدلال مفهومى ذاتى (ناچمياس‏ها، 441 1381) به هنگام بررسى هر كدام از نظريه‏ها توضيح داده خواهد شد. ابتدا رويكرد درون دينى معطوف به آينده، با توجه به متون شيعى مورد بررسى قرار مى‏گيرد.
 
رويكرد درون دينى
در متون اسلامى، از يك جامعه جهانى خبر داده شده است كه در آن ارتباطات به اوج مى‏رسد. شايد تصور چنين جامعه‏اى كه در احاديث اسلامى به تصوير كشيده شد، چند دهه پيش خيال‏پردازانه به نظر مى‏رسيد. اما امروزه با توجه به رشد تكنولوژى، تحقق عينى آن وعده‏ها، نويدبخش به نظر مى‏رسد.
ابو ربيع شامى مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: «زمانى كه قائم ما ظهور نمايد، خداوند گوش‏ها و چشمان شيعيان ما را به گونه‏اى تقويت مى‏كند كه ميان آنان و قائم(ع) نياز به پيك نيست، آن حضرت با آنان سخن مى‏گويد و آنان سخن او را مى‏شنوند، در حالى كه وى در جايگاه خويش قرار دارد او را مى‏بينند» (اصول كافى، ج 8 -240).
اين حديث «نظريه امتداد» مك لوهان را تداعى مى‏كند كه راديو را امتداد شنوايى انسان و هر يك از رسانه‏ها را امتداد يكى از حواس انسان تلقى مى‏كند (ساروخانى، 1372 -43). در جامعه جهانى نويد داده شده از سوى متون دينى، شرق و غرب عالم به هم وصل مى‏شود. به تعبير امام صادق(ع) »در زمان قائم(ع) مؤمن كه در شرق است، برادر خود را كه در غرب، خواهد ديد و نيز مؤمنى كه در مغرب است برادر خويش را در مشرق مى‏بيند.» (علامه مجلسى، ج 391 -52).
علم و فناورى در جامعه موعود به اوج شكوفايى مى‏رسد. امام صادق(ع) در روايتى مى‏فرمايند: «علم و دانش 27 بخش است، تا زمان ظهور دو بخش را مردم كشف مى‏كنند، 25 بخش بقيه را قائم(عج) در ميان مردم منتشر مى‏سازد و علم و دانش به كمال خود مى‏رسد» (علامه مجلسى، همان، 336). همزمان با رشد فناورى و دانش، دين نيز به كمال خود مى‏رسد، دين حقيقى كه حتى ائمه هدى(ع) نيز موفق به تحقق كامل آن نشدند، به منصه ظهور مى‏رسد. امام حسين(ع) تشكيل دولت كريمه و كمال آن را به زمان ظهور موكول نموده و مى‏فرمايند: «براى هر مردمى دولتى است كه به انتظارش مى‏نشيند و دولت ما در آخر الزمان ظهور پيدا مى‏كند» (همان، ج 141 -51).
با مطالعه متون دينى درباره جامعه موعود جهانى در مكتب تشيع اين نتيجه حاصل مى‏شود كه از نگاه درون دينى، رشد ارتباطات و فناورى نه تنها با دين تعارض ندارد، بلكه كاملاً همبسته‏اند و هر دو از شاخص‏هاى عمده دولت كريمه‏اند.
رويكرد برون دينى
از نگاه برون دينى و جامعه‏شناختى، براى كشف رابطه جامعه اطلاعاتى و دين رهيافت‏هاى مختلفى اتخاذ شده است كه در اين بخش مورد مطالعه قرار مى‏گيرد. گونه‏بندى نظريه‏ها در اين مقاله بر حسب روش مورد استفاده است، البته سعى بر اين است به جاى نگاه به گذشته، چشم‏انداز آينده مورد توجه قرار گيرد.
براى هر انسان موفقى به ويژه براى كسانى كه تعلق دينى دارند، اين دغدغه وجود دارد كه به هر حال آينه دين (اسلام) چه سرنوشتى خواهد داشت. به لحاظ اهميت روش، على‏رغم فقدان جامعيت و طرد متقابل كه هر دو از ويژگى‏هاى گونه‏شناسى هستند، در اين مقاله مطالب بر اساس روش گونه‏بندى شده است.
الف. روش فرافكنى روند
يكى از روش‏هاى اساسى براى درك گذشته و پيش‏بينى آينده «فرافكنى روند»  (Exteraprojection)است (ساروخانى، 199 1377) كه كربى نيز در مقاله «آينده مذهب» به طور خاص تحت عنوان «برون‏فكنى روندها»  (Trends Extrapolating) به اين روش اشاره مى‏كند. در اين روش با مطالعه فرآيند تغييرات يا ثبات يك پديده در گذشته جهت حركت و مسير آينده را پيش‏بينى مى‏كنند. البته پيش‏بينى در اين روش احتمالى است، ماسيمو انترورين مدير مركز مطالعات مذاهب جديد در تورين ايتاليا   Religions Cesnur = Center for Studies On New در مقاله‏اى تحت عنوان «آينده مذهب و آينده مذاهب جديد» به پيش‏بينى مذهب در جامعه رسانه‏اى مى‏پردازد. اين مقاله از دو جنبه اهميت دارد. اولاً تحليل‏هاى او پيرامون سمينار ساليانه «بنياد جانسون» (ژوئن 2001) در اوستا / انگليس است كه عده زيادى از محققان مذهبى، ديپلمات‏ها، دست‏اندركاران امور بين‏الملل و روزنامه‏نگاران در آن سمينار حضور داشتند. دوم اينكه او با برش دادن سه مقطع زمانى يعنى قرن نوزدهم (دوره بدبينى به مذهب) دهه 1970م و سال 2001م به بررسى فرايند مذهب پرداخته، و آينده را پيش‏بينى مى‏كند. البته وى نيز همانند ساير انديشمندان، رشد فزاينده ارتباطات را به طور تلويحى مفروض مى‏گيرد. ماسيمور مى‏گويد: من (فكر مى‏كنم بيشتر همكاران من در مطالعات مذهبى) آينده مذهب به ويژه مذهب جديد را در 20 سال آينده چه به صورت سازمان يافته و چه به صورت غير سازمان يافته پيش‏رونده مى‏بينم.
مذهب در رسانه‏ها قوى‏تر از آنچه اكنون هست حضور خواهد يافت. دستگاه رسانه ممكن است رشد ثابت را پرتوافكنى كند و در مذاهب بنيانگرا و محافظه كار با توجه به تنوع آنها، برخى در مذاهب جديد يا كهنسال مثل مورمون‏ها يا گواهان يهودى، احتمالاً چنان رشد پيدا كنند كه جزو جريان اصلى قرار بگيرند.»
گرچه ممكن است برخى مذاهب پيروان خود را از دست بدهند، اما اين عده درصد كوچكى از كل جمعيت خواهد بود و مذاهب ديگرى ظاهر خواهد شد.
    پنتى كاستاليزم، (Pentecostalism) اصول مذهب كاتوليك و اسلام جهانى شده ممكن است فاتح نهايى (Ultimate Wimeners) باشند (انترودين، 2001).
انترودين مى‏گويد در دهه 1970م محققان سه پيش‏بينى انجام دادند كه هيچكدام كاملاً اشتباه نبود.
1. (Secularization) جامعه‏شناسان (عمدتاً در اروپا نه در آمريكا شمالى) سكولاريزم را سناريوى مذهبى مناسب براى پايان قرن تعبير مى‏كردند. آنها مى‏گفتند فرايندى كه در عصر روشن‏انديشى شروع شده تداوم خواهد داشت. عده‏اى با جرأت (همانند متفكران قرن 19) افول سرنوشت تكاملى مذهب را پيش‏بينى مى‏كردند. در دهه 1990م توافق جامعه‏شناسى بر اين قرار گرفته كه تئورى سكولاريزم اشتباه بوده است. جامعه‏شناسان آمريكايى، به ويژه طرفداران تئورى «انتخاب عقلانى» نتيجه گرفتند كه سكولاريزاسيون صرفاً يك اشتباه اروپايى بوده و تعميم نارواى وضعيت‏بخشى از اروپا (به ويژه فرانسه و آلمان) به كل جوامع است (همان، 2001).
آزمون‏هاى آمارى نشان داد با وجود رشد ارتباطات در سال 2000م، تعداد كسانى كه خودشان را «مذهبى» مى‏دانستند نسبت به دهه 70 افزايش يافته است. پوشش رسانه‏اى پديده‏هاى مذهبى از پاپ گرفته تا بنيادگرايى اسلامى افزايش يافته بود.
2. پيش‏بينى دوم در دهه 1970م اين بود كه مذهب سازمان يافته كاهش پيدا مى‏كند. اين پيش‏بينى نسبت به اولى به ويژه در اروپا از اشتباه كمترى برخوردار بود. زيرا گرچه منتقدان مذهب زياد شده بود اما تعداد كسانى كه مذهب در تصميم‏گيرى‏هاى هفتگى آنها تأثير داشت كاهش نشان مى‏داد.
3. سومين پيش‏بينى در دهه 70 كه در دهه 80 با جسارت بيشترى مورد تأكيد قرار گرفت اين بود كه كليساى (Cults) اصلى با كاهش روبه‏رو خواهد شد اما اغلب كشورها با انفجار كيش‏ها يا فرقه (Sects) مواجه خواهند شد. اين پيش‏بينى از يك سو درست بود، زيرا بيش از هزار جنبش مذهبى در آمريكاى شمالى، اروپا و آسيا شكل گرفت. از سوى ديگر غلط بود، زيرا اگر چه جنبش‏ها زياد مى‏شد، اما فزونى جنبش‏ها دليل افزايش پيروان نبود. از سوى ديگر جنبش‏هاى جديد كمتر از 2 درصد جمعيت كشورهاى جهان را در بر مى‏گرفت.
ماسيمو با عطف توجه به گذشته با اذعان به اينكه اثبات اين مطالب با داده‏هاى آمارى مشكل است، معتقد است، مذهب ممكن است در دهه 2010 در جامعه و رسانه مهم باقى بماند، اما تصميمات اساسى سياسى-فرهنگى به وسيله آن تعيين نمى‏شود. او در مورد جوامع اسلامى استثنا قائل است و مى‏گويد: «در كشورهاى اسلامى سكولاريزم كيفى (البته كيفى نيز) وجود ندارد، بنيادگرايى پديده پيچيده‏اى است. موضوعات سياسى و مذهبى را تركيب مى‏كند و ممكن است فى نفسه به پارسايى فزاينده منجر نشود.» (همان).
ب. نگرش‏سنجى
در اين روش، از مردم يا صاحب‏نظران پرسيده مى‏شود در جامعه اطلاعاتى دين چه وضعيتى پيدا خواهد كرد. در اين روش فرض بر اين است كه ايستارهاى ذهنى افراد تحقق پيدا خواهد كرد. به نظر مى‏رسد اين روش از تأييد دينى نيز برخوردار است. به تعبير قرآن كريم «ان اللّه لا يغيّر مابقوم حتى يُغيّروا مابانفسهم» (رعد 6، آيه 11). طبق اين آيه تغيير نگرش مردم مقدمه تغيير وضعيت است (شهيد صدر، 180 1369). على(ع) مى‏فرمايد: «ادجاف العامة بالشي دليل على مقدمات كوفه» (بحارالانوار، ج 111 17)؛ يعنى جنبش و آمادگى مردم نسبت به چيزى، پيش درآمد به وجود آمدن آن چيز است.
اواخر قرن در آمريكاى شمالى و حتى اروپا تعداد كسانى كه خودشان را مذهبى مى‏دانستند، رو به افزونى گذاشت. بر اين اساس، همين ارزيابى، نشانه رشد و تداوم مذهب است، نگارنده در سال 83 ديدگاه تعدادى از جامعه‏شناسان دين را در جامعه اطلاعاتى جويا شد. چكيده پاسخ انديشمندان ايرانى اين بود كه دين ممكن است غير سياسى بشود، در وضعيت مناسكى آن دگرگونى ايجاد بشود و تمركز سازمان‏هاى تفسير تضعيف شود، اما دين نه تنها به قوت خود باقى خواهد ماند، بلكه به دليل پديده جهانى شدن، تقويت خواهد شد، زيرا جهانى شدن هويت‏هاى قومى، سرزمينى، ملى.... را تضعيف مى‏كند و نياز به بازيابى هويت، انسان‏ها را به سوى دين جذب مى‏كند.* هيچ‏كدام از متفكران، زوال مذهب را پيش‏بينى نمى‏كنند، بلكه بر تداوم آن تأكيد دارند.
تحليل پژوهش «ارزش‏ها و نگرش‏هاى ايرانيان» مى‏تواند فرايند پيش‏بينى مذهب در آينده جامعه ايران را تسهيل نمايد. مطابق اين پژوهش 96/6درصد ايرانيان معتقدند اعمال خوب و بد در روز جزا محاسبه مى‏شود. 53/1درصد معتقدند به كتاب‏هايى كه با عقايد دينى تضاد دارد، نبايد اجازه چاپ داد. 47درصد با اين ايده كه اگر دين از سياست جدا باشد، پاك‏تر مى‏ماند مخالف‏اند. بيش از 90درصد مردم ايران خودشان را مذهبى مى‏دانند فقط يك درصد خودشان را اصلاً مذهبى نمى‏دانند. 2/9درصد خيلى كم و 6/3درصد خودشان را كم مذهبى مى‏دانند.
حال يك سؤال صريح درباره آينده‏نگرى دين را مورد تجربه و تحليل قرار مى‏دهيم:
فكر مى‏كنيد مردم در جامعه ما در پنج سال آينده، مذهبى‏تر خواهند شد يا غير مذهبى يا فرقى نخواهد كرد؟
 
يادآورى چند نكته لازم است. اين پژوهش قبل از سال 80 انجام گرفته و زمان مورد نظر سپرى شده است. نكته دوم به تفسير جدول مربوط مى‏شود. آيا به راستى مردم ايران فرايند غير مذهبى شدن را پيش‏بينى مى‏كنند؟ اگر 54/3درصد مردم مى‏گفتند، ما از غير مذهبى‏تر شدن ايران استقبال مى‏كنيم، اين امر حتماً تحقق پيدا مى‏كرد؛ ليكن نياز به محدوديت روش بررسى (Survy) نگرش مثبت يا منفى 54/3درصد معلوم نيست. با مقايسه اين رقم با 90 درصد كه خودشان را مذهبى تلقى مى‏كنند، چنين برداشت مى‏شود كه اين 54درصد با روند غير مذهبى‏تر شدن مخالف‏اند. برحسب قاعده «ارجاف» حدود 10درصد مى‏توانند با اين فرايند موافق باشند. پس 54درصد مردم كه غير مذهبى‏تر شدن را پيش‏بينى مى‏كنند احتمالاً حالت تدافعى نسبت به آن دارند و اين حالت، عكس‏العملى است به طرح سكولاريزاسيون كه بعد از 1376 از سوى برخى مطرح شد.
نكته سوم اينكه دگرگونى ارزش‏ها همواره به مفهوم «سكولاريزم» نيست. حاجيلرى با بررسى روزنامه‏ها به روش تحليل محتوا در سال‏هاى 60 و 1375ش، بدين نتيجه مى‏رسد كه در مجموع، همه روزنامه‏هايى كه براى نمونه در اين پژوهش انتخاب شده‏اند، با تغييراتى مواجه بوده‏اند. در سال 75 نسبت به سال 60 از ميان انعكاس مقولات ارزشى، دين و مذهب، مبارزه، جهاد و شهادت، معنويت و عبادت، رياضت و دنياگريزى... كه همگى از زير مقولات ارزشى‏هاى فرامادى و فراملى هستند، كاسته شده و به ميزان انعكاس زير مقوله‏هاى ارزشى جهان اسلام، سازندگى، پيشرفت اقتصادى، اخلاق، رفتار اسلامى و اجتماعى، استقلال سياسى-فرهنگى، وطن‏دوستى و صفات ملى، رفاه و آسايش افزوده شده است. (حاجيلرى، 83 1380)
تأمل در متغيرهاى دوره بعد به خوبى نشان مى‏دهد مقولات ارزشى با زمان سازگارى دارند و به تناسب زمان اولويت‏ها بروز مى‏كنند؛ ليكن ارزش جهان اسلام و رفتار اسلامى به قوت خود باقى است. فرامرز رفيع‏پور نيز از ارزش‏ها خبر مى‏دهد. ليكن تحليل عميق اين دگرگونى‏ها نشان مى‏دهد اين دگرگونى درون‏دينى است (رفيع‏پور، 350-194 1379).
نقل گفته استوارت و نات‏لاندى، شايد در تفهيم نكته سوم گويا باشد: جامعه كنونى كه مبتنى بر جامعه متأخر است، جامعه پيوسته در حال تغيير است و همان‏گونه كه مرداك مدعى است، در اين نقل و انتقال جارى، نوعى سحر و افسون دوباره جهان نيز نهفته است. دين در مدرنيته متأخر نفى يا زدوده نمى‏شود، بلكه چهره آن دگرگون مى‏شود. دين هنوز هم جزئى از «معانى» و «تعلقات» رسانه‏اى در جامعه است. اما اغلب در صور ديگر شكل گرفته است. (هوور، 377 1382)
ج. ميزان انعكاس دين در رسانه‏ها
جامعه اطلاعاتى در سايه رشد و شكوفايى فناورى اطلاعاتى و قبل از رسانه‏ها شكل گرفته است. يكى از راه‏هاى مهم براى كشف ميزان حضور دين در جامعه اطلاعاتى، فرايند انعكاس مطالب دينى در مطبوعات و رسانه‏هاست، زيرا رسانه‏ها نماد جامعه اطلاعاتى‏اند. ترنر در سال 1994 در آمريكا مى‏نويسد: «امروزه، مرور سريع صفحه اول يك روزنامه، ما را آگاه مى‏كند كه دين يك نيروى بسيار عمده و پر جنب و جوش است. اين نيرو همان گونه كه بسيارى از جمله خود من (ترنر، 1972م) در همين چند دهه قبل پيش‏بينى كردند از بين نمى‏رود» (ترنر، 303 1387). گزارش كامل از ميزان انعكاس برنامه‏هاى دينى در رسانه‏هاى جهان در تاريخ 78/6/22 در نشريه آفرينش درج شده است كه بخش‏هايى از آن به تناسب موضوع ذكر مى‏شود: «بيشترين ميزان پخش برنامه‏هاى دينى در تلويزيون‏هاى كشورهاى اسلامى است. در آفريقا، دو كشور مسلمان مصر و سودان، بيشترين ميزان برنامه‏هاى دينى را دارا هستند، نسبت برنامه‏هاى دينى به كل برنامه‏ها در مصر 9/6درصد (1348 ساعت) و در سودان 20درصد (509 ساعت) در تانزانيا 9/7درصد (120 ساعت) است. در آسيا نيز كشورهاى اسلامى بيشترين درصد برنامه‏هاى دينى را دارا هستند. نسبت مذكور در برونئى 8/1درصد، در بنگلادش 6/9، در ايران 11، در كويت 10/3، در مالزى 8/4، در عمان 2/9، در پاكستان 8/5، در قطر 10/1، در امارات متحده عربى 12/7درصد و در يمن 13/9درصد است.
به اين ترتيب كشورهاى اسلامى در آسيا و آفريقا بيشترين درصد برنامه‏هاى دينى را نسبت به كل برنامه‏هاى تلويزيونى خود دارا هستند. اين نسبت ميان 6/9 تا 20درصد تغيير مى‏كند. در ميان كشورهاى اسلامى نيز، كشورهاى عربى بيشترين درصد دينى را واجدند.
«اين نسبت در دنياى مسيحى بسيار پايين‏تر است. نسبت برنامه‏هاى دينى به كل برنامه‏هاى تلويزيونى در قاره اروپا ميان 6 تا 3/2درصد تغيير مى‏كند. ميانگين اين نسبت براى كشورهاى اروپا غربى 1/5درصد است. آلبانى يك استثنا در اروپاست، چرا كه بعد از فروپاشى بلوك شرق، اين كشور، كه 70درصد جمعيت آن مسلمان هستند، به دين توجه بيشترى داشته است. نسبت برنامه‏هاى دينى راديويى به كل برنامه‏ها در آلبانى 30/6درصد است».
«در آمريكاى شمالى توجه بيشترى به برنامه‏هاى دينى مبذول مى‏شود. باهاما و السالوادور در حد كشورهاى اسلامى و شايد بيش از بسيارى آنها، برنامه دينى پخش مى‏كنند. در ايالات متحده نيز برنامه‏هاى دينى رونق نسبتاً زيادى داشته و دارند». (آفرينش 78/6/22 20)
جالب اينكه «پخش برنامه‏هاى دينى در اين كشورها (آسيا و اروپا) ذاتاً هنگامى قوت دارد كه تأثير غرب نيز در جامعه زياد بوده باشد و توجه به دين در ايستگاه‏هاى دولتى با ميزان حضور تكنولوژى و فرهنگ غربى ارتباط دارد». (همان)
بر فرض اعتبار روش، آيا با ملاحظه و تحليل آمار مذكور نمى‏توان همصدا با تاپرن نتيجه گرفت كه سكولاريزاسيون صرفاً يك پديده غربى بوده و تعميم آن به كل جهان نارواست؟ روف در 1993م با ملاحظه انعكاس دين در رسانه‏هاى عمومى نتيجه مى‏گيرد:
به نظر مى‏رسد در حوزه فرهنگ به معناى وسيع آن، مسائل مربوط به ايمان و معنويت عموميت يافته است. برنامه‏هاى تلويزيونى، رمان‏ها، داستان‏هاى مندرج در مجلات و مقالات روزنامه‏ها اكنون به پژوهش‏هاى دينى و معنوى نسلى توجه نشان مى‏دهند كه به ايمان اخلاقى كه از بزرگترهايشان به ارث رسيده است، بى اعتماد و بى اعتنا شده‏اند.» (استوارت هوور، 350 1382)
د. استدلال تفهمى- ذاتى
اين رويكرد شايد براى روش‏شناسان، مفهوم خيلى آشنايى نباشد؛ ليكن اكثر توليدات علمى بر اين روش مبتنى است. اين روش بر داده‏هاى آمارى مبتنى نيست، موضوع مورد مطالعه كلى بوده و شيوه استدلال تفهمى (Verstenen) است. طرفداران اين رويكرد به دو گونه استدلال استشهاد كرده‏اند. استدلال ذات‏گرايانه و استدلال كاركرد گرايانه، كه اين دو استدلال اغلب به صورت مقارن بيان شده است. بر اين اساس يكى از نيازهاى اساسى انسان نياز به دين است. پس گوهر دين هرگز افول نمى‏كند. به تعبير محمد احسان »نياز به دين در همه جوامع به خاطر نيازهاى روحى  (Spirtual Needs)است. از اين‏روى كاركردهاى اجتماعى متناسب با جوامع سنتى و مدرن را دارد» (احسان، 32 1999).
ترنر با ملاحظه سر بر آوردن كليساهاى انجيلى در ايالات متحده در قبال كليساهاى مستقر چنين تحليل مى‏كند كه «اين پايدارى دين، براى يك كاركردگرا، بدين معنى است كه دين نيازهاى اساسى و معين افراد و جامعه را برآورده مى‏سازد. يكى از آن نيازها، تقليل نگرانى و تنش است. نياز ديگر، تحكيم هنجارها و ارزش‏هاى عمده است» (ترنر، 302  1378). گيدنر در توجيه تداوم دين در عصر ارتباطات مى‏نويسد: «شايد كمتر كسى در اين جهان باشد كه هرگز تحت تأثير احساسات مذهبى قرار نگرفته باشد. علم و تفكر عقل‏گرايانه در برابر سؤالاتى اساسى مانند معنا و هدف زندگى - موضوعاتى كه هميشه اساس دين بوده است- ساكت مى‏ماند» (گيدنر، 511 1373).
مفهوم «هويت» يك مفهوم محورى در اين رويكرد است.  گيدنر در تبيين تجديد حيات اسلامى در دوره اخير به دو جنبه محتوايى و تأثيرات برونى توجه مى‏كند. به لحاظ محتوايى به مفاهيم شهادت، امامت، مهدويت، عدالت‏طلبى توجه نموده كه محرك عمل سياسى هستند و به لحاظ تأثيرات بيرونى به تأثير غرب و مقاومت‏طلبى مسلمانان اشاره مى‏كند كه نماد آن انقلاب اسلامى ايران در سال 1978-9 با تأكيد بر هويت اعتقادى است. (همان، 507)
شايد يونگ را بتوان شاخص‏ترين نماينده ديدگاه ذات‏گرا دانست كه ديدگاهى شبيه نظريه فطرت در اسلام ارائه مى‏دهد. وى دين را مبتنى بر «تجربه دينى» مى‏داند، كه هيچ انسانى چه در دوران گذشته و چه در دوره مدرن از اين تجربه مبرا نيست. «فرد محكوم اين تجربه است نه آفريننده آن». به عقيده وى ايده استيلاى عقل در دنياى معاصر «بزرگ‏ترين و غمبارترين خطاى بشر است». (موريس، 23 1383)
بر مبناى نگرش او، دين در جامعه اطلاعاتى تضعيف نمى‏شود و سكولاريزاسيون يك مد گذراست.
برخى كاهش شركت مردم در مناسك مذهبى را نشانه دين‏گريزى و شاخص حركت جامعه به سوى سكولاريزم تفسير مى‏كنند؛ اما چنين تصويرى در رويكرد تفهمى اشتباه است. تامپسون معتقد است؛ سنت براى بقا به تكرار و اجراى مجدد در طول زمان نياز دارد. اما در جامعه رسانه‏اى چنين نيازى وجود ندارد. رسانه‏ها سنت‏ها را حفظ مى‏كنند. بنابراين افراد با اعتماد به انعكاس سنت در رسانه‏ها، در مناسك كمتر شركت مى‏كنند. تامپسون با يك مثال ساده اين قضيه را تفهيم مى‏كند. فرض كنيد يك مناسك سنتى از تلويزيون پخش مى‏شود. اكثريت افراد جامعه تماشا مى‏كنند و احساس تعلق به مناسك دارند؛ اما با وجود تلويزيون حضور فيزيكى را ضرورى نمى‏دانند. «تثبيت محتواى نمادين در محصولات رسانه‏اى (كتاب، فيلم و غيره) شكلى از تداوم زمانى فراهم مى‏سازد كه نياز به تكرار يا اجراى مجدد را از بين مى‏برد. بدين ترتيب، زوال برخى جنبه‏هاى آيينى سنت (حضور در كليسا و غيره) لزوماً نبايد به عنوان زوال سنت تعبير شود، بلكه مى‏تواند تنها، بيان‏كننده اين حقيقت باشد كه حفظ سنت در طول زمان به تكرار و اجراى مجدد كمتر وابسته است. در واقع سنت بيش از پيش در روند مناسك‏زدايى قرار مى‏گيرد. (تامپسون، 240  1380)
نتيجه‏گيرى
جهان به سوى اطلاعاتى شدن در حركت است. جامعه جهانى حداقل در بُعد ارتباطى در آستانه تحقق است. شايد با كمى جسارت بتوان گفت تحقق يافته است. ابزارهاى ارتباطى همچون ماهواره‏ها و اينترنت، ارتباطات فرهنگى را تسهيل كرده است. حركت شتابان جهان به سوى اطلاعاتى شدن، نياز به اثبات ندارد. بررسى وضعيت فرهنگ به‏طور عام، و به ويژه دين در عصر اطلاعات يكى از سؤالات عمده جامعه‏شناسى است.
در اين مقاله، مقالات و انديشه‏هاى ارائه شده درباره وضعيت حال و آينده دين (به ويژه دين اسلام) را گونه‏شناسى كرده و با چهار رويكرد به بررسى آن پرداختيم كه نتايج زير به دست آمد:
1. گرچه نقش دين در جامعه رسانه‏اى تغيير مى‏كند؛ ولى اين تغير به مفهوم سكولاريزاسيون نيست.
2. ميزان ديندارى در جوامع اسلامى، به شهادت گزارش‏هاى مختلف آمارى و تفهيمى، بيشتر از ساير جوامع است.
3. كاهش شركت مردم در مناسك دينى به معنى زوال آنها نيست. مردم با اعتماد به تكرار سنت‏ها در رسانه‏ها احساس نياز به حضور مستقيم نمى‏كنند. پس رسانه‏ها مناسك رفتارى را نه تنها تضعيف نمى‏كنند، بلكه تداوم مى‏بخشند.
4. برخلاف متفكران قرن نوزده كه زوال دين را پيش‏بينى مى‏كردند. در ميان متفكران اواخر قرن بيستم، پيش‏بينى تداوم باورهاى دينى الگوى غالب است.
5. از نگاه درون دينى، آينده جهان كاملاً اطلاعاتى و دينى است و ارتباطات جهانى و دين همسازى دارند.
6. مطالعه عميق دگرگونى ارزشى ايرانيان در سال‏هاى اخير، گرچه تغيير ارزش‏ها را تأييد مى‏كند، اما متغيرهاى مطلوب هم اسلامى هستند، پس دگرگونى در چارچوب اسلام و به سمت پالايش است و به نظر مى‏رسد، در پايه‏هاى ايستارى مردم سكولاريزاسيون مشاهده نمى‏شود.
7. سكولاريزاسيون عمدتاً يك پديده اروپايى است. بازتاب دين در رسانه‏هاى كشورهاى اسلامى بيشتر از ساير جوامع است.
پی نوشت
1. اين مقاله در شصت و دومين شماره فصلنامه رسانه به چاپ رسيده است
منابع
1. احسان، محمدالحسن، موسوعة علم الاجتماع، بيروت، الدار العربية للموسوعات، الطبقه الاولى، 1919م
2. استوارت ام، هوورنات لاندى، رسانه، دين و فرهنگ، ترجمه مسعود آريايى‏نيا، تهران، سروش، چاپ اول، 1382ش.
3. افتخارى، اصغر، چهره دوم جهانى شدن، تهران، نشر مطالعات راهبردى، چاپ اول، 1380ش.
4. تامپسون، جان‏ب، رسانه‏ها و مدرنيته، ترجمه مسعود اوحدى، تهران، سروش، چاپ اول 1380ش.
5. ترنز، جاناتان.اچ، مفاهيم و كاربردهاى جامعه‏شناسى، ترجمه محمد فولادى، قم، مؤسسه امام خمينى(ره)، چاپ اول، 1378ش.
6. جيمز كرث، »مذهب و جهانى شدن»، ترجمه حميد بشيريه، دانشگاه در آيينه مطبوعات، شماره 89 (اسفند 1380)
7. حاجيلرى، عبدالرضا، تغيير ارزش‏ها پس از پيروزى انقلاب اسلامى، تهران، پژوهشكده فرهنگ و معارف، چاپ اول، 1380ش.
8. رفيع‏پور، فرامرز، توسعه و تضاد، تهران، شركت سهامى انتشار، چاپ چهارم 1379ش.
9. روزنامه آفرينش، مورخه 78/6/22-20
10. ساروخانى، باقر، جامعه‏شناس ارتباطات، تهران، اطلاعات، چاپ چهارم، 1372ش.
11. ساروخانى، باقر، روش‏هاى تحقيق در علوم اجتماعى، ج 2، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، چاپ اول، 1377ش.
12. شوراى علمى (چلبى، رجب‏زاده، سراج‏زاده، عبدالهى، قاضيان، طباطبايى، يوسفى) ارزش‏ها و نگرش‏هاى ايرانيان، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، چاپ اول، 1380ش.
13. شهيد صدر، محمدباقر، سنت‏هاى تاريخى و فلسفه اجتماعى، ترجمه حسين منوچهرى، مركز نشر فرهنگ رجا، چاپ اول، 1369ش.
14. فركسن، مارجرى، اسطوره‏شناسى جهانى شدن، فصلنامه ارغوان، شماره 24، تابستان 1383ش.
15. داورى، فصلنامه كتاب نقد، مجموعه مقالات جهانى‏سازى، زمستان 1381، شماره 25 و 24.
16. فهمى هويدى، انقلاب ارتباطات و جهان اسلام، نشريه ترجمان سياسى، شماره 230.
17. قرآن كريم.
18. گيدنر، جامعه‏شاسى، ترجمه منوچهر محسنى، تهران، نى، چاپ سوم، 1376ش.
19. مجلسى، محمدباقر، (1111-1307 ه.ق)، بحارالانوار، ج 52، تهران، انتشارات علمى.
20. محسنى، منوچهر. جامعه‏شناسى جامعه اطلاعاتى، تهران، ديدار، چاپ اول، 1380ش.
21. موريس، برايان، مطالعات مردم شناختى دين، ترجمه سيد حسين شريف‏الدين، محمد فولادى، قم، زلال كوثر، چاپ اول، 1383ش.
22. ناچمياس‏ها، چاوافرنكفورد/ديويد نچمياس، ترجمه دكتر فاضل لاريجانى، تهران، سروش، چاپ اول، 1381ش، استدلال ذاتى-مفهومى از ايشان اخذ شده است.
23. هميلتون، ملكلم، جامعه‏شناس دينى، تهران: تبيان، چاپ اول 1377ش.

1. Kendall Diana: 2000: Sociology In our timese; U.S.A
2. Massimo Introrigne; The Future of Riligion and the Future of New Riligions
http://www.Sesnur. org/2001/mi-june.3.htm.
3.relorg/cms/faq.shtml. Richard. Skiby and E.igion FAQ. http://www.Wnrf.
Gary; Sep 2002: The future througn theReligius leaders Communicate
4. Stefano pace 2004; How Miracles or love?
  Popular culture. htm.web:religionThe Journal of Religion andtrustwortniness



بازگشت